زبان

زنان و اطفال رهاشده از چنگ داعش، خواهان محفاظت خود از سوی حکومت هستند

جلال آباد (پژواک،٢١ حوت ٩٥): در ولايت ننگرهار، زنان و اطفال بى سرپرست رها شده از اسارت گروه داعش، اکنون نيز هراس دارند و از حکومت خواهان مکان امن هستند.

گروه داعش، از ولسوالى کوت اين ولايت چهار ماه پيش، ٦ زن، ٢طفل و ١٢ مرد را با خود برده بودند، که همه مردان را کشتند، زنان و اطفال را در بدل زنان داعش آزاد کردند.

در بين زنان متذکره، دو خشو و سنو شامل اند؛ افراد مسلح داعش، آنهارا  چندى پيش صبح وقت با يک مرد و دو طفل از منطقۀ سيداحمدخيل، از منزل شان اخراج و پس از چند شب سفر پى هم، تا منطقۀ مامنددره رساندند.

خانم متذکره که نام مستعارش صبرى است، شوهرش درگذشته فوت نموده و متکفل خانواده اش پسر وى است؛ درحال حاضر افراد داعش اين سرپرست خانواده را نيز از وى گرفته و برايش سنوى بيوه و دو نواسۀ يتيم باقى مانده است.

هر دو بيوه، اکنون درقريۀ خود به ديگران محتاج اند و سه وقت انتظار مى کشند تا از منزل کدام همسايه براى شان مواد خوراکى برسد.

صبرى طى مصاحبۀ اختصاصى با آژانس خبرى پژواک گفت درحال حاضر، زندگى اش خيلى تلخ است و شديداً به کمک نياز دارد.

موصوف افزود بعد از مرگ پسرش، سرپرست ندارد و حکومت نيز باوى کمک نکرده است.

زندگى اين زن بيوه و دردديده؛ صرف به اين خلاصه نمى شود، بلکه در جريان مصاحبه، زمانى اشک هاى ياس از چشمانش جارى شد، که قصۀ دردناک اسارت در نزد افراد داعش را آغاز کرد.

 صبرى گفت در ٢٤ ساعت، دو سه قرص نان و دو سه کچالو برايش مى دادند، آن را جوش داده و سه وقت را با آن سپرى مى کردند؛ اما مشکل ترين وضعيت اين بود که وى را با نواسه هاى کوچکش  دريک اتاق تاريک نگهدارى مى نمودند.

نامبرده علاوه کرد: "داعش، انسان هايى مانند شما هستند، صرف موهاى شان دراز است، و آنانيکه قابل شناسايى بودند، نقاب پوشيده بودند، به زبان هاى مختلف سخن مى گفتند، با زبان هاى افغانستان و پاکستان نيز تکلم مى کردند."

سنوى بيوۀ خانم صبرى که خود را به نام مستعار غورگه مى ناميد گفت که دراين اواخر، از اسارت داعش آزاد شده؛ اما بازهم درشب مى ترسد، که مبادا داعش بار ديگر آنها را اسير کند.

نامبرده افزود: "من و شوهرم را از منزل بيرون کردند، زمانى که به منطقۀ اصلى آنها رسيديم، شوهرم را کشتند و زندگى نهايت مشقت بار را درآن سپرى کرديم، از طرف روز در يک اتاق تاريک به سر مى برديم و شب سفر مى کرديم؛ اما زمانيکه به مامنددرۀ اچين رسيديم؛ از سفرهاى زياد بى غم شديم، هر شب از يک منزل به منزل ديگر انتقال مى دادند."

login or register a new account.