زبان

۲۸ اسد؛ روز تاریخی استقلال و درس‌هایی از تجاوزهای گذشته

احمد صهیب حسرت

۲۸ اَسَد ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۸

Views: ۲۲

کابل (پژواک، ۲۸ اسد ۱۴۰۵): امروز ۱۰۷مین سالروز استرداد استقلال افغانستان است؛ تحلیلگران سیاسی با توجه به تجارب تجاوزهای گذشته، وحدت ملی، ثبات داخلی، تقویت اقتصادی و سیاست متوازن با منطقه و جهان را برای حفظ استقلال مهم می‌دانند.

نخستین جنگ افغان و انگلیس بین سال‌های ۱۸۳۹ و ۱۸۴۲ میلادی، دومین جنگ افغان و انگلیس بین سال‌های ۱۸۷۸ و ۱۸۸۰ میلادی و سومین جنگ افغان و انگلیس در ششم می ۱۹۱۹ میلادی آغاز شد و در ماه آگست همان سال پایان یافت که در نتیجه آن افغانستان استقلال خود را دوباره به ‌دست آورد.

امروز (چهارشنبه، ۲۸ اسد) مصادف است با ۱۰۷مین سالروز استرداد استقلال افغانستان از انگلیس؛ در همین روز امان‌الله خان استقلال افغانستان را اعلام کرد.

این روز هر سال با برگزاری مراسم ویژه گرامی داشته می‌شود.

ارزش تاریخی استقلال

محمدزمان مزمل، تحلیلگر امور سیاسی به پژواک گفت که ۲۸ اسد در تاریخ افغانستان اهمیت ویژه دارد؛ زیرا این روز، پایان نخستین اشغال خارجی کشور و روز تاریخی و مقدس بازپس‌گیری استقلال افغانستان است.

مزمل گفت اهمیت این روز در این است که درس‌های زیادی از مبارزه با استعمار و اشغال در خود دارد و افغان‌ها باید از تجربه مبارزات استقلال‌خواهانه و نقش شخصیت‌های مختلف در آن دوره درس بگیرند.

قاضی نجیب‌الله جامع، تحلیلگر امور سیاسی دیگر نیز می‌گوید که اهمیت تاریخی ۲۸ اسد در این است که این آزادی در نتیجۀ قربانی‌ها و فداکاری‌های افغان‌ها به ‌دست آمد و انگلیس‌ها مجبور شدند با امضای توافق‌نامۀ راولپندی، هویت مستقل خارجی افغانستان را به رسمیت بشناسند.

جامع گفت که این استقلال جایگاه سیاسی افغان‌ها را تقویت کرد، استقلال ملی را تحکیم بخشید و افغانستان توانست هویت مستقل خود را در نظام بین‌المللی تثبیت کند.

اهداف تجاوزها و عوامل شکست

مزمل در پاسخ به این پرسش که چرا قدرت‌های بزرگ در آن زمان به افغانستان حمله کردند و اهداف‌ شان چه بود، گفت در مجموع هدف قدرت‌های بزرگ از ورود به افغانستان، اشغال این کشور و تحکیم نفوذ خود بر آن بود.

او افزود که در پشت تجاوزها و اشغال‌های خارجی افغانستان، هم عوامل داخلی و هم عوامل خارجی وجود داشته است.

او گفت: «همیشه اشغالگران را همسایه‌های ما اجازه داده‌اند که تا اینجا برسند.»

مزمل گفت که انگلیس‌ها پس از تبدیل حاکمیت کمپانی هند شرقی در هند به استعمار مستقیم، سیاست‌های استعماری خود در قبال افغانستان را از آنجا دنبال کردند.

به گفتۀ او، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زمانی‌که مجاهدین به قدرت نزدیک شده بودند و شوروی را شکست داده بودند، هیئتی به رهبری رئیس سنای امریکا به پاکستان رفت. مزمل گفت که این هیئت نگرانی خود را دربارۀ به قدرت رسیدن مجاهدین با پاکستان مطرح کرد.

او افزود: «پاکستان را قانع کردند که اگر این افغان‌ها به جای رژیم کمونیستی گذشته حکومت را در دست بگیرند، هم سلاح دارند، هم سلاح‌های باقی‌مانده از شوروی را در اختیار دارند و هم تجربه جنگ دارند؛ این برای پاکستان و منطقه یک خطر بزرگ است. پاکستانی‌ها بدون این‌که از پیامدهای بد این معامله آگاه باشند، همان‌گونه که از زمان انگلیس‌ها همیشه معامله‌گر بوده‌اند، در مورد افغانستان نیز معامله کردند و به این ترتیب مجاهدین را وارد جنگ داخلی کردند.»

این تحلیلگر می‌گوید که انگلیس‌ها می‌خواستند از طریق افغانستان، هند بریتانوی را در برابر نفوذ و تهدید احتمالی روسیه محافظت کنند.

به گفتۀ او، اتحاد جماهیر شوروی نیز افغانستان را برای دسترسی به آب‌های گرم و رقابت با امریکا در خلیج فارس مهم می‌دانست. مزمل می‌افزاید که امریکا نیز افغانستان را از این جهت مهم می‌دانست که مانع ظهور چین به‌ عنوان یک قدرت بزرگ شود و اجازه ندهد روسیه دوباره به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل شود. به باور او، رقبای این قدرت‌های بزرگ نیز در ناکام‌سازی اهداف آنان در افغانستان نقش مهمی داشتند.

مزمل تصریح کرد: «این‌که بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی سابق و بعداً امریکا و ناتو چرا در افغانستان شکست خوردند، برخی عوامل مشترک و برخی عوامل خاص مربوط به هر دوره وجود دارد. یکی از عوامل مشترک این است که مردم افغانستان انگیزۀ بسیار قوی برای به ‌دست آوردن آزادی دارند و این انگیزه در هر سه جنگ نشان داده شده است. دوم، جغرافیای افغانستان جغرافیای جنگی است؛ طبیعت آن به‌گونه‌ای است که فرد بیگانه نه می‌تواند در اینجا بجنگد و نه می‌تواند پیروز شود. سوم این‌که هر زمان یک ابرقدرت وارد افغانستان شده، در برابر آن تقریباً یک رقیب وجود داشته که در کنار مجاهدین علیه آن ایستاده است.»

او به ‌عنوان نمونه گفت که در زمان حکومت امان‌الله خان، روسیه شوروی به دلیل مخالفت با نفوذ بریتانیا، از استقلال افغانستان حمایت کرد و آن را به رسمیت شناخت.

موصوف اضافه کرد: «امریکایی‌ها در جنگ افراد بزدلی بودند، آن‌ها خودشان نیز شکست را با خود آورده بودند؛ روس‌ها مردم جنگی بودند، اما سربازان روسی علاقه‌ای به جنگ در افغانستان نداشتند.»

او می‌افزاید که برای جلوگیری از قدرت‌های متجاوز و امپراتوری‌ها، باید قدرتی وجود داشته باشد که مردم را حول خود متحد کند و در کنار آن، افغانستان باید با کشورهای همسایه ائتلافی نیرومند داشته باشد.

اما جامع می‌گوید که هدف همه تجاوزها به افغانستان یکسان نبوده، بلکه هر تجاوز اهداف متفاوتی داشته است؛ با این حال، افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود همواره میدان رقابت قدرت‌های بزرگ بوده است.

به گفتۀ او، موقعیت پیچیده جغرافیایی افغانستان، مقاومت سرسختانه افغان‌ها، ناکامی نیروهای خارجی در دستیابی به اهداف‌ شان و هزینه‌های سنگین مالی جنگ‌ها، از عوامل مهم شکست بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی سابق و بعداً امریکا و ناتو در افغانستان بوده است.

درس‌های تاریخ

مزمل می‌گوید که اگر افغان‌ها از سه اشغال گذشته و تاریخ درس بگیرند، چند پیشنهاد در این زمینه وجود دارد؛ نسل جوان باید از تقسیمات قومی و حزبی دوری کند و حول یک اجندای ملی متحد شود.

او افزود که اختلافات سیاسی باید به ‌جای جنگ و مخالفت مسلحانه، از راه‌های صلح‌آمیز و سیاسی حل شود و برای تقویت مشارکت ملی و حکومت‌داری قانونمند تلاش صورت گیرد.

به گفتۀ او، افغانستان باید سیاست خارجی متوازن و فعال داشته باشد و با همه کشورها روابط برقرار کند، اما نباید کاملاً به هیچ کشور یا قدرتی وابسته شود.

جامع می‌گوید که سیاست خارجی افغانستان باید براساس منافع ملی و منافع متقابل استوار باشد.

به گفتۀ او، افغانستان زمانی می‌تواند استقلال خود را به ‌گونۀ واقعی حفظ کند که قدرتمند باشد، نهادهای حکومت‌داری ملی داشته باشد، از خودکفایی اقتصادی برخوردار شود، دیپلماسی آن بر اساس منافع کشور و منافع ملی تنظیم گردد و ثبات داخلی داشته باشد.

این تحلیلگر امور سیاسی می‌گوید: «افغان‌ها باید از تجاوزهای گذشته این درس را بگیرند که موقعیت جغرافیایی افغانستان یک سرمایه ملی است و اگر این ارزش با یک اجماع قوی ملی پیوند داده نشود، منافع ملی ما به تنهایی قابل حفاظت نیست.»

جامع همچنین اضافه کرد که هر موفقیت پایدار با مشروعیت سیاسی، همکاری اجتماعی و سیاست واقعی و درست ارتباط دارد و باید در این زمینه کار شود.