کابل (پژواک، ١٣عقرب ۹۵): یک دختر ۱۸ ساله که مدعى است ازسوى قوماندان امنيه ولسوالى زارى ولايت بلخ و دوفرد مسلح مورد تجاوزجنسی قرار گرفته ميگويد که اگر رييس جمهوربه دادش نرسد، خودش را آتش خواهد زد.
دختر ياد شده مريم نام دارد و چهار روز قبل با همراهى پدرش به کابل آمده است .
اين دخترکه چادرسياه برسرداشت وافسردگى درسيمايش به مشاهده ميرسيد درحاليکه آرام آرام صحبت ميکرد گفت، باشندۀ ولسوالى زارى ولايت بلخ ميباشد.
ازمريم هدف آمدنش به کابل را پرسيديم ، با يکبارگى گلوى خفه شد وچشمانش پرازآب گرديد درحاليکه کنده کنده صحبت ميکرد گفت: ((آمديم تا به قضيه مه رسيدگى شوه .))
باآنکه مريم درموجوديت پدر وهمکاران تخنيکى پژواک جرات نمى کرد تا قضايا را به تفصيل با ما شريک کند، اما اسرار ما او را وادار ساخت تا درد دلش را يک به يک با ما بگويد.
وی به آژانس خبری پژواک گفت: )( يکى ازشب هاى ماه رمضان بود،من در خانه خواب بودم ، پدرم ،برادرمريضم را براى تداوى به مزارشريف برده بود و مادرم با خواهرکوچکم در بیرون از خانه خواب بودند، نيمه هاى شب يکبارتکان خوردم ، ديدم مردى قد بلند که ميلۀ تفنگ کلاشينکوف را روى شانۀ من مانده و با آهسته گى برايم گفت، صدايته نکش که ميکشمت، من خيلى ترسيده بودم، اين مرد مرا ازبسترم بلند کرد وکشان کشان با خود برد.()
شدت گريۀ مريم بيشترشد، وى براى چندلحظه سکوت کرد وبراى ادامه صحبتهايش، اشک هايش را با نوک چادرش پاک کرد وگفت: ((مرا درحويلى ديگربردند، درآنجا مرد سلاح دار ديگرهم موجود بود، هر دوى شان بالايم تجاوز کردند.))
اين دخترنوجوان که چشمانش را به زمين دوخته بود و گاهگاهى به من مى ديد گفت:(( زندگيم را تباه کردند ، کاش مرا ميکشتن تا اين سيه روزى براى من و فاميل باقى نمى ماند.))
مريم گلويش را صاف کرد وگفت، همينکه دوباره به خانه خود آمدم قضيه را با مادرم شريک کردم ، هر دوى ما گريه کرديم ومادرم موضوع را به پدرم گفت.
مريم نگاهى به پدرش که درکنار اونشسته بود انداخت وگفت: صبح وقت با پدرم به قوماندانى امنيه رفتيم ، پدرم موضوع را با قوماندان اکرم شريک ساخت، اين قوماندان به بهانۀ اينکه مشکل را ازمن مى پرسد پدرم را از دفترش بيرون ساخت، همينکه پدرم از دفتر قوماندان بيرون شد، قوماندان بالايم دست انداخت وسپس برمن تجاوز کرد.
گريه يکبارديگررشته سخن را ازمريم گرفت، اما باآنهم اين دخترنوجوان با مشکل به صحبتهايش ادامه داد وگفت، قوماندان برايم گفت اگر به کسى شکايت کنى ترا و پدرت را مى کشم.
مريم افزود که قوماندان همچنان برايش گفته است اگربه پدرومادرت هم شکايت کنى ترا به دولت تسليم مى کنند وبعدا به خانۀ امن مى برند درآنجا هرکس بخواهد او را به نکاح خود مى آورد .
login or register a new account.