شبرغان(پژواک، ١٤ سنبله ٩٧): يک دختر ١٣ ساله در جوزجان مدعی است که توسط دو سرباز یکی از قوماندانان مورد تجاوزجنسی قرار گرفته و از حکومت می خواهد تا عاملین این قضیه را دستگیر و اعدام کند.
این دختر که حاجیه نام دارد و در صنف پنجم مکتب درس می خواند، در حالیکه عجز و ناتوانی در سیمایش موج می زند، به آژانس خبری پژواک گفت: «ده روز قبل با برادرم در خانه خواب بودیم که حوالی ساعت یک شب دو سرباز مسلح با شکستاندن کلکین خانۀ ما، وارد اتاق ما شدند و پس از آن که دهان، دست و پای مرا بستند، برادرم را تهدید کردند که سر و صدا نکند.»
او افزود، می خواست در برابر این تصمیم دو سرباز یادشده ایستاده گی کند؛ اما آن ها به زور و شکنجه او را از خانه شان در قریه «آلتی خواجه» بیرون کرده به نقطۀ دوری انتقال دادند و هر دوی شان بالای من تجاوز کردند و حوالی صبح مرا در آن جا تنها گذاشته رفتند.
موصوف افزود، در حالی که دهنش خون آلود، پاها و قسمتی از شانه هایش به نسبت شدت ضرب و شتم آسیب دیده بودند؛ اما با آن هم از جای خود بلند شده و از محل دور شده است.
این دختر خردسال گفت: «در تاریکی دو تا سگ پیشم کردند و در نزدیک یکی از خانه ها ایستاد شدم و دروازه را کوبیدم، مردی برایم دروازه را باز کرد و من پس از آن که از او یک گیلاس آب خواستم، نتوانستم جریان واقعه را برایش بگویم.»
اما این دختر از حیا به مرد بیگانه گفته است که مادرش را گم کرده، نمی تواند راه خانۀ شان را که در قریه «آلتی خواجه» است، پیدا کند.
او علاوه کرد: «این مرد دو پسرش را که هم سن و سال من بودند، با من فرستاد و مرا تسلیم قریه دار منطقه نمودند.»
با این حال شهزاده مادر حاجیه خردسال گفت: «من یک زن بیوه هستم و از دو سال به این سو با دختر سیزده ساله و پسر شانزده ساله ام تنها زنده گی می کنم و به خاطر پیدا کردن یک لقمه نان حلال، از یگانه فرزند یک خانواده مواظبت می کنم.»
موصوف افزود که در شب حادثه با این خانواده به ولایت سرپل رفته بود که این واقعه در منزل شان رخ داده است.
وی مدعی شد که افراد مسلح مربوط به چاری رییس (قوماندان قطعه حفاظت آمو دریا در ولایت سرپل) می باشد که در شهر شبرغان زنده گی می کند.
او گفت: «من سربازانی که بالای دخترم تجاوز کرده اند، آن ها را می شناسم، یکی از آن ها کفایت نام دارد و در شب تجاوز بر دخترم پسرم را تهدید کرده بودند که اگر جریان تجاوز بر خواهرش را همگانی سازد، او را می کُشند.
به گفته او، این دو سرباز هنگامی که دخترش را از حویلی با خود می بردند، دروازه را به روی پسرش قفل کرده بودند و او نتوانسته است تا همسایه ها را به موقع در جریان بگذارد.
login or register a new account.