فیروزکوه (پژواک، ۱۹ دلو ۱۴۰۴): شماری از کودکان بیبضاعت و یتیم در ولایت غور که بهدلیل فقر و تنگدستی ناگزیر به انجام کارهای شاقه شدهاند، خواهان فراهم شدن زمینۀ آموزش برای خود هستند؛ کارشناسان بر ضرورت حمایت اقتصادی و آموزشی آنان تأکید کرده و مسؤولین از اجرای برخی برنامهها در این زمینه خبر میدهند.
حدود چهار دهه جنگ سبب افزایش فقر و بیکاری و برجاماندن صدها بیوه و یتیم در کشور شدهاست؛ ولایت غور نیز از این مشکلات مستثنا نبوده و فقر گسترده، بیکاری و دسترسی محدود به آموزش، شماری از کودکان را ناگزیر به انجام کارهای شاقه کردهاست.
کارشناسان هشدار میدهند که ادامۀ این وضعیت زمینۀ محرومیت آموزشی کودکان و تداوم چرخۀ فقر را فراهم میکند؛ موضوعی که نیازمند توجه و حمایت جدی نهادهای مسؤول و کمکرسان است.
حضرتمیر، کودک ۱۵ سالهای است که هر روز صبح زود، بهجای پوشیدن لباس و بکس مکتب، بکس کهنهای را بر دوش میگیرد که پر از قوطیهای رنگ و برسهای بوتپالشی است و با آن راهی شهر فیروزکوه میشود.
او با دستان کوچک و خستهاش بوتهای مردم را رنگ و برس میزند؛ کاری دشوار که به گفتۀ خودش، بزرگتر از توان یک کودک است.
این کودک با صدای آرام اما دلی گرفته و پر از امید میگوید: «دوست داشتم مثل دیگر بچهها به مکتب بروم، کتاب داشته باشم و داکتر شوم؛ اما پدرم مریض است و مجبور استم کار کنم.»
به گفتۀ این کودک، پدرش فلج بوده و در بستر قرار دارد. او میافزاید که کار در روزهای سرد و برفی برایش دشوارتر میشود و در این روزها نمیتواند نفقۀ خانوادۀ چهارنفرهاش را تأمین کند و برخی روزها با دستان خالی به خانه برمیگردد.
وی تصریح میکند: «بعضی روزها که هوا خیلی سرد و برفی باشد، نمیتوانم پول پیدا کنم و دست خالی به خانه میروم یا دو تا سه نان با خود میبرم.»
او از مسؤولین امارت اسلامی، مؤسسات خیریه و افراد خیر میخواهد تا در تأمین نفقۀ خانوادهاش کمک کرده و زمینۀ آموزش را برای او و خواهر کوچکش فراهم کنند تا بتوانند درس بخوانند.
مادر حضرتمیر که نگران آیندۀ فرزندش است میگوید، فقر، تنگدستی و بیماری شوهرش آنان را ناچار ساخته تا بهجای فرستادن پسرش به مکتب، او را به بوتپالشی بفرستند.
اما حضرتمیر تنها کودکی نیست که مشکلات اقتصادی او را مجبور به بوتپالشی کردهاست؛ بلکه در نقاط مختلف شهر فیروزکوه، روزانه دهها کودک مصروف کار هستند تا بتوانند از مشکلات اقتصادی خانوادههایشان بکاهند.
رمضان، کودک ۱۲ سالهای دیگر در فیروزکوه روزانه مشغول جمعآوری مواد سوخت و آهن کهنه است؛ در حالیکه باید به مکتب برود و درس بخواند.
او میگوید: «هر روز از صبح تا شام آهن کهنه و چوب جمع میکنم، ۵۰ تا ۶۰ افغانی میشود؛ نان خشک، چای و شیرینی و بعضی چیزهای دیگر میخرم و به خانه میبرم. دوست دارم مکتب بروم، اما اگر کار نکنم، در خانۀ ما نان پیدا نمیشود، کاش یک روز بتوانم درس بخوانم و مثل دیگر کودکان زندهگی کنم.»
رمضان یتیم بوده و مجبور است برای پیدا کردن لقمه نانی کار کند تا مادر و خواهرش گرسنه نمانند. او با اشاره به کودکانی که به مکتب میروند، میگوید: «بسیار دوست دارم مکتب بروم و درس بخوانم، اما مادرم میگوید اگر کار نکنی، خرچ خانه چطور میشود؟»
از سوی دیگر، امیرحمزه، کودک ۱۴ سالهای در فیروزکوه، بهدلیل فقر و ناداری نیمی از روز خود را صرف جمعآوری پلاستیک و پسسوزهای زغال میکند تا خانۀشان را گرم نگه دارد و خانوادۀ پنجنفرهاش شبهای سرد زمستان را با گرمی سپری کنند.
او میگوید: «وقتی مکاتب باز بود، صبح مکتب میرفتم و بعد از چاشت کار میکردم؛ اما حالا از صبح تا پیشین از بازار و کوچهها پلاستیک، بوتل نوشابه، آب معدنی و پسسوزهای زغال را جمع میکنم و به خانه میآورم. مادرم برای آتش استفاده میکند، نان و چای جور میشود و ما هم گرم میشویم.»
وی میافزاید که پدرش با کار روزمزدی و درآمد اندک، توان تأمین نیازهای خانواده را به تنهایی ندارد و اغلب روزها با حداقل امکانات زندهگی میکنند.
امیرحمزه آرزو دارد که به مکتب برود، درس بخواند و خانوادهاش از مشکلات اقتصادی رهایی یابد. او میگوید: «کاش کمک شود تا ما هم مثل دیگر بچهها درس بخوانیم و کوشش کنیم.»
زینب، ۳۷ ساله، مادر این کودک میگوید هر روز که پسرش برای کار از خانه بیرون میشود، نگران او است که با سختیهای فراوان تلاش میکند، نفقۀ دیگر اعضای خانواده را تأمین کند.
او با دلی پر از سوز میگوید: «هیچ مادری راضی نمیشود طفلش کار شاقه کند؛ خودم میخواهم اولادهایم درس بخوانند و آگاه شوند، اما وقتی نان نباشد، مکتبخواندن هم ممکن نیست.»
این مادر تأکید میکند که اگر دولت و مؤسسات کمکهای دوامدار انجام دهند و زمینۀ آموزش برای کودکانش فراهم شود، آنان را بهجای فرستادن دنبال کارهای شاقه، به مکتب خواهد فرستاد.
از سویی هم، احمدوفاق، یکی از آگاهان امور آموزشی میگوید: «بسیاری از کودکانی را میبینیم که به دلیل فقر و تنگدستی نمیتوانند به مکتب بروند، خانوادههای آنان بیکار اند، نانآور ندارند و مشکلات اقتصادی دامنگیرشان است؛ به همین دلیل، ناچار کودکان خود را به کارهای سخت و شاقه میفرستند.»
وی کودکان را آیندهسازان کشور خوانده و تأکید میکند، بیشتر کودکانی که بهدلیل فقر و ناداری مصروف کار هستند، از رفتن به مکتب بازمیمانند و در نتیجه از نعمت سواد محروم میشوند؛ موضوعی که صدمۀ جدی به آیندۀ کشور وارد میکند.
احمدوفاق گفت: «حکومت و نهادهای همکار باید تلاش کنند تا هرگونه که ممکن است، برای چنین کودکانی زمینۀ آموزش و تعلیم فراهم شود.»
این کارشناس از دولت و نهادهای ملی و بینالمللی میخواهد که با حمایت اقتصادی از خانوادهها و راهاندازی برنامههای آموزشی زمینۀ بازگشت کودکان به مکتب را تسهیل کنند.
با این حال، نصرالله انصار، رئیس کار و امور اجتماعی غور به پژواک گفت: «برای نجات کودکان، با هماهنگی دفتر یونیسف و مؤسسات دیگر تلاش کردهایم. ۵۰۰ کودک کارگر از سطح شهر جمعآوری شدهاند که از این میان ۹۰ تن به سرهمیاشت معرفی شده و ماهانه به هر کدام دو هزار افغانی پرداخت میشود. همچنان ۱۰۴ خانوادۀ این کودکان شامل برنامههای فن و حرفه شدهاند و ۲۵۰ کودک نیز در صنفهای آمادهگی مکتب جذب شدهاند.»
رئیس کار و امور اجتماعی غور میافزاید که در ادامۀ فعالیتهای این اداره، ۳۳۰ کودک یتیم، از جمله ۹۰ دختر، در یتیمخانۀ این ریاست جذب شدهاند و برای همۀ آنان زمینۀ آموزش فراهم گردیدهاست.
انصار تصریح میکند که ۶۰۰ کودک ردمرزی با حمایت مؤسسۀ خیریۀ (ANDO) به خانههایشان بازگردانده و ۷۰ کودک بیمار نیز به مراکز درمانی منتقل شدهاند.
به گفتۀ او، همچنان به پروندههای قضایی ۱۲۰ کودک رسیدهگی صورت گرفته و برای ۷۰۰ کودک دیگر نیز با حمایت دفتر صندوق حمایت از کودکان ملل متحد (یونیسف) بستههای زمستانی توزیع شدهاست.
GET IN TOUCH
NEWSLETTER
SUGGEST A STORY
PAJHWOK MOBILE APP