Language

روایت جوانانی در نیمروز که میان کار، فقر و آموزش گرفتار شده‌اند

زرنج (پژواک، ۲۹ حوت ۱۴۰۴): برخی از جوانان و نوجوانان در شهر زرنج مجبورند همزمان با آموزش و تحصیل، برای تأمین نفقۀ خانواده‌های شان کار کنند؛ فشار اقتصادی، مسؤولیت‌های خانواده‌گی و نبود حمایت اجتماعی باعث شده‌است تا آرزوهای آموزشی، تحصیلی و شخصی بسیاری از آنان به تعویق افتد و یا به آن نرسند.

جنگ‌های بیش از چهاردههٔ گذشته در تمام کشور باعث گسترش فقر و مشکلات اقتصادی شده و میلیون‌ها معلول، بیوه و یتیم برجای گذاشته‌است؛ ولایت نیمروز نیز از این مشکلات در امان نمانده‌است.

داستان نوجوانی که در نبود پدر و مادر، نقش هر دو را برای خواهران و برادرش بر عهده گرفته‌است.

او عبدالکریم نام دارد، ۱۶ ساله و باشندهٔ شهر زرنج است؛ از دوازده ‌سالگی هم برای دو خواهر و یک برادرش نقش مادر و هم پدر را بر عهده گرفته‌است. او صبح‌ها به مکتب می‌رود و پس از آن تا دیر وقت شب در کوچه‌های شهر برای یافتن لقمه نانی کار می‌کند، در حالی که ذهنش میان درس، فقر و نگرانی از آیندۀ خانواده سرگردان است.

عبدالکریم می‌گوید، چهار سال پیش پدرش حین کار از یک ساختمان بلندمنزل در ایران سقوط کرد و جان خود را از دست داد. دو سال بعد، مادرش نیز بر اثر بیماری فوت کرد و او از همان زمان مسؤولیت نگهداری خواهران و برادرانش را بر عهده گرفت.

وی که در حال حاضر در صنف دهم یکی از لیسه‌های شهر زرنج درس می‌خواند، می‌گوید که با خواهران و برادرانش در یک اتاق زنده‌گی می‌کند که همسایه‌ای از روی خیرخواهی در اختیارشان گذاشته‌است.

او هر صبح به مکتب می‌رود و پس از فراغت تا ساعت ده شب مشغول کار برای تأمین هزینه‌های خانواده‌است. با این حال، ذهنش همواره میان درس و نگرانی از مشکلات خانه در رفت‌وآمد است.

وی افزود: «داخل صنف هستم و علاقه هم به درس دارم، باز هم بی‌اراده فکرم طرف کمبودی‌های خانه میره، فکر می‌کنم روغن چقدر مانده، د خانه کچالو و پیاز نیست، پول دوای خواهرم را از کجا کنم، آب نداریم…»

بعد از پایان درس، عبدالکریم کراچی کوچک دستی را برمی‌دارد و در کوچه‌ها و خیابان‌های زرنج به جمع‌آوری زباله‌های قابل فروش و نان خشک می‌پردازد، تا بتواند زنده‌گی خانواده‌اش را بچرخاند و لقمه‌ نانی برای خواهران و برادرانش فراهم کند.

عبدالکریم می‌گوید: «بعضی روزها آنقدر خسته می‌شوم که نمی‌توانم کارخانه‌گی بنویسم، گاهی هم از بس ذهنم درگیر مشکلات خانه‌است، یادم می‌رود درس امروز چه بود، چطور کنم، کسی را ندارم دستم را بگیرد، مجبورم به تنهایی هم خانواده را بچلانم، هم نان پیدا کنم و هم درس بخوانم، زنده‌گی آسان نیست.»

وی گفت، گاهی تحت فشارهای شدید روحی و روانی قرار می‌گیرد و حتا آرزوی مرگ می‌کند، اما وقتی به خواهران و برادر کوچکش نگاه می‌کند، حالش تغییر می‌کند و دوباره امیدوار می‌شود.

او می‌گوید، شب‌ها گاهی از شدت خستگی و فشارهای روحی گریه می‌کند، افزود: «گاهی در یک گوشهٔ می‌نشینم و با خودم حرف می‌زنم و خیال می‌کنم شاید یک روز خانه‌ای داشته باشیم و زنده‌گی‌مان بهتر شود، مجبور نباشم صبح تا شام فقط برای پیدا کردن ۱۰۰ افغانی پیاده‌روی کنم، به همین دلیل به درس ادامه می‌د‌هم تا به آرزویم برسم.»

جوانی گرفتار میان درس، کار و مسؤولیت خانواده

عصمت‌الله، باشندهٔ دیگر شهر زرنج، نمونه‌ای از نسلی است که میان درس، کار و مسؤولیت‌های خانواده‌گی گرفتار شده‌است. او روزها در یک ادارۀ دولتی کار می‌کند و شب‌ها برای تأمین نان خانوادۀ هشت نفری‌اش در یک گاراژ به کار شاقه می‌پردازد.

پس از پایان لیسانس، عصمت‌الله فرصت ادامۀ تحصیل در مقطع ماستری را پیدا کرد، اما فقر، فشار کار و مسؤولیت‌های خانواده‌گی او را مجبور به ترک تحصیل کرد. صبح‌هایش با فکر مشکلات آغاز می‌شود و شب‌هایش با خستگی و نگرانی پایان می‌یابد.

وی می‌گوید: «برای یک جوان سخت است که مسؤولیت خانوادۀ ۸ نفره را به تنهایی بر دوش بکشد و همزمان درس هم بخواند و کار کند، در حالی‌که هیچ وقت خالی برای خودش نداشته باشد. من خواب خود را از دست داده‌ام و بی خوابی دیوانه‌ام می‌کند.»

او می‌گوید: «گاهی ساعت‌ها تنها می‌نشینم و به گذشته و آینده فکر می‌کنم. فشار زنده‌گی گاهی من را از پا درمی‌آورد، اما نمی‌توانم خانواده‌ام را رها کنم.»

با وجود تمام دشواری‌ها، عصمت‌الله هنوز تلاش می‌کند زنده‌گی خانواده‌اش را بهتر کند و برای آن‌ها امکانات فراهم سازد.

آگاهان: بار سنگین زنده‌گی؛ فشارهای روحی و روانی برخی جوانان را تهدید می‌کند

نظام‌الدین، یک‌تن از معلمین و آگاهان امور آموزشی در زرنج می‌گویدف بسیاری از شاگردانش مجبورند هم درس بخوانند و هم کار کنند، تا نفقۀ خانواده‌هایش را تأمین کنند.

او افزود: «فشار سنگینی بر شانه‌های این کودکان است؛ بعضی حتا از خستگی و مشکلات خانه نمی‌توانند کارخانه‌گی خود را انجام دهند و گاهی توسط استادان تنبیه می‌شوند.»

به گفتۀ او، برخی از شاگردان به دلیل فقر یا نبود سرپرست، فقط به شکل نمایشی در مکتب حاضر می‌شوند و وقتی جسم‌شان در صنف است، ذهنشان درگیر دغدغه‌های خانواده می‌باشد. سال گذشته چندین شاگرد به همین دلیل مکتب را رها و کار را انتخاب کردند.

نظام‌الدین می‌گوید: «بعضی کودکان میان نان و درس مجبورند نان را انتخاب کنند، اما با نصیحت و توضیح عواقب بی‌سوادی، آن‌ها را در مکتب نگهداشته‌ام.»

از سویی هم، داکتر سید خلیل‌شاه کاظمی متخصص اعصاب و مشاور صحت روان می‌گوید، فشار هم‌زمان کار، تحصیل و مسؤولیت‌های خانواده‌گی می‌تواند تأثیرات جدی بر سلامت روان نوجوانان و جوانان بگذارد.

او می‌گوید: «وقتی یک نوجوان مجبور می‌شود در سن کم مسؤولیت تأمین نفقۀ خانواده را بر عهده بگیرد، این فشار می‌تواند باعث استرس مزمن، اضطراب و احساس ناامیدی شود.»

به باور موصوف، نوجوانی فصلی است که فرد باید بیشتر به یادگیری، رشد شخصیتی و ساختن آینده فکر کند؛ اما وقتی فشار اقتصادی و مسؤولیت خانواده بر دوش او گذاشته می‌شود، ذهن او همیشه درگیر بقا و مشکلات روزمره می‌ماند.

وی که می‌گفت، فشارهای طولانی‌مدت می‌تواند باعث خستگی روانی، کاهش تمرکز و حتا افسرده‌گی می‌شود افزود: «وقتی یک نوجوان یا جوان تا دیر وقت کار می‌کند و صبح زود به مکتب می‌رود، بدن و ذهن او فرصت استراحت و بازسازی پیدا نمی‌کند. در نتیجه تمرکز، انگیزه و امید او به آینده کاهش می‌یابد.»

به باور او، حمایت خانواده، جامعه و نهادهای آموزشی می‌تواند نقش مهمی در کاهش این فشارها داشته باشد.

GET IN TOUCH

SUGGEST A STORY

آژانس خبری پژواک علاقمند است تا گزارش های شما را نشر کند. در صورت تمایل با کلیک کردن بر روی این لینک با ما تماس بگیرید.

PAJHWOK MOBILE APP

اپلیکیشن پژواک را بر روی تلفن هوشمند خود نصب کنید تا آخرین خبرهای ما را دریافت کنید. بیشتر