کابل (پژواک، ۱۸حوت ۹۴): "اضافه از صدسال از عمرم تیرشده، شاید صد دفعه هشت مارچ آمده و رفته باشد؛ مگر برای من کسی کمک نکرده، هر روز نان خشک خورده روده های ما قاق شد."
این گفتۀ نوبهاراست که ۱۰۵ بهار و خزان زندگی را با درد و اندوه سپری کرده و حالا درفصل زمستان، سوار در یک ولچر(بايسکل مخصوص ناتوانان ومعلولين) در جاده های شهرنو در جستجوی یک لقمه نان است.
نوبهار راپسرش پرویز ۲۷ ساله که ازيک پا معيوب است، روی ولچر برروی جاده ها اینسو و آنسو میکشيد تا یکمقدار پول و یا خوراکه و پوشاکه از مردم به دست آورند.
اين زن سالخورده وگدا دوپسر دیگرنیز دارد که یکی ۵۰ساله و دیگرش ۳۰ ساله بوده و با چشمان نابینای شان درمزار شریف ولايت بلخ، ازطريق گدايى زندگی خود را به پيش مى برند.
وى که وجودش برروی ولچر ناخودآگاه تکان مى خورد، با روی پرچین و چروک و دستان لرزان، هنوزهم برای ادامه زندگی اش از مردم کمک میخواست؛ و در حالیکه در سیمایش یک حالت افسردگی تصویر میگرديد، به آژانس خبرى پژواک که ایکاش خدا برایش مرگ دهد تا آرام شود.
نوبهار باچهارنواسه وعروسش بالای زمین مردم درمنطقۀ حسین کوت، بالاترازکوتل خيرخانۀ شهر کابل چپری زده و زندگی میکند.
وى درحالیکه ازکنج چشمانش آب مى آمد واین بیانگر حالت تاثرش بود، گفت: "وختی از مزار آمدگی بودیم، هرجا چپری را بسته کدیم؛ مردم ماره زدن و کشیدن، حتی از سر قبرستانا هم؛ حالى در زمین یک کسی خیمه زدیم، هرروز نق و پق میکنه، بری ما در زیر آسمان خدا هم جای نیس."
وی که با چشمان درد دیده اش بسوى خبرنگار پژواک نگاه میکرد و به گفته خودش تصویر مرا مانند یک شبهه می ديد، به سخنانش ادامه داد و افزودکه حالا او آفتاب پس کوه است، دلش برای عروس و چهار نواسه اش می سوزد که زندگی شان را سگ هم ندارد.
نوبهارکه چندبار بادستان لرزان چادرش را تاپیشانی اش کشيد، علاوه نمود که شوهرش را ۲۵ سال قبل از دست داد و با همین پسرمعیوبش زندگی میکند .
وی گفت که ازصبح تا شام میگردند و روزانه دوصد الی سه صد افغانی پیدا میکنند که تنها با آن نان خشک میخرند .
این پیره زن افزود که در زیر چپری سرد، زمستان سختی را سپری کردند و کم بود که از گرسنگی و خنک بمیرند؛ امابا آمدن بهار امیدوار است واز مردم پولدار میخواهد تا باوی کمک کنند که نواسه هایش را حمایت نماید .
وقتی ازنوبهار درمورد هشتم مارچ پرسيده شد که اين يک روز جهانى براى زنان است؟ بالکنت زبان گفت که درمورد اين روز چيزى نمى داند وبا دست دراز کردن به سوى مردم به اين اميد است که چند پولى برايش بدهند که خودش و نواسه هايش ازگرسنگى نميرند.
login or register a new account.