هذالدین یک جوان سرپلی که چهار سال قبل نامزد شده میگوید، خسرش از وی گوسفند و عیدی میخواهد؛ در حالی که وی توانایی تهیۀ کردن خرچ خود را ندارد، چه رسد به عیدی بردن به نامزدش.
. . .