Language

معلولين ذهنى مرستون کابل خبری از عيد ندارند

کابل(پژواک، ٩ميزان ٩٣): تعدادى از معلولين ذهنى مرستون کابل، خبرى از عيد ندارند، برخى آنها پير شده اند؛ اما مثل کودکان انتظار رفتن به تفريحگاه با والدين را دارند و شمارى هم در خيال، مصروف تهيۀ عيدى به کودکان شان اند.

در مرستون جمعيت هلال احمر افغانى در کابل، ٦٠ تن از زنان و دختران معلول ذهنى بين ١٤ تا ٧٠ ساله نگهدارى مى شوند و در اين مکان براى آنها سهولت هاى زندگى مهيا شده است.

امروز چهارشنبه است و دو روز بعد روز اول عيد اضحى است؛ در شهر کابل ازدحام بيشتر شده؛ زيرا مردم براى تجليل از عيد آمادگى ها مى گيرند؛ اما در اقامتگاه معلولين ذهنى مرستون خبرى از آمادگى هاى عيد نيست.

برخى از اين معلولين، از روز تولد بيمار ذهنى بوده؛ اما اکثر آنان به دلايلى چون از دست دادن اعضاى فاميل در جنگ ها، مشکلات اقتصادى، خشونت هاى خانوادگى و غيره به اين تکليف دچار شده اند.

نيلوفر ٥٥ ساله يک تن از معلولين ذهنى است که در اقامتگاه مريضان روانى مرستون کابل، با خواهر بزرگش زرين ٦٠ ساله در بين ٥٨ تن از معلولين ذهنى ديگر، ايام جوانى خود را به پيرى رسانده است.

اين دو خواهر که نسبت به ساير معلولين اين محل، با جرئت تر بوده، پدرشان ٢٥ سال قبل آنان را در مرستون رها کرده و اکنون پدر و ساير اعضاى خانواده اش در استراليا زندگى مى کنند.    

نيلوفر که هنگام سخن گفتن، دستان خود را به هم مى فشرد و اندام لاغر و ضعيف دارد، گفت: “يک مادرم مرده، ديگه مادرم مرده، باز مادراندرم ماره اينجه آورده و او با پدرم به استراليا رفته.”

وى به پژواک صحبت مى کرد، گفت: “عيد است، عيده به پدرجانم تبريک ميگم؛ کاش که به خير و به خوبى برگرده.”

نيلوفر که تمرکز فکرى نداشت و سخنان ضد و نقيض مى گفت، افزود: “ده عيد، مادر نازبويم برى ما کالاى نو ساخته، ده روزهاى عيد پغمان ميريم، قرغه ميريم.”

زرين ٦٠ ساله خواهر نيلوفر که چادر گلدار زنگالى و سياه بر سر و پيراهن سياه بر تن داشت، خنده هاى عجيب او توجه را جلب مى کرد.

زرين که در دهليز اقامتگاه مريضان روانى، گاهى به يک اتاق و گاهى به اتاق ديگر و باز به حويلى مرستون مى رفت نيز پدرش را ياد مى کرد و مى گفت: “بسيار دق شديم پشت بابيم، دلم تنگ شده ده اينجه، از مرده مى ترسم، خواهرکم همينجه مرد، بابيم خانه رفيق خود رفته، ما ره اينجه مانده.”

او نمى فهميد که پدرش او را در مشکلات زندگى تنها گذاشته و خودش با اعضاى فاميلش، در استراليا زندگى دارد.

اين خانم سرسفيد، از عيد نيز چيزى نمى دانست و از گزارشگر، بار بار مى خواست که در کنار خواهر و ساير معلولين ذهنى عکس بگيرد.

نازبو که از چهل سال به اين طرف به صفت کارگر در اين بخش مرستون کار مى کند، گفت که پدر نيلوفر و زرين، ٢٥ سال پيش اين دو خواهر با خواهر ديگرش (بى بى گل) را به مرستون تسليم داده است؛ زيرا هر سه خواهر از طفوليت معلوليت ذهنى داشتند.

به گفتۀ نازبو، خواهر بزرگ نيلوفر که بى بى گل نام داشت، سال گذشته در مرستون فوت کرد و پدرش همراه با فاميلش به استراليا رفته است.

در محل اقامتگاه مريضان روانى مرستون، شش اتاق بزرگ کنارهم قرار دارد که در هرکدام چندين معلول ذهنى که همه خانم ها هستند، بودوباش دارند.

تيم خبرى پژواک زمانى که داخل اين محل مى شد، يک تن از اين خانم ها که لباس نيلى بر تن و چادر سياه به سر داشت، موهايش پراگنده و با خود مى خنديد، دروازه را باز نمود و بعد از سلام دادن به مدير ادارى مرستون  گفت: “اينجه دق آورديم، مره بان که بروم خانه، ميرم خانه.”

اين خانم ٢٥ ساله که مهاجره نام دارد، هيچ چيزى در مورد زندگى و گذشته اش نمى دانست و نمى خواست بيشتر صحبت کند.

در حويلى اقامتگاه مريضان روانى که همه جا پاک و گلهاى رنگارنگ توجه را جلب مى کرد، چند تن از خانم هاى معلول ذهنى مصروف خوردن غذا بودند.

از داخل اتاق ها و دهليز؛ صداى خنده ها، گريه ها و چيغ زدن هاى اين خانم ها به گوش مى رسيد.

شکريه خانم ديگرى که حدود ٦٥ سال عمر دارد، به سرعت از يک طرف به طرف ديگر حويلى مى رفت؛ گويى چيزى را گم کرده و مى خواهد آنر پيدا کند.

وى که چهرۀ لاغر و سياه، گواه بر غم هاى زندگى اش بود، گفت: “همى حالى از پيش اولادهايم آمدم، ده خانه خو(خواب) شان دادم… عيد است تکه به خياط داديم، کالا مالا مى دوزه بريشان.”

اين درحالى است که به گفتۀ نازبو، دو دختر و دو پسر جوان شکريه، بيرون از مرستون زندگى مى کنند؛ اما به گفتۀ نازبو، شکريه بعضى اوقات فکر مى کند که اولادهايش هنوز خُرد هستند و نزد او زندگى مى کنند.

 نازبو گفت که شکريه و خانوادۀ او، درسال ١٣٨٥ نسبت مشکلات اقتصادى در بخش افراد بى بضاعت مرستون شامل گرديد؛ اما بعد حدود شش ماه شوهرش در اثر بيمارى سرطان فوت کرد و  ٤ طفل او را  خواهر شوهرش با خود برد که اکنون همۀ آنها جوان شده اند.

به گفتۀ نازبو، اين خانم که از قبل نيز کمى مشکل عصبى داشت، از آن به بعد نسبت شدت بيمارى اش به بخش مريضان ذهنى مرستون انتقال داده شد.

قرار معلومات نازبو، شوهر اين خانم، کوهنورد و خودش کارمند حکومت بود.

شکريه که هرلحظه به موهاى خود دست مى زد، گفت: “خوردترک هستم، مه هنوز  ١٩ ساله هستم، ده سال ١٣٥٨ مه قوماندان پوليس بودم.”

يک خانم کهن سال ديگر که نسبت مشکل ذهنى، از  ٢٥ سال در محل اقامتگاه مريضان روانى زندگى مى کند، درحاليکه در حويلى مصروف خوردن برنج و مقدارى بادنجان سياه بود، پس از خوردن هر قاشق برنج، با خود مى گفت: “عيد است، خيره پدر مه بگويين که بيايه مره ببره.”  

اين خانم که پشتون نام دارد، از عکس گرفتن و مصاحبه خود را پنهان مى نمود، توتۀ کاغذ را از جيب پيراهن آبى رنگش بيرون آورده به نازبو داد و گفت که در اين کاغذ، آدرس پدرش است.

به گفتۀ  نازبو، يگانه برادر اين خانم در لوگر زندگى مى کند و از آن زمان که پشتون را به مرستون تسليم نموده، از او ديدن نکرده است.

برخى ديگر از اين خانم ها نسبت شدت بيمارى شان، درعقب پنجره ها مى باشند؛ برخى در داخل اتاق و برخى هم در حويلى به خواب رفته اند؛اما تعدادى خاموش نشسته هيچ سخن نمى گويند و درمورد عيد چيزى نمى دانند.   

 محمد ظاهر کوشان آمر مرستون کابل گفت که در روزهاى عيد براى اين خانم ها، لباس جديد، ميوه و کلچۀ عيدى خريدارى مى کند.

اما موصوف گفت که نسبت نبود امکانات بيشتر مالى، نمى توانند خانم هاى يادشده را به سير و سياحت ببرند.

به اساس معلومات او، درحال حاضر در مرستون کابل، ٦٠ خانم و در مرستون هرات ٣٢٠ تن از طبقۀ ذکور که نسبت خشونت هاى خانوادگى، جنگ ها، حوادث طبيعى و غيرطبيعى به مشکل ذهنى دچار شده اند، نگهدارى مى شوند.

به گفتۀ وى، براى معلولين ذهنى شامل مرستون برعلاوۀ اعاشه و اباته، سهولت هايى چون تلويزيون و برنامه هاى تفريحى داخل مرستون نيز مساعد شده است.

Related Topics