Language

“انفجار، بنای زندگی ام را ویران کرد”

کندهار (پژواک، ١٢دلو٩٤): "چهارم ماه رمضان بود، در اين روز گرمى نسبت به روزهاى ديگر زيادتر بود، بعد از انتظار طولانى وقت افطار رسيده بود، ازدحام مردم در دکانها بيشتر شده بود، تعدادى درحال افطار کردن و عده يى ديگر در حال نماز خواندن بودند که ناگهان يک انفجار مُدهش، همه چيز را دگرگون ساخت."

اين سخنانى عبدالکريم سالخورده، يکتن از باشندگان منطقۀ محله جات شهر کندهار است که قصۀ انفجار شديد شش سال پيش را بيان مى کند.

اين انفجار که نسبت به رويدادهاى ديگر کندهار، مدهش و نيرومند عنوان مى شود، به تاريخ ٤ سنبله ١٣٨٨ در مربوطات ناحيۀ ششم بر سرک استديوم احمدشاهى نزديک سالون سپوژمى به وقوع پيوسته بود.

اين انفجار موتربم، اضافه از ٤٠ فرد عادى روزه دار را کشت و بيشتر از ٦٥ تن را زخمى ساخت و همچنان صدها منزل و دکان را تخريب کرد.

عبدالکريم ريش سفيد، همان لحظات دردناک را يادآورى نموده و مى گويد آنزمان، در آنجا دکان مواد ارتزاقى داشت که وى با شش پسرش در آن کار مى کردند.

موصوف به آژانس خبرى پژواک گفت: "چند دقيقه به افطار باقى مانده بود، به شمول ميوه مقدارى مواد خوراکى را با خود گرفتم، به طرف منزل حرکت کردم و پسرانم را در دکان گذاشتم؛ هنوز به دروازۀ خانه نرسيده بودم که انفجار سنگين، راه و مسير را از من گم کرد."

به گفته وى، فوراً دست به تيليفون برد تا جوياى احول فرزندانش شود؛ اما تيليفون پاسخ نمى گفت؛ نگرانى اش بيشتر شد و در عوض رفتن به خانه، دوباره به طرف دکان حرکت کرد.

وى گفت: "زمانيکه از کوچۀ فرعى وارد جادۀ عمومى شدم، هيچ به ذهنم خطور نمى کرد که جم و جوش چند دقيقه پيش زندگى، يکسره از هم پاشيده باشد؛ مانند يک زلزلۀ شديد که رخ داده باشد، همه چيز بهم خورده بود و از بين دکان ها و منازل تخريب شده، يکجا با دود تلخ باروت، صداى آه و نالۀ انسان ها به گوش مى رسيد."

اين موسفيد، چند لحظه آرام شد؛ اشک در چشمانش حلقه زد و سپس به سخنانش ادامه داد: هرکس در صدد پيدا کردن شهيد و مجروح خود بود، برخى يکسره مفقود شده بودند، نيم تنۀ برخى ها نبود، تعدادى بى دست و پاى شده بودند و عده يى ديگر زير آوار شده بودند.

نامبرده گفت: "هر پنج پسر خود را در چنين حالتى مجروح ديدم که قابل شناخت نبودند، آنها را به کمک مردم تا شفاخانه رساندم؛ اما جسد فرزند بزرگم را روز دوم به دست آوردم که مانند اکثر افراد ديگر، زير ديوار شده و جان داده بود."

به گفتۀ وى، پسرکلانش عروسى کرده بود که دو فرزند و يک بيوه از وى باقى ماند، يک طفلش سرطان خون دارد و همه خانواده، در تداوى وى پريشان و درمانده اند.

عبدالکريم علاوه کرد که اين رويداد، بنای زندگى وى را که با مشقت ساخته و استوار کرده بود، چنان از هم پاشيد که وى هرگز آن را تجديد نخواهد توانست.

login or register a new account.