زبان

با قتل مادر و دختر در حمله به مسجد امام زمان، يک خانواده از هم پاشید

کابل (پژواک، ۱۰سنبله ۹۶): در میان ده ها قربانی حملۀ مهاجمان انتحاری به مسجد امام زمان کابل، مادری با دختر نوجوانش نیز جان باختند؛ مرگی که خانواده یی را در آستانۀ عید از هم پاشاند و حیات آنان را با غمی جانکاه دگرگون ساخت.

پدر، پسر با همسر و دختر جوانش، یکجا برای ادای نماز جمعه به مسجد امام زمان به مسجد قلعۀ نجارها(خیرخانه) مربوط حوزه یازدهم شهر رفته بودند، که ناگاه در وقت نماز از سوی مهاجمان انتحاری هدف قرار گرفتند.

منابع امنیتی می گویند حداقل ۲۸ تن از نمازگزاران از جمله زنان و کودکان، در این رویداد که ۳ سنبله رخ داد، کشته و بیشتر از  ۶۰ تن دیگر زخم برداشتند.

میرزا حسین محمدی و پسرش را که هنگام این حمله در حال عبادت بودند و موفق شده اند جان سالم بدر ببرند، در خانۀ شان در محله "هنگرها"ی خیرخانه ملاقات کردم.

وی، که از درد و غم ناشی از دست دادن عزیزانش به خود می پیچید، گفت که غم این رویداد را هرگز فراموش نخواهد کرد.

میرزا حسین از اینکه زندگی اش با این رویداد دگرگون شده است، بسیار احساس ناخوشی می کرد؛ از همسر و دخترش می گفت و از اینکه همسرش برای زندگی و خانواده اش برنامه داشت.

این مرد میانسال گفت که همسرش گفته بود که برای عید آمادگی گرفته است و می خواهد بعد از نماز به بازار برود اقلام مورد نیازعید را خریداری کند.

میرزا حسین با آهی سرد از آرزوهای دختر ناکاماش یاد کرد و با نشان دادن یک قطعه بانکنوت ۵۰۰ افغانیگی گفت: "این پول کفش(بوت) دخترم بود که باید برای عیدش می خریدم؛ اما این پیسۀ خون آلود  در جیب او ماند و دخترکم به رضای حق رفت."

 مصطفی مهدی ۱۴ ساله پسر میرزاحسین که چهارمین پسر خانواده است گفت که خانوادۀ شان با این رویداد، از هم پاشیده و سفرۀ غم بر عیدشان سایه افگنده است.  

وی از چگونگی رویداد گفت: "نماز جمعه ختم نشده بود که صدای انفجار و سپس فیر به گوش رسید، همراه با رفیقم که در پهلوی من نشسته بود، از دروازه شرقی مسجد فرارکردیم؛ اما مادر و خواهرم که در طبقه بالای مسجد بودند گیر ماندند و نتوانستند خود را نجات بدهند؛ هر دو شهید شدند و مادرکلان و خانم کاکایم نیز در حالت نماز مجروح شدند."

مصطفی مهدی گفت که در نبود مادر و خواهر دلسوز، خود را بسیار تنها احساس می کند و دل و روحش بسیار ناآرام است.

این نوجوان درحالیکه به یاد مادر و خواهرش اشک می ریخت، گفت: "بسیار سخت است؛ مادر و خواهرم همه کارهای عید را از قبل انجام داده بودند، خانه تکانی و فرش شویی کرده و لباس ها را همه شسته بودند؛ اما رفتند و ما را تنها گذاشتند."

login or register a new account.

موضوعات مرتبط