کابل (پژواک،٣٠ اسد ٩١): يک پيرمرد بوت دوز در شهر کابل، به مردمى که با خريطه هاى مملو از ميوه براى عيد، از کنارش مى گذشتند اشاره نموده گفت: “همى که مردم ما آرام باشه، بری مه عيد اس و همه چيز اس؛ خير اس که ما نداريم و به سختى شب و روز خوده تير مى کنيم.”
اين مرد ٧٥ ساله، شاه جهان نام دارد و در کنار سرک هفتم قلعۀ فتح الله شهر کابل، در يک غرفۀ چوبى کوچک، بوت دوزى مى کند.
وى به آژانس خبرى پژواک گفت: “غير از يک ونيم کيلو کلچه و يک پاکت چاکليت، ديگه هيچ چيز برى عيد خريده نتانستيم، به اولادايم هم کالا نخريديم؛ به خاطرى که زياد قيمتى است و ما مردم غريب، ايقدر پيسه از کجا کنيم.”
موصوف به فروشگاه هاى لباس و خوراکه فروشى های قلعه فتح الله اشاره نموده گفت: “شکر فراوانى است در شهر و بازار، هرچيز پيدا ميشه؛ اما مثل ما غريبا خريده نميتانه.”
شاه جهان، درحالى که گلويش را عقده گرفته بود گفت که ناتوانى و نادارى، وى را سخت رنج مى دهد و احساس ناراحتى مى کند که نتوانسته براى اولادهاى خود به خصوص دخترانش، لباس خريدارى کند.
به گفتۀ وى، با صد تا يکصد و پنجا افغانى عايد روزمره، وى نيازمندى هاى فاميل شش نفره؛ شامل خود، همسر، سه دختر و يک پسرش را رفع کرده نمى تواند.
شاه جهان افزود که با اين پول، براى فاميل خود نان خشک، چاى و بوره و يا بعضى اوقات، پياوه تهيه کرده مى تواند و بس.
منبع خاطرنشان نمود که پسرش، شاگرد مسترى است و ٦٠٠٠ افغانى معاش او را به کرايۀ خانه مى پردازد.
وى گفت که پول يک ونيم کيلو کلچه و يک پاکت چاکليتى را که براى عيد خريدارى نموده است، نيز با بسيار مشکل جمع آورى کرده بود.
اين پيرمرد که با دستان لرزانش، يک چپلى مردانه را پس از دوختن پالش مى داد، گفت: “امروز تا حالى (١١بجه) ٥٠ افغانى کار نکرديم و بسيار روزها هيچ کار نمى باشد.”
وى افزود که سال هاى گذشته، بعضى مردم پول زکات و صدقۀ فطرخود را به وى مى دادند، که مى توانست تا اندازه اى نيازمندى هاى عيد را رفع کند؛ اما امسال تاکنون از هيچ کسى پول زکات و يا صدقۀ فطر را دريافت نکرده است.
شاه جهان، براى لحظه اى سکوت اختيار نمود و سپس درحاليکه چشمانش را به درخت کنار غرفه دوخته بود، ازعيدهاى حدود سه دهه قبل يادآورى کرد.
وى گفت: “اصل عيد در همو وقت رنگ و رونق داشت، همه مردم آرام بودند و دل هاى همه خوش بود؛ ايقدر حالى که نادارى وغريبى است، ده او وخت نبود؛ حالى سرمايه دارى است ديگه.”
شاه جهان گفت که درآن زمان؛ مردم توانمند، پول را جمع مى کردند و قبل از رسيدن عيد به نيازمندان مى دادند.
وى افزود که با گذشت زمان، روحيۀ همکارى دربين مردم توانمند کمتر شده مى رود.
موصوف علاوه کرد که در آن زمان، خوراکه فروشى و توانمندى مالى داشت و هميشه با نيازمندان کمک مى کرد.
اما اين پيرمرد گفت که پس از جنگ هاى داخلى دهۀ هفتاد، منزل و دکان وى که در شهر کهنۀ کابل موقعيت داشت، تخريب گرديد و تمام اموالش به غارت برده شد.
شاه جهان ٧٥ ساله در پايان سخنان خود، دست به دعا بلند کرده گفت: “در آخر عمرم، يک آرزو دارم که وطن ما آرام شوه، پيشرفت کنه، ترقى کنه و صلح دايمى برقرار شوه؛ تاکه ديگه مردم از تباهى خلاص شوند.”
موصوف، عيد را براى تمام مردم مبارک باد گفت و اظهار اميدوارى کرد که تمام مردم، عيد مملو از خوشى ها داشته باشند.