زبان

یکی از قربانیان حملۀ انتحاری کابل برای آغاز دورۀ ماستری اش آماده شده بود

کابل (پژواک، ۲۲جدی ۹۵): محمد ذهین، از جمله قربانیان جوان حمله‌های انتحاری مرگبار روز گذشته کابل، گفته بود که به زودی برای تحقق یکی از آرزوهای بزرگش، جهت تحصیل در مقطع ماستری‌ در رشتۀ اقتصاد به هند می رود؛ اما آرزو‌هایش را به گور برد.

در دو حمله انتحاری پی هم روز گذشته در کابل، که در مقابل ساختمان الحاقیه شورای ملی رخ داد، حداقل ۵۰ تن کشته شده و نزدیک به ۱۵۰ تن دیگر زخمی شدند.

محمد ذهین ۲۲ ساله، کارمند دارالانشای ولسی جرگه؛ یکی از قربانیان این رویداد است که حوالی ساعت ۴ عصر، هنگامی که قصد داشت از محل کارش به سوی خانه برود، با جمعی دیگر از همکارانش هدف قرار گرفت و جان خود را از دست داد.

امین بابک مجری برنامه‌های سیاسی تلویزیون خورشید و برادر محمد ذهین، به آژانس خبری پژواک گفت: «بزرگترین آرزوی برادر جوانم این بود که به تحصیل خود ادامه بدهد و از این طریق به وطن خدمت کند؛ جوانی بود که هرگز نمی‌خواست وطن را ترک کند و مهاجر شود.»

وی درحالیکه به پیکر برادرش در تابوت خیره شده بود گفت که او جوانی بسیار صمیمی، مؤدب، خوش برخورد و درس خوان بود.

امین خاطرنشان کرد که محمد ذهین، سال گذشته بعد از اینکه دوره لیسانس خود را در رشته اقتصاد پوهنتون کابل با نمره کدری به پایان رساند، جذب دارالانشای ولسی جرگه شد و درآنجا به عنوان کارمند کار می‌کرد.

وی افزود: «برادر جوانم کارهای مقدماتی ادامه تحصیل در مقطع ماستری را انجام داده بود و قصد داشت به زودی برای ادامۀ تحصیل به هند برود؛ اما قربانی حمله انتحاری شد و آرزو‌هایش را به گور برد.»

امین بابک افزود: «ذهین هیچ وقت نمی‌خواست در مسائل سیاسی دخیل باشد و تنها فکرش این بود که ادامه تحصیل بدهد و بتواند برای وطن خود خدمت کند؛ اما با تاسف قربانی بازی‌های سیاسی شد.»

وی درحالیکه چشمانش از گریه به شدت سرخ شده بود، گفت: «شاید هرروز صد‌ها خانواده در کشور غم ما را داشته باشد؛ اما امروز ما غمی داریم به بزرگی دنیا.»

کریم، پدر محمد ذهین درحالیکه سر یکی از فرزندانش را در آغوش گرفته بود و می‌گریست گفت که وی پنج پسر و یک دختر دارد و محمد ذهین، سومین فرزندش بود.

وی افزود: "ذهین یک پسر نمازخوان و قرآن خوان بود؛ اما با تمامی خوبی‌هایش، شاخه جوانی‌اش شکست و به سینه خاک رفت."

صمیم، پسر خاله محمد ذهین نیز گفت: «ذهین اخیراً به من گفته بود که درعروسی‌ات، مو‌تر عروسی را من گل پوش می‌کنم؛ اما بی‌خبر ازاینکه به آرزویش نمی‌رسد و تابوتش را من گل پوش کردم.»

login or register a new account.