Language

جوان ننگرهارى که براى کار به کاّبل آمده بود نيز قربانى رويداد چهارراهى صدارت شد

جلال آباد (پژواک،١٢ دلو ٩٥): جوانى که از ننگرهار براى کار به کابل آمده بود، در حالى در رويداد چهارراهى صدارت قربانى شد که پدرش زندانى است و مسووليت خانواده اش را، اکنون يک طفل ١٢ساله  بر عهده دارد.

روز شنبۀ گذشته (٧دلو)، طالبان مسلح، حملۀ انتحارى را توسط يک امبولانس در چهار راهى صدارت شهر کابل انجام دادند، که در نتيجۀ آن ١٠٣ تن کشته شده و ٢٣٥ تن ديگر جراحت برداشته اند.

محمد واجد باشندۀ ولسوالى کامۀ ننگرهار نيز يکى از قربانيان اين رويداد است، که براى پيدا کردن يک لقمه نان به کابل آمده بود.

سرپرستى سه خواهر و مادرش، اکنون به ثناءالله ١٢ ساله برادر وى مانده است؛ درحاليکه پدرش نشترى گل، شب و روز زندگى خود را در زندان سپرى مى کند.

نشترى گل، سه سال قبل به علت منازعه با نزديکانش، به بيست سال حبس محکوم و زندانى شد.

محمد واجد که براى کار به کابل رفته بود، براى ترميم مبايل خود به ترميمگاه مبايل در حرکت روان بود، که با انفجار مواجه و براى ابد از خانوادۀ خود جدا شد.

ثناءالله برادر کوچک وى که براى سه روز به انتظار زنگ برادر خود بود، به آرزوى خود نرسيد و اين بار، يک شخص ديگر از طريق تيليفون، مرگ برادرش را خبر داد.

نماز جنازۀ واجدالله، به تاريخ(١٠دلو) در ولسوالى کامه ادا شد، که پدرش نيز براى اشتراک در اين مراسم با ضمانت از بند رها شده بود.

ثناءالله بعد از مراسم جنازه، گاهى به پوليس که در بغل پدر زندانى اش ايستاد بوده و گاهى هم به قبر برادرش نگاه مى کرد و سوالات زيادى در چمشانش نمايان بود.

ثناءالله هر چند توان صحبت کردن بيشتر را نداشت؛ اما فقط خواهان رهايى پدر خود شد.

موصوف با صداى گريه آلود گفت: “پدرم زندانى است، اميد است که رها گردد، در خانه کسى نداريم، خواهران و مادرم است، يک برادر داشتيم که شهيد شد، از دولت مى خواهم که پدرم را رها کند.”

وى که کدام سرپرست ندارد، از ترس پسران کاکاى خود؛ همراۀ مادر و خوهران خود، با ماماهاى خود زندگى مى کنند، قريه و خانۀ خود را ترک کرده اند.

نشتری گل پدر ريش سفيد ثناءالله، از ميرويس ياسينى عضو ولسى جرگه رضايت داشت که در روز بد با آنها همکارى نموده، در يافتن جسد پسرش و همچنان در بخش ضمانت آزاد شدن وی کمک کرده است.

نشترى گل به پژواک گفت: “با برادرم جنجال داشتم، موصوف در محاکم پول داده و تمامى محکوميت من را به ٢٠ سال حبس محکوم کرد، من قانون و حکومت مى پذيرم، با من اگر ظلم شده و يا انصاف، صداى خود را بلند نکردم؛ اما اکنون خانواده ام بى سرپرست شده است، اگر حکومت من را آزاد کند، اين يک همکارى بزرگ با دخترهاى بى پرست من خواهد بود.”

 محمد واجد در قبرستان بغل خانوادۀ خود به خاک سپرده شد و فريادهاى اعضاى خانواده اش تا قبرستان شنيده مى شد.

مادرش که توان صحبت کردن نداشت، از زندگى شکايت نکرد؛ اما گلويش از غم هاى پيهم بند بود، موصوف را از يکسو مرگ پسرش بى حال کرده بود و از سويى هم حبس ١٧ سالۀ شوهرش غم بزرگ ديگر به شانۀ وى بود.

موصوف به پژواک گفت: “از بچه ام واجد توقعات زياد داشتم، ثناءالله تاکنون کار کرده نمى تواند، در غم خود نيستم؛ اما نگهدارى دخترهايم بدون پدر سخت است، از حکومت مى خواهم که شوهرم را رها کند.”

دختر وى که در پهلوى وى نشسته بود، خواهان رهايى پدر خود است و از حکومت خواست که پدرش را رها نمايد.

او گفت: “از حکومت مى خواهيم که پدر ما را آزاد نمايد، او يگانه سايۀ سر ما است.”

رحمن الله  يکى از بزرگان قومى و رييس شوراى محلى کامه، مرگ محمد واجد را يک ضربۀ بزرگ به خانوادۀ نشترى گل خوانده و از حکومت آرزو دارد که به نشترى گل عفو اعلام نمايد.

موصوف به پژواک گفت که نشترى گل، سه سال قبل بدون گناه زندانى شده بود؛ اما اکنون حکومت بايد او را رها کند تا خانواده اش از بى سرنوشتى نجات يابد.