کابل (پژواک،٩ اسد٩٢): سيتارنواز سابقه دار کشور ميگويد که کاربُرد اين آلۀ دلنوازموسيقى کلاسيک؛ با گذشت زمان، رنگ باخته و جايش را آلات ديگر موسيقى گرفته است.
اين سيتار نواز، مجيد سپند است که در دهه ١٣٥٠ کورس موسيقى در راديو افغانستان را به رهبرى استاد سرآهنگ فرا گرفت و پس از آن، به خانۀ وى رفته و مطابق رسم، برايش گُر گذاشت و رسماً به حيث شاگرد استاد سرآهنگ، به هنر موسيقى روى آورد.
وى که فعلاً مدير عمومى موسيقى راديو افغانستان است، در مصاحبۀ اختصاصى با آژانس خبرى پژواک گفت: همانطوريکه ورزش جسمى بربدن ضروراست، ورزش مغزى هم براى انسان ضروراست.
اين سيتارنواز شهير کشور افزود که ورزش مغزى را ميتوان از طريق ادبيات کلاسيک و موسيقى کلاسيک حاصل کرد؛ اما با تاسف که ادبيات و موسيقى کلاسيک درکشور، اندک اندک جايش را به سطحى گرايى و موسيقى عصرى داده است.
سپند علاوه کرد: “درين زمانه، ازبسکه مردم سطحى گرا شده اند، هر کس ميخواهد يک چيزى را زود بداند و بگذرد؛ نه تنها در عرصۀ موسيقى، بلکه درتمام عرصه ها. ادبيات و اشعار کلاسيک را کسى خوش ندارد. براى هنرمند گفته ميشود ساده گرايى نمايد و به طرف مردم برود؛ اما چقدر بايد به طرف مردم رفت؟ چرا مردم را با استعداد نوازندگى و هنرمندى، به طرف خود نکشانيم؟”
اين سيتار نواز افزود که ادبيات کلاسيک آهسته، آهسته ازبين ميرود، شعر بيدل را کسى خوش ندارد؛ اشعار ساده و تصنيف هاى ساده را هر کس خوش ميکند.
وى گفت: “ملت درعرصۀ هنر سطحى گرا شده؛ مردم آلاتى را خوش دارند که برقصند. حالا همه زندگى ما متکى به موسيقى بيگانه ها است… ما بايد کار کنيم و زحمت بکشيم، موسيقى کلاسيک و ادبيات کلاسيک را بياموزيم تا از اصليت موسيقى فاصله نگيريم.”
سپند افزود که در وقت تمرين نزد استاد سرآهنگ، يک فلم هندى به نام “کوه نور” را در سينما ديد، که در آن زياد سيتار کار شده بود و آنرا عبدالحليم جعفر خان نواخته و اکشن آن را دليپ کمار ميکرد و اين آلۀ موسيقى، وى را در آن فلم زياد به خود جلب کرد.
وى نميدانست که اين آلۀ موسيقى را از کجا پيدا کند؛ در خانه يک دوستش سيتار را ديد و از او خواست تا آنرا به او بدهد. دوستش آن سيتار را که در آنوقت ٨٠٠ افغانى قيمت داشت و پول زيادى بود، به وى بخشيد.
اين سيتارنواز با سابقه، علاوه کردکه آن شب را تا صبح از خوشحالى نخوابيد. فردا نزد استاد سراج الدين خان که در راديو تلويزيون بود، سُر سيتار را آموخت و سپس به اين آله روى آورد؛ اما راگهاى سيتار را از استاد سرآهنگ آموخته و تاکنون که ٣٥ سال است، وى با علاقمندى با سيتار سرو کار دارد.
سپند علاوه کرد د که سيتارنواز، مجبور ميشود موسيقى را کلاسيک، اصولى و اساسى بياموزد؛ وقتى سيتار مينوازد، گويا که دست چپش سيتار و دست راستش آواز ميخواند؛ سيتار نواز بايد در آوازخوانى و طبله نوازى نيز مهارت داشته باشد.
وى علاوه کرد که از دهه ١٣٦٠ در کورسها به آموزش شاگردان پرداخته و اکنون در کورس موسيقى وى “سپند پرودکشن”، پسرانش کار ميکنند. در اين پرودکشن؛ شاگردان درعرصۀ رباب نوازى، سيتار نوازى، طبله نوازى، آواز خوانى و هارمونيه آموزش مى بينند.
اين سيتارنواز ورزيده گفت که سفرهاى زيادى داشته و جوايز و تقديرنامه هاى زيادى گرفته؛ اما تعداد زياد آنها در مهاجرت ها مفقود شده اند.
سپند، در دهۀ ٦٠ در اتحاد شوروى سابق، بلغاريا، آذربايجان قرغزستان و تاجکستان، کنسرت هايى نيز داشته و موسيقى افغانستان را به واسطه تارهاى سيتارش، به سراسر جهان انتقال داده است.
وى گفت: “خاطره جالب من اين بود که در يکى از کشورها با صفدر توکلى همسفر بوديم؛ يک شب خواب ديدم که ستاره شام مى آيد و در دامنم مى افتد. خوابم را به توکلى قصه کردم؛ وى گفت که سپند صاحب انشاءالله خداوند تعالى برايت يک پسر بسيار خوب ميدهد؛ راستى وقتى کابل آمدم، خدابه من يک پسر داده بود که نامش عبدالقادر اديب است.”
پسرش جوانى است که هم موسيقى را ميداند و هم ادبيات را و هم در رشتۀ آريانا (شرکت هوايى) تحصيل ميکند؛ در کنار آن اين فرزندش يک انسان خوب و متدين هم است.
سپند افزود که سيتار از دو قسمت عمده ساخته شده است؛ قسمت اول کدوى سيتار ميباشد، از نصف کدو که در هند کاشته شده قسمت نيم کمى اش را برميدارند و نيم اضافى آن راپوش کرده در سرش، يک ورق انداخته يک دسته ميدهند.
دستۀ سيتار، يک متر و ٢٠ سانتى طول دارد، گوشى هايى دارد که به نام کليد ياد ميشود. ٧ تار فلزى در بالاى پرده هاى سيتار ميباشد، ١٣ تار در زير پرده هاى فلزى قرار دارد، تارهاى زير به گوشى هاى خُرد و تارهاى بالا به گوشى هاى کلان وصل است.
تار اول در “مدهم” سُر ميشود. تار دوم که از مس است، در”سا” سُر ميشود. تار سوم “مندر پنجم” است که برونز است و نسبت به تارهاى ديگر، دبل تر است. تار چهارم در”گندهار” يعنى گه سُر ميشود. دو تار ديگر است که يکى در “سا” سُر ميشود و ديگرى در”ساى پور”؛ و تار ديگرش “تارستان” است که شکارى هم به آن ميگويند.
اين سيتارنواز اضافه کرد: “موسيقى کلاسيک دل را مى نوازد؛ يک راگ را من کشف کرده ام، نامش را گذاشته ام سپندش. از ده سال بدينسو، اين راگ را من کار ميکنم؛ در اين راگ کمپوزهاى خوبى ساخته ام.”
اين سيتارنواز معروف، کتابهايى هم درمورد عرفان و تصوف نوشته است، که شامل گنج معرفت و سيرى در امواج موسيقى است، کتاب ديگرى به نام “چهار گنجينه موسيقى افغانستان” را نيز به رشتۀ تحرير درآورده؛ اما تاحال اين کتاب به زيور چاپ آراسته نشده است.
همچنان “نواى تاردل” مجموعه اشعار وى را تشکيل ميدهد، که به گفتۀ خودش مورد استقبال گرم دوستانش قرار گرفته است.
اين درحالى است که هنرمندان با سابقه، وضعيت موسيقى محلى را نگران کننده خوانده، ميگويند که جاى موسيقى اصيل را موسيقى بازارى گرفته است.
موسـيقى محلى، موسـيقى اصيل جـذاب و متـنوع است كه سابقه چند قرنه داشته و درهـر گوشه و کنار کشور، رنگ و بوى خاص دارد و با سـازهاى ويژه نـواخـته مى شــود.
آلات موسيقى محلى که ساختۀ دست خود افغانها است؛ شامل دمبوره، تنبور، غيچک، طبله، هارمونيه، دهل دو سره، زير بغلى و… بوده؛ اما به گفتۀ آوازخوانان، در چند سال اخير، جاى آنرا در اکثر ساحات بخصوص در شهرها، آلات برقى مانند جاز و کاسيو (مرکب از چند نوع موسيقى عصرى) گرفته، و لازم است که در احياى آن، کار صورت بگيرد.










