Language

براى به دست آوردن ميراث، دو طفل از خانه رانده شده اند

کابل (پژواک،اول ميزان ٩٧): دو طفل کندزى که پس از وفات پدر و مادر، جايداد آنها توسط کاکاى شان غصب و از منزل بيرون رانده شده اند، ميگويند که بعد ازشش ماه کار اجبارى و شاقه با يک رمه چران به کابل منتقل گرديده اند.

اکبر ده ساله و سليم هشت ساله (نام هاى مستعار) دو برادراند، در طى بیشتر از دو سال گذشته پس از اينکه پدر و مادر شان را از دست داده اند، زندگى پر ماجرا همراه با درد را پشت سر گذرانده و هنوز هم با ماجراهاى گوناگون دست به گريبان بوده و به سوی آيندۀ مبهم در حرکت اند.

قانون در اين مورد چى ميگويد؟

در فقرۀ اول مادۀ سوم قانون قاچاق مهاجران و قاچاق انسان آمده است که استخدام (تحت تسلط قرار دادن) انتقال، حمل و نقل، نگهدارى يا دريافت شخص به منظور بهره کشى، با استفاده از شيوه هاى تهديد و چل و فريب در حالت مجبوريت و آسيب پذيرى، قاچاق انسان پنداشته ميشود.

در بخش ديگر اين ماده آمده است که در کنترول آوردن طفل به هدف استفادۀ سوء نيز قاچاق انسان است.

در مادۀ دهم اين قانون آمده است که اگر در واقعۀ قاچاق انسانى؛ مجنى عليه زن يا طفل باشد، مرتکب جرم به هشت سال حبس محکوم ميشود.

همچنان به اساس ماده سیزدهم قانون کار افغانستان، کار اطفال زير ١٨ سال در کارهای مضر صحت که خطر عدم رشد فزيکی و يا معلوليت در آن متصور باشد، ممنوع است.

در اين ماده، برای کارکنان در عرصه کارهای خفيفه، اکمال سن پانزده سالگی و برای کارآموزان، اکمال سن چهارده سالگى در نظر گرفته شده است.

در همين حال، در ماده ۴۹ قانون اساسی افغانستان آمده است که تحميل کار بر اطفال، جواز ندارد.

اکبر: پدرم مريض بود، مُرد و مادرم را زهر دادن

اکبر که باشندۀ ولسوالى گورتپه کندز مى باشد، در مصاحبه با آژانس خبرى پژواک، داستان غم انگيز زندگى اش را چنين حکايت کرد: «پدرم که دهقان بود، زمين هاى زياد داشتيم، هر چيز کشت مى کرد و زندگى خوب داشتيم.»

وى در مورد چگونگى مردن پدرش گفت: «در تمام جان پدرم دانه بر آمده بود، بسيار دير مريض بود، جور نشد و مُرد،  شش ماه باد (بعد) از مردن پدرم، به مادرم زهر دادن و مادرم هم مُرد، ما تنها مانديم و کاکايم ماره کتى خود بُرد.»

اکبر که درجريان صحبت با پژواک، به هرطرف نگاه مى کرد و دست برادر کوچکش را محکم گرفته بود، براى لحظه يى سکوت کرد و بعد گفت که کاکايش نيز براى شان مهربانى نکرد.

وى افزود: «در خانه کاکايم که غلام (مستعار) نام دارد،  بسيار زياد سختى کشيديم، کاکايم مه و برادرمه هر روز کتى يک سيم مى زد، گاهى هم سيخ را داغ مى کرد و دست هاى ما را مى سوختاند، دل شان که مى شد نان مى داد به ما که نمى شد نمى دادند، بسيار روز ها گشنه تير مى کديم، آخر که نشد از خانه بيرون ما کرد و همه چيز ما را به خود گرفت.» 

اين کودک در مورد اينکه کى به مادرش زهر داده است؟ گفت: «نمى فهمم که کى زهر داديش، شو(شب) تيرشد، از خو(خواب)  که بيدار شديم، ديدم که مادرم سبز شده، و شکمش پنديده و مُرده بود.»

اکبر افزود پس از اينکه کاکايش آنها را از خانه بيرون راند، جايى براى رفتن نداشتند، در يک دشت نزديک قريه شان رفتند، حين گريه در همانجا با يک رمه چران مقابل شدند.

او در ادامه سخنانش افزود: « گله چران وختى که از قصه ما فاميد، گفت که بيا همراه مه برين، مه شما را نگاه مى کنم، بسيار خوش شديم و رفتيم، شش ماه در خانه گله چران بوديم در هميقدر وخت، کل کارهاى خانه ايشه مى کديم، گله ايشه مى چرانديم خو از ما خوش نبود. مى گفت که شما نان خور زيادگى هستين، يک روز نان مى داد برما، يک روز نى، زياد لت و کوب ما مى کد.»

نامبرده در مورد اينکه چگونه از کندز به کابل رسيدند؟ گفت: «يک روز گله چران برما گفت که بريم گله ره براى فروش به کابل ببريم، هر دوى ماره آورد، برما يک-يک موترک خريد و در پيش يک دکان شاند، به ما گفت که ميرم گله را فروخته پس ميايم، رفت که رفت ديگه نامد.»

پس از اينکه رمه چران اين دو کودک را در شهرکابل رها کرد، با يک شخصى مقابل شدند و اکنون با وى زندگى دارند.

سرباز پيشين پوليس: تصميم دارم اين دو طفل را تسليم يک ارگان حکومتى کنم

شمس الدين سالنگى که مدتى به صفت پوليس ملى ايفاى وظيفه نموده، مى گويد که اين دو کودک را از نزديک پوسته شان در منطقه قواى مرکز شهر کابل يافت؛ و وقتى درمورد داستان شان فهميد، دلش سوخت و به قوماندان پوسته خود گفت که آنها را به خانه خود مى برد و از آنها مواظبت مى کند.

وى افزود: «وقتى که خانه بردم شان، تمام وجود شان چرکين و بوى بد مى داد، لباس شان کهنه بود و وضعيت روحى خوب نداشتند.»

او گفت: «در حال حاضر، سليم را با خود نگهدارى مى کنم و اکبر، با خاله اش که پسر ندارد زندگى مى کند. مه و خاله ام بسيار زحمت مى کشيم، سبق ميدهيم شان، سرشان کار نمى کنيم؛ اما سليم از بودن با ما خوش نيست، چرا که خواهرم وقتى درس ميدهد، بريش که ياد نگرفت، يک سيلى زديشه، باز اين بچه رفته و بالاى ما پوليس را آورده.»

اما سليم که هيچ صحبت نمى کرد، به سوالات مکرر در مورد اينکه چرا پوليس را آورده؟ آيا مورد خشونت قرارگرفته. پاسخ واضح نداد.

وى فقط اين قدر گفت: «فاطمه (خواهر شمس الدين) که درس ميتيم، که ياد نگرفتم مى زنيم.»

سالنگى گفت که خانواده اش، پس از اين عکس العمل سليم، تصميم گرفته اند که هر دو برادر را ديگر نگهدارى نکنند و حيران اند که به کجا و کدام ارگان تسليم کنند.

کميسيون عالی مبارزه با قاچاق انسان و قاچاق مهاجران: قضيه اکبر و سليم يک رويدادهاى قاچاق انسان ميباشد.

محمد حسن سليمی عضو سکرتريت کميسيون عالی مبارزه با قاچاق انسان و قاچاق مهاجران، به آژانس خبرى پژواک گفت که در مورد اين قضيه آگاهى ندارد؛ اما آن را پيگيرى خواهند کرد.

وى افزود: «در اين قضيه اول حقوق اين کودکان نقض گرديده، مورد خشونت قرار گرفته اند و پس از اينکه از منزل اخراج شده اند، از سوى چوپان از ايشان بهره گيرى شده است، به زور بالاى شان کار شاقه انجام شده، و به کابل منتقل شده اند.»

 موصوف گفت که مثل اين کودکان، همچو قضايا در کشور زياد موجود است که بايد به آن رسيدگى صورت گيرد.

تلاش کرديم تا به غلام کاکاى اکبر و سليم نيز در اين مورد گفتگويى داشته باشيم؛ اما نامبرده در ساحه تحت کنترول طالبان زندگى ميکند و تماس گرفتن با وى دشوار است.

در مورد اين قضيه، محمد نبی کاکر ولسوال گل تپه، به پژواک گفت که بیشترین ساحات اين ولسوالی، تحت کنترول طالبان مسلح است.

وى علاوه کرد: “موضوع اطفال که را شما یادآوری کردین، او ساحات زیر کنترول طالبان است و اکثراً قضايايى که در ساحات زیر کنترول طالبان میشود، آنها به طالبان مراجعه میکنند و این اطفال تا هنوز به ما مراجعه نکرده است؛ هر وقت اگر مراجعه کرد، ما این موضوع را جدی برسی میکنیم.”

طالبان: قضيه اکبر و سليم را ما از نزديک بررسى ميکنيم

ذبيح الله مجاهد سخنگوى اين گروه به پژواک گفت که اگر از سوى غلام، چنين جنايتى صورت گرفته باشد، بايد پاسخ بدهد.

وى علاوه کرد که طالبان، اين موضوع را جدى بررسى ميکنند و آنرا به محکمه محول خواهند کرد تا رويش فيصله صورت گيرد.

قابل يادآوريست که مشکلات اقتصادی، نبود امنیت، عدم آگاهی از قوانین، عدم حمایت‌های دوامدار دولت و نهادهای همکار، فقر و بيچارگی و مهاجرت‌ها باعث چنين قضايا مى شود.