Language

زنى که دو صد نظامى از او فرمان مى بردند اکنون محتاج به ديگران است

شبرغان (پژواک، ١٧حوت ٩٦): زنى مُسن که سى سال قبل يک قطعه عسکرى دوصد نفرى را اداره و کنترول مى کرد، اکنون در ويرانه يى در شهر شبرغان ولايت جوزجان، شب  و روز را مى گذراند و با وضعيت بد اقتصادى مواجه است.

اين زن هفتاد ساله که نذيرخال نام دارد مى گويد که ديگر آن توانايی گذشته را ندارد که قطعه دو صد نفری را  اداره و کنترول کند و نه آن انرژی سی سال پيش را دارد تا با چابکی حرکت کند, سلاح بردارد, برزمد و سربازان زير دستش را اداره و کنترول نمايد.

او که  با مشقت هاى زندگى عادت کرده و منزوی شده است؛ آثار درد روزگار را به ساده گی مى توان در سيمايش مشاهده کرد، مردم قريه مصرآباد شهر شبرغان (نذير خال) صدايش مى کنند و او در يک حويلی محقر که بيشترشبيه به يک ويرانه می‌ماند زندگی مى کند.

نذير خال درگفتگو با خبرنگار آژانس خبرى پژواک در ولايت جوزجان، از روزگار سى سال پيشِ زنده گی اش گفت: "يک گروپ ٢٠٠ نفری را اداره و کنترول مى کردم و در غند ٦٦ قوماندانی څارندوی وقت اجرای وظيفه مى نمودم."

وی اضافه کرد: "در اکثرجنگ های ولايات سرپل, فارياب و جوزجان شرکت داشتم  که  به خاطر اجرای وظايف نظامی, ازطرف حکومت وقت مفتخر به کسب قهرمانی نيز شده  بودم  و خاطرات جنگ قرای بوغاوی در ولايت سرپل و ولسوالی اندخوی ولايت فاریاب را تا اندازه يى در ذهن خود دارم."

نذيرخال گفت که در يکى از جنگ ها ٨٠ ميل سلاح مخالفين دولت وقت را به غنيمت گرفته بود که بر مبنای اجرای همين خدمات, حکومت داکتر نجيب او را به کشورهای چکوسلواکيا, ازبکستان, ترکمنستان و شوروی وقت اعزام نموده بود.

اينکه او چگونه به قطعات نظامی وقت برای خود راه باز کرده؟ گفت که يک زمان برای قطعات نظامی جنرال دوستم  که دراين ولايت مصروف جنگ با مخالفان دولت بودند، آب و نان مى برد که از همين طريق آهسته آهسته به صفوف نيروهاى نظامى ره يافت .

وی به ادامه صحبت هايش گفت: "بعدا عضو حزب دموکراتيک خلق افغانستان شدم و هم عضو شورای انقلابی بودم و هم عضو بيروى سياسی و فعاليت نظامی هم نيز ادامه داشت."

نذير خال  که يک فرزند ٢٠ ساله دارد و شوهرش را در سال های جنگ از دست  داده، ديگر مجبور است سال های پر از رنج را به تنهايی بگذراند. او افزود: "امروز کسی از من خبر نمى گيرد؛ در حاليکه چهار طرف خانه ام مردم پولدار زنده گی مى کنند."

اين زن مُسن، دو دختر نيز دارد که يکی معلم و ديگرش گلدوز اس اما  آنها جدا از وی زنده گی مى کنند ونمى توانند به او کمکی کنند؛ چون آنها خود دارای خانواده هايی اند که زنده گی بخور نميری دارند.

او در مورد خاطراتش از دوره طالبان گفت که  يکی از سر گروپ هاى طالبان، به نام اول خان او را  بازداشت نمود و مورد شکنجه قرار داد؛ طوريکه از سر وصورتش خون جاری بود.

نذير خال از شجاعتش اين گونه با غرور ياد کرد: "مره ٢٥ دُره زدند، ولی آخ نگفتم و گفتم مه کاری که دلم مى خايه  مى کنم و  طالبان مرا به خاطر آن که در صفوف پوليس وقت اجرای وظيفه نموده بودم،  لت و کوب نمودند."

login or register a new account.