زبان

خانه های امن؛ پناهگاه کسانی که از خشونت خانگی متواری شده اند

کابل (پژواک، ۱٨حوت ۹۵): وارد ساختمانی شدیم که شبیه زندان و یا مکانی بود که در آن مجرمان نگهداری می شوند؛ اما هدفم دیدار با مجرمان نبود، بلکه می خواستم با زنانى که قربانی خشونت خانگی شده اند، دیدار کنم.

اینگونه ساختمان ها را  که شمار آن در کشور با گذشت زمان افزایش یافته است، خانه امن می گویند. رسیدن به این خانه ها، گذشتن از هفتخوان رستم است؛ به این معنی که باید یک روند طولانی اداری را طی کرد تا جواز دیدار با این زنان را به دست آورد.

در کابل به تنهایی، شش خانۀ امن ایجاد شده است که ده ها دختر جوان و زن که شماری از آنان کودکان شان را نیز با خود آورده اند، نگهداری می شوند. به یکی از این خانه ها می روم که این زنان را از نزدیک ببینم.

زنانی را که به دلیل خشونت خانگی گریخته اند و یا از خانه رانده شده اند، به این مکان انتقال می دهند تا از آنان حفاظت صورت گيرد. مواردى از خشونت هایی که این زنان با آن مواجه شده اند، شاید در تمام مناطق افغانستان دیده شود.

مریم  که حدود ۲۱ سال دارد و باشنده اصلی ولسوالی زاری ولایت بلخ است، مدعی شد که سه بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و بخاطر حفاظت از خود و تامین عدالت به کابل آمده است.

وی به پژواک گفت: "چهار ماه است که به کابل آمده ام و در این خانه به سر می برم؛ اما تا هنوز قضیه ام حل نشده و در این مدت، هفته ای یک بار پدرم به دیدارم آمده است."

مریم را که لباس مخمل سرخ و سیاه پوشیده، با همین ظاهر سنتی اش چهار ماه قبل که تازه برای دادخواهی به کابل آمده بود دیده بودم. او با حالتی گرفته گفت: "هر صبح که از خواب می خیزم نماز و قرآن می خوانم، اتاقم را پاک و صفا می کنم؛ اما بخاطر آنچه بر سرم آمده بسیار ناخوش هستم و وقت های زیادی است که حتی میل نان خوردن نداشته ام."

 این خانم جوان افزود: "دلم از زندگی سیاه شده و دلم شکسته، در چرت و فکر هستم که با زندگی برباد شده ام چه کنم؛ هیچ راه و چاره ای ندارم، فکر می کنم که از این زندگی و نبود عدالت مردن بهتر باشد."

لیلا ۲۳ساله باشنده ولایت بغلان، کسی است که چهار سال قبل قربانی ازدواج اجباری و خشونت خانوادگی شده و به این مرکز انتقال گردیده است.

وی گفت: "یک ماه از مرگ مادرم گذشته بود که گروهی از مردم به خانه ما آمدند، فکر کردم که به فاتحه مادرم آمده اند؛ اما بدون اینکه خبر باشم، پدرم مرا به نکاح یک مرد ۳۷ ساله درآورد."

لیلا افزود که پدرش نیز مدتی بعد زن گرفت و از آن زمان به بعد، بی موجب از سوی شوهرش مورد خشونت قرار می گرفت و لت و کوب می شد.

این زن جوان در حالیکه گریه می کرد، گفت:  شوهرم کسی بود که پدر و کاکای خود را کشته بود، شب و روز نشه بود؛ شراب می خورد  و در قمار خانه بود؛ اما وقتی خانه می آمد مرا لت و کوب می کرد."

login or register a new account.