Language

فقرا: عيد را در نگرانى هاى پيدا کردن یک لقمه نان فراموش کرده ايم

کابل(پژواک،٣١ جوزا ٩٦): اکثريت شهريان کابل، براى تجليل از عيد آمادگى مى گيرند؛ اما فقرايى که براى پيدا کردن لقمه نانى نگران اند، اين ازدحام، خريد و فروش روزهاى عيد را تنها نظاره مى کنند؛ چون توان خريد را ندارند.

افغان ها  با پوشيدن لباس نو، نمازعيد را ادا نموده  وبراى تبريکى عيد، به خانه هاى دوستان شان مى روند و مهمانان را در منازل شان، با انواع ميوه ها، کيک و کلچه پذيرايى مى کنند.

همه ساله، مردم قبل از رسيدن عيد، مواد مورد ضرورت شان را خريدارى مى کنند. به همين دليل اکنون که کمتر از پنج روز به عيد سعيد فطر مانده است، ازدحام مردم در شهر کابل بيشتر شده است.

شمارى از شهريان کابل که توان خريد اين مواد را ندارند، روند خريد و فروش انواع لباس، ميوه و غيره براى عيد را نظاره مى کنند؛ اما نمى توانند آمادگى هاى ويژه براى عيد داشته باشند.

نازى ده ساله يک تن از فقرايى است که پدرش را چند سال پيش در يک حمله انتحارى در شهر کابل، از دست داده است.

وى در مقابل مرکزگلبهار سنتر درشهر کابل، زير آفتاب سوزان ماسک هاى تکه يى می فروخت و نزديک هر موترى مى رفت تا خريدار براى ماسک ها را دريابد.

نازى که شايد عيد را فراموش کرده و نگران پيدا کردن لقمه نانى براى خود و فاميل سه نفره اش بود، نزديک موتر آژانس خبرى پژواک نيز به اميد اينکه ماسک هايش را بفروشد، آمد.

او درحاليکه عرق چهره اش را با گوشه چادر کهنۀ خود پاک مى کرد، خطاب به خبرنگار پژواک گفت: « ماسک مى خرى؟ دانه ده روپيه است، خيره يک دانه بخر که امروز هيچ فروش نکدم.»

معمولا کودکان در روزهاى پيش از عيد، از والدين شان لباس هاى نو و در روزهاى عيد، تحفه هاى عيدى مى طلبند؛ اما از مصروفيت نازى در فروش ماسک ها و کم حرفى او پيدا بود که آرزوهاى کودکانه اش را در دل نهفته و نمى خواهد او را به زبان بيارود؛ زيرا مى داند که پدرش را از دست داده و مادرش با پول تگدى که پيدا مى کند، اين آرزوهاى او را پوره کرده نمى تواند.

نازى که در عمر کودکى با آلام زندگى دست و پنجه نرم مى کند، گفت پدرش که چپس فروشى مى کرد، چند سال پيش در يک حملۀ انتحارى در مرکز شهر کابل کشته شد و اکنون خانوادۀ او در وضعيت بد اقتصادى به سر مى برد.

او افزود که پنج خواهرش، عروسى نموده و وى با مادر و يک برادر ١٢ ساله اش، در يک خانه کرايى زندگى مى کند.

نازى گفت که برادرش در شهر خريطه هاى پلاستيکى مى فروشد، مادرش تگدى مى کند و هر سه تن آنها به مشکل، نيازهاى خيلى ابتدايى زندگى را رفع مى کنند.

login or register a new account.