Language

“رويۀ خراب و لت و کوب شوهر و خانواده اش خوشى هاى زندگى ام را گرفت”

کابل(پژواک، ١٥دلو۹۶): خانم ٢٩ساله اى که هشت ماه بعد ازعروسى اش به خانۀ امن پناه برده، ميگويد که رويۀ خراب ولت وکوب شوهر وخانواده اش خوشى هاى زندگى را از وى گرفت.

اين خانم کامله (نام مستعار) ٢٩ ساله است  که پاى صحبت او در یکی از مراکز حمایویی زنان در کابل نشستيم.

او که چشمانش حرکات نا متوازن داشت و وجودش می لرزید با لکنت زبان به آژانس خبری پژواک گفت: "هشت ماه قبل با مردی ٤٥ساله که خانمش فوت کرده بود؛ اما تنها یک پسر١٢ساله و یک دختر١٠ساله داشت، از روى ناگزيرى بدون رضايت خانواده ام  ازدواج کردم."

کامله درحاليکه دانه هاى اشک يکى پى ديگر روى گونه هايش نمايان ميشد، به سخن هايش ادامه داد وگفت: "رويۀ خراب وطعنه هاى خانم برادرم يگانه علتى بود که بدون اينکه به آينده ام فکرکنم،حاضربه ازدواج با اين مرد مسن شوم. "

وى افزود: "اکثراوقات خانم برادرم مرا طعنه ميداد که پيرشدى اما شوى نيافتى، تا چه وقت نان مفت بيادررا ميخورى".

اين خانم با بيان اينکه چنين طعنه ها اورا وادار ساخت که با مرد مسن ١٥سال بزرگتر ازاو تن به ازدواج دهد، گفت: "هنوزچند هفتۀ ازعروسى ما نگذشته بود که رويۀ شوهرم با من کاملا تغيير يافت وبا گذشت هرروز گليم خوشبختى ام برچيده ميشد؛ چون پسر و دخترشوهرم با من رفتار نيک نداشتند وهرروز با بهانه هاى مختلف زمينه لت وکوب مرا را ازسوى پدرشان مساعد مى ساختند".

این خانم گفت: "دراین هشت ماه ، شیری که ازمادرخورده بودم ازحلق وگلویم پس آمد؛ چون بی کس بودم ونمى توانستم به کسى شکايت کنم، شوهرم هرشب که به خانه می آمد دراثر تحریک اولاد های ناسکۀ من  به بهانه هاى مختلف با مشت و لگد ، چوب و پیپ وسیخ مرا را لت و کوب می کرد".

کامله که درسيمايش نگرانى توام با ترس واندوه به خوبى هويدا بود وبا گفتن هرجمله به شدت گريه اش افزوده ميشد، نتوانست صحبت هايش را ادامه بدهد ، ناگزير با چادرش اشکهايش را پاک کرد وبراى چند لحظه کوتاه سکوت اختيارنمود.

اما بعدا يکباره به صحبت هايش ادامه داد و گفت: "روزها ، هفته ها و ماه ها را  در میان موجى از درد و اندوه،  بار سنگین زندگی را به دوش می کشیدم؛ زیرا هر لحظه توسط فرزندان نا سکه و شوهرش با بهانه های مختلف زجر و شکنجه  می شدم".

صداى گريه کاملا بلند تر وشدت آن بيشترمى شد وگاه گاهى تصورآن مى رفت که چنين وضعيت رشتۀ صحبت با اين خانم را قطع سازد؛ اما درد واندوه درونى اش اورا ناگزيز مى ساخت تا ناگفته هايش را با پژواک شريک سازد .

او گفت: "در وضعيتی قرارداشتم که نه نزد خانوادۀ خودم ونه درميان خانواده شوهرم حد اقل جاى براى سپرى کردن شب و روزى داشته باشم، برادرم به دليل اينکه خلاف خواست و رضايت اوعروسى کرده و شوهرم هم به اساس گفته هاى پسر و دخترش حاضرنبودند درکنارخود مرا پناه دهند" .

وی درحالیکه بلند ـ بلند می گریست گفت: "پس ازعروسى، تمام اعضاى خانواده ام با من قطع علایق کردند".

کامله که تمام وجودش چون برگ می لرزید و علامات سوختگی و ضربه هاى چاقو بر سر و صورتش هویدا بود گفت که شوهرش روزانه کیسه برى ميکرد ويکى ازروزها حينيکه درشهرموبايل يک شخص را مى دزديد با او درگيرشد ودرنتيجه، صاحب اين موبايل را با ضرب چاقو به قتل رسانيده وخود پا به فرار گذاشت.

وى افزود: "شوهرم پس ازاينکه واقعه خود را به خانه ميرساند و مرا هم بدون اينکه آمادگى براى سفرداشته باشم مجبور مى سازد که با او به پاکستان بروم تا حداقل براى مدتى ازچنگ قانون نجات يابد" .

کامله گفت:"رفتن پاکستان صفحۀ جديدى ازبدبختى هايم بود که برعلاوه لت وکوب، شوهرم مرا مجبورمى ساخت تا روزانه در خانه های مردم کار کنم و برایش پول بیاورم."

این خانم درد دیده که برعلاوۀ صحبت کردن با صدای بلند هم می گریست گفت: "که اکثرروزها در خانه های مردم لباس شویی و خانه پاکی می کردم، وقتی شام به خانه می آمدم همه پول را شوهرم  می گرفت وقمار ميزد" .

وى افزود که باگذشت هرروز توان وطاقتش کم ميشد، اکثراوقات درجريان کار احساس کم توانايى وضعف ميکرد؛ اما جز تحمل ديگرچارۀ نداشت وکسى هم نبود تا به دادش برسد .

کامله درحاليکه دست هايش را به هم مى ماليد  وبا ناخن هایش جای زخم های خشک شده اش را خراش می زد گفت: "احساس کردم که ديگر نمى توانم اين وضعيت را تحمل کنم ، تصميم گرفتم تا خانه اش را ترک و راهى کابل شوم ودو باره به خانه برادرم پناه ببرم".

ادامۀ صحبت کردن کم کم براى کامله مشکل شد تا اينکه حالت ضعف به او دست داد و ديگر نتوانست رشتۀ کلام را به دست داشته باشد وناگزير جريان مصاحبه براى چند لحظۀ متوقف گرديد .

پس ازگذشت حدود نيم ساعت، دوباره زمينه صحبت با کامله فراهم شد .

او گفت: "وقتی مخفیانه از پاکستان فرارکردم به کابل به خانه برادرم رفتم؛ اما برادرم مرا از خانه اش راند و بعد از آن راهى خانۀ يگانه خواهرم شدم و چند روزى درکنار آنها به آرامى سپرى کردم" .

کامله افزود: "آرامش چند روزۀ من درکنارخانوادۀ خواهرم، با آمدن شوهرم دوباره برهم خورد ، و سرانجام با گفته هاى نرم و گرم  ووعده هاى شوهرم، خواهرم مجبورشد به رفتن من با شوهرم موافقت کند".

او افزود: "شوهرش به هيچ وعده اش وفا نکرد، يک خانۀ نيمه ويرانه را براى بود و باش پنهانى  ما به کرايه گرفت ، ودر اخيرهفته از من خواست برايش پول بدهم تا براى کارکردن به پاکستان برود؛ چون پول نداشتم  مرا سخت لت وکوب کرد، آب جوش را برسرم ريخت و با چاقو مرا زخمى ساخت تا اينکه ازهوش رفتم" .

این خانم درد دیده افزود: "همسایه ها مرا به شفاخانه انتقال دادند وخانه ای امن به دادم رسید."

این زن با چشمهای غیر نورمال درحالیکه وجودش را به مشکل کنترول می کرد، تا نلرزد گفت که اکنون شوهرش درزندان است و اولادهای نا سکه اش فرار کرده اند.

کامله اکنون از دولت می خواهد تا طلاق او را از آن مرد بگیرد و دیگر نگذارد تا در چنگ آن مرد ستمکار گرفتار شود.