رفتن به محتوا
جمعه ۳۰ اکتوبر ۲۰۲۶ · کابل ۷:۲۱ ب.ظ
دربارۀ ماتماس با ماورود
۱۲° — وضعیت هوا در همه ولایات
نیمه‌ابری · ↑۱۸° ↓۶°
کیفیت هوا: متوسط

اطفالى که از تسهيلات محروم باشند عُقده مند بار مى آيند

· ۱۱ دقیقه مطالعه · ۱۰۵ بازدید

کابل (پژواک ٧جوزا٩٣):تجارب روانشناسان نشان ميدهد که اگر براى انسان درطفوليت تسهيلات زندگى فراهم گردد ذهنش رُشد ميکند وحتى نابغه به بار مى آيد، اما اطفالى که ازچنين تسهيلات محروم باشند، به فردعُقده مند و باردوش جامعه تبديل ميگردند.

اين تجارب بيانگر آن است که خانواده هايى که زمينه هاى مطلوب براى اطفال شانرا مساعد نموده واز مزاياى زندگى خوب مستفيد اند ،در آينده به حيث شخصيت هاى بلند سياسى و اجتماعى مصدر خدمت به خانواده وجامعه ميگردند.

روانشناسان ميگويند که اين اطفال که از گسترش ساينس و تکنالوژى آگاهى داشته ،از امکانات سواد و تماشاى  تلويزيون، کار در انترنت استفاده از موبايل که يک پديده عام در کشور گرديده مستفيد ميگردند، ذهن شان رشد نموده و ذکى و هوشيار به بار مى آيند.

اما دراين ميان هستند اطفالى که از همه مزاياى  اينچنين زندگى  محروم بوده ، زندگى را همه روزه  با پريشانى سپرى کرده ،فردا نميتوانند که اشخاص مفيد براى جامعه و مردم به بار آيند، بلکه يک فرد غير سالم و به درد نخورجامعه محسوب ميگردند. 

خانواده هايى که داراى امکانات خوب زندگى نيستند و نميتوانند زمينه زندگى خوب را براى فرزندان شان که در سنين ٧الى١٥ ساله قرار دارند  فراهم کنند،از آينده آنها درهراس اند.

شرف الدين عظيمى، استاد پوهنځى روانشناسى پوهنتون تعليم و تربيۀ کابل ميگويد که  تکنالوژى براى انسان عصرحاضر يک پديده جديد است و اين پديده ، بيشتر به تخيل هم ارتباط ميگيرد .

وى علاوه ميکند که محققين نظر به تجارب شان بر اطفال دريافته اند که انسان در کودکى  چون بيشتر علاقه دارد به موضوعات تخيلى بپردازد، پس بايد برايش ش زمينه هاى خوب فراهم شود تا ذهنش رشد کند.

عظيمى به آژانس خبرى پژواک گفت: ” اطفالى که فعاليت ذهنى مينمايند ؛اشخاص پر نبوغ جامعه بار آمده مصدر خدمت به وطن و مردم ميگردند. “

وى به اين باور است که انسان در کودکى  بيشتر يک شخص  تخيلى است تا يک انسان منطقى، بناءَ‎‎‎ً به چيزهاى نو ، مبهم و کوچک، بيشتر علاقه ميگيرد و با کنجکاوى ميخواهد آنرا کشف کند .

اين استاد روانشناسى مى افزايد که اطفال از سن ٧ الى ١٥بر پديده هايى که براى شان نو است ،بيشتر تمايل نشان ميدهند،تکنالوژى ابتدايى مانند کمپيوتر، گيم ها، موبايل و تلويزيون در کشور يک پديده نو است و اطفال ميخواهند بازى کنند، تکنالوژى مدرن را کشف نموده و خود را در آن دخيل داشته باشند .

  استاد پوهنځى روانشناسى ،از چهار نوع رشد( جسمى ،ذهنى ،عاطفى و اجتماعى) که در ذکاوت انسان ممد واقع ميشود، ياد نموده، تصريح ميکند که والدين بايد کوشش کنند که همسو با رشد کودک درين بخشها ، اطفال شانرا نيز کمک کنند .

يعنى از نظر عاطفى برايشان محبت بدهند، از نگاه جسمى غذا و از نگاه اجتماعى بگذارد که با اطفال ديگر باشند و از نگاه ذهنى به سوالات شان پاسخ بدهند، تا همه جانبه رشد نمايند .

 اين روانشناس ميگويد،کودکانى که دسترسى به زندگى مجهز با تکنالوژى ابتدايى نداشته باشند به نحوى بايد زمينه برايشان مساعد شود، درغيرآن،اين اطفال نه تنها رشد ذهنى نميتوانند ، بلکه بحيث شخص عقده مند و باردوش جامعه به بار مى آيند.

وى گفت: ” نه تنها تکنالوژى در رشد کودکان تاثير دارد، بلکه اگر به آن نرسند به عنوان يک محروميت  به يک عقده  تبديل ميشود .”

به باور موصوف، نيازمندى هاى کودکان هرگاه در خانه رفع نشد، بايد جامعه ، دولت ورسانه هاتلاش نمايند تا نيازمندى هاى شاگردان را در مکتب حل کنند تا  استعداد شان  سرکوب نشود .

يکى از اطفالى که تاحدى از تسهيلات زندگى بهره مند است،سهراب نام دارد. وى که متعلم صنف هشتم مکتب بى بى مهروى شهر کابل است، در يک خانواده نسبتاً روشنفکر به دنيا آمده؛ از صنف اول تا کنون اول نمره بوده و پسرک هوشيار وذکى است .

سهراب ١٣ ساله در حاليکه با سر و صورت پاک و منزه چهارزانو نشست،، بر موهايش دست کشيده و در رابطه به راز موفقيتش در مکتب، گفت که يک شاگرد مکتب زمانى ميتواند موفق باشد که از يک تقسيم اوقات منظم کارى در زندگى خود استفاده نمايد.

وى پس از مکث کوتاهى در باره تقسيم اوقات کارى اش گفت: “صبح وقت از خواب بر ميخيزم ،وضو گرفته نماز ميخوانم، سپس به مسجد رفته قرآن پاک را نزد ملا صاحب ميخوانم، پس از آن به خانه برگشته ،چاى نوشيده و با پوشيدن لباسهايم بسوى مکتب ميروم. “

اين طفل علاوه کرد، زمانيکه از مکتب بر ميگردد براى دو ساعت به کورس انگليسى رفته، سپس کار هاى خانگى مکتب و کار خانه را با مادرش  انجام داده و بعد از آن به بازى گيم در کمپيوتر و يا ديدن تلويزيون و يا  به اجازه مادرش به پارک ميرود  و تفريح ميکند.

سهراب که به بازى فوتبال نيزعلاقه دارد ، ميگويد که  جاى مناسب براى تمرينات  فوتبال ندارند؛ يگان بارهم که بروى کوچه فوتبال ميکنند، باعث اذيت همسايه ها ميشوند .

به باور وى، گرد و خاکى که در ميدانهاى خاکى فوتبال در جريان بازى شان در فضا متراکم ميشود؛ براى لباسها و ُشُش هاى آنها از حيث صحى مُضر تمام ميشود.

گلالى مادرسهراب که معلم در يکى از مکاتب شهرکابل است. ميگويد که تقسم اوقات منظم ميتواند از مشکلات اطفال کاسته و آنها را هوشيار و با دسپلين ببار بياورد .

اين مادر با ابراز رضايتى  از پسرش گفت: ” عصر کمپيوتراست بايد اطفال به تلويزيون و کمپيوتر هم دسترسى داشته باشند تا در موقع معين ازمزاياى آن هم مستفيد گردند.”

وى اتاقى را که در آن کمپيوتر و تلويزيون را گذاشته، نشان داده ، افزود که همه خانواده ها بايد براى اطفال شان کمپيوتر و تلويزيون را در خانه آماده کنند و متوجه تقسيم اقات کارى آنها باشند ، اما مشروط بر اينکه اطفال برنامه هاى مفيد تلويزيونى را تماشا کنند و از برنامه هاى غير مفيد و تخريش کنندۀ ذهن جلوگيرى گردد.

 عزيز الله پدرسهراب که شغل آزاد دارد ، با وجودى که شبها خسته به خانه بر مى گردد، اطفالش را تشويق ميکند که دروس شانرا تکرار کنند کارخانگى را انجام بدهند تا فردا در مکتب با مشکل مواجه نباشند.

اين پدر که موهايش ماش و برنج است، از اينکه اطفالش در مکتب درس ميخوانند  خوش بوده، ميگويد: ” دروقتيکه ما بايد درس ميخوانديم ،جنگ بود، درس و مکتب نبود بى سواد مانديم همينقدر که ياد گرفته ام کوشش ملاى مسجد بود که مرا کمى خواندن و نوشتن ياد داد .”

وى نيز موفقيت اطفالش را در تقسيم اوقاتى که از سوى مادرش برايشان درست شده دانسته ، علاوه ميکند که  خانمش با سواد است او خوب ميداند که چگونه اطفالش را خوب تربيه و پرورش دهد .

در پهلوى سهولت هايى که براى اطفال فراهم شده، اطفالى هم وجود دارند که خانواده ها به علت شرايط جنگى و بيجا شدن ها نتوانسته اند براى اطفال شان زمينه هاى درست زندگى را فراهم کنند.

يکى از اين اطفال، جعفر هشت ساله است که در کنارسرک پروان سوم شهر کابل کاغذ وپلاستيک جمع ميکند؛ دستهايش انباشته با کثافات بوده و چشمهايش در پى دريافت  کاغذ و پلاستيک است.

وى ميگويدکه صبح وقتى از خواب برميخيزد، گاهى چاى مينوشد و گاهى نه ،با شکم گرسنه راهى مکتب ميشود ؛پس از آن  تا شام ها از بين کثافات پلاستيک و کاغذ جمع ميکند تا آنرا به خيمۀ خود بياورد و مادرش آنرا در تنور سوختانده و نان بپزد.

اين کودک که متعلم صنف سوم مکتب است، آرزو دارد يک داکتر ويک ورزشکارخوب شود؛ اما او بر آينده خود باور مند نيست، در حاليکه با چشمهايش دور نماى زندگيش را به تصوير ميکشد و پارچه تکه را با پايش بشدت از زير انبار گندگى و کثافت ميکشد با لبخندى که از طى دل نبوده، ميگويد: “ميخواهم وقتى کلان شدم داکتر شوم؛ مگر نميشه !”

وى پاسخ اين اگر و مگرش را با آه پرسوزى داده ، مى افزايد، کسى که داکتر ميشود خانه ميداشته باشند ،درس ميخوانند تلويزيون وکمپيوتر دارند به تفريحگاه ميروند، اما آنها که هيچ چيزى ندارند ،حتى براى درس خواندن هم وقت ندارد !

جعفر ميگويد تلويزيون ر ا دوست دارد، برنامه هاى کارتونى ، خبر ها و يگان خواندن را از عقب شيشه ها يا دروازه هوتل ها مى بيند؛ اماخود شان تلويزيون ندارند.

اين طفلک که ناخن هايش هم بلند شده و درزير آن چرک داخل شده و در حال جمع نمودند کاغذ و پلاستيکاز بين کثافات بود، گفت که در شکمش درد دارد و داکترگفته که تواين مرض را از مردارى هاگرفته اى، اما چه کند مجبوراست .

وۍ به فوتبال هم علاقه دارد و عصرها در نزديک کمپ شان بازى فوتبال جوانان کارته پروان را تماشا ميکند و گاهگاهى توپ آنها را که در مسيرش شوت ميشود با هزار شوق و ذوق گرفته بسوى آنها پاس ميدهد .

جعفر ميگويد که بسيارى اوقات اورا ملازمين پارکها نميگذارد که در پارک برود و برايش دزد خطاب ميکنند.

 اما اين طفلک که در تخيل خود جهانى دارد، گفت:”يگان روز قراقرا در مابين ديگه بچه ها خوده  به پارک حصه اول خيرخانه ميرسانم و ساعتتيرى ديگه بچه ها ره مى بينم، کاشکى يک روز مه هم در چرخ و فلک اين پارک بالاشوم وچرخک بزنم! “

وى از پسران و دخترانى که در پارکها بازى ميکنند شاکى بوده ،ميگويد که او را با خود اجازه نميدهند؛ ميگويند  که تو مرداراستى در بازيچه هاى اينجا بازى نکن .

با وى راهى خانه شان ميشوم ،خانه جعفر در کمپ بيجاشدگان پروان سوم است، تنگى کوچه ها را که يک خيمه را از خيمه ديگر مجزا ميسازد ؛سپرى کرده، وارد محوطه ميگرديم که در يک کنج آن سه ،چهار زن آتش را در تنور انداخته و منتظر گرم شدن تنوراند ،در ديوار هاى پخسه يى اين خيمه ها  مواد فُضله حيوانات را به شکل دايروى (تپى)  درست کرده و زده اند تا خشک شود .

پدر جعفر را درون خيمه ملاقات ميکنم او که ٥٥ سال دارد و صاحب ١٦ اولاد است ميگويد که نام وى  “آغا جان “است، شش سال است که از ولسوالى سروبى در اينجا بيجا شده است.

 وى با سيماى برآشفته از جبر زمان قصه نموده، ميگويد: ” دولت ده  زمستان يک کمپل ، يک دو بورى آرد يا يک قطى روغن ميارد؛ ولى ده  تابستان ماره از ياد ميبره .”

آغا جان براى پيشبرد زندگيش يک کراچى دستى دارد که بالاى  آن  ترکارى ميفروشد  که روزانه حدود ١٠٠ يا ١٥٠ افغانى عايد دارد.

وى که در تاريکى خانه ،کمتر ميشود به جزئيات سيمايش پرداخت ميگويد که مواد سوختى ندارند ، جعفر در کوچه ها و پسکوچه ها گشت و گذار کرده، کاغذ و پلاستيک جمع ميکند .

آغا جان، در حاليکه به اطراف خيمه اش اشاره نمود که از يکطرف بوى گند بدر ميشد و از سوى ديگر دود تنور مستقيما وارد خيمه ميگرديد؛ افزود که اين بوى گند ، دود و کثافت عمر آنها را به نصف رسانيده و زندگى در فضاى بوى و تعفن سپرى ميکنند.

جعفر کوچک يکبار ديگر در حاليکه بالاى زانوى پدرش تکيه کرد، گفت: “اگه پدرم برى ما تليزون و کمپوتر و دولت برى ما ميدان توپ بازى جورکنه؛  مه داکتر و ورزشکار ميشم . “

وى به زندگى پسران هم سن و سالش که در مکتب همصنفى اند، حسرت ميخورد که چگونه در کمپيوتر کار کرده؛ گيم ميزنند و املا کار ميکنند و توپ بازى ميکنند  اما او امکاناتش را ندارد .

جعفر از دولت ميخواهد تا براى آنها کمپيوتر و تلويزيون بدهد و پارکهاى تفريحى براى اطفال بسازد تا باآن برايش مانند سهراب يک تقسيم اوقات درست کرده ،خوب زندگى کند .

پدر جعفر ميگويد که اگر به سرنوشت اولاد هاى شان توجه نشود ؛ اينها هم در آينده مثل پدران شان  بدبخت بوده و اولاد هايشان نيز بدبخت خواهند بود .

اما عبدالقادر آرزو،مسوول نشرات شاروالى کابل ميگويد که درچهار سال اخير ١٠ پارک درنواحى مختلف شهرکابل مجهز با وسايل تفريح که از سوى امريکا به اطفال کشوراهدا شده ،آماده نموده اند.

وى افزود که پارک دهبورى  و پارک شهرنو هم به کمک ترکيه با وسايل بازى و ورزشى برا ى اطفال آماده و  بازسازى گرديده است .

مسوول نشرات شاروالى کابل گفت که امسال باغ چهلستون و پارکهاى دهبورى ، شهرنو ووزيراکبرخان سرسبزشده و سامان بازى اطفال درآن نصب گرديده و شاروالى اميد دارد که زمينه بازى را براى اطفال فراهم سازد.

اين درحالى است که  نهادهاى جامعۀ مدنى ، تعداد اطفال روى سرک در سراسر کشور را دو ميليون و اطفال معتاد به مواد مخدر را هزاران تن خوانده ميگويند که دولت تا حال درين زمينه هيچگونه اقدام موثرى نکرده است.

کودکان روى سرک به اطفالى گفته ميشود که به خاطر بقاى خود و کمک به خانواده هاى شان ،مجبور به انجام کار هاى شاقه و يا زندگى در روى سرک  ميگردند .

احمد شاه ستانکزى، يکتن از فعالان جامعه مدنى گفت که اطفال کارگر اولين قربانيان بى عدالتى در کشور پنداشته ميشوند ؛آنها از کوچکترين حقوق خود که در اعلاميه جهانى حقوق بشر ، اعلاميه جهانى حقوق کودک ، کنوانسيون حقوق افراد داراى معلوليت و کنوانسيون حقوق کودک تذکر رفته ،بهره نبرده اند .

وى افزود : (( عواملى چون فساد ، فقر ، خشونت ، بى سوادى ، فقر فرهنگى ، بى سر پناهى ، بيکارى فصلى، درآمد ناکافى ، اعتياد ، والدين بى سواد و بى مسووليت ، بى سر پرستى اطفال، فرار از خانه ، آموزش نادرست والدين و اساتيد مکاتب و سوء استفاده از اعتقادات مذهبى از مواردى اند که در افزايش تعداد کودکان روى سرک نقش عمده دارد .))

باقى سمندر،عضو ديگر جامعه مدنى  ميگويد که يکى از مشکلات بزرگى که براى اطفال روى سرک وجود دارد، مشکل جنسى مردان مريض است که ازين اطفال سوء استفاده مينمايند .

وى گفت  که دولت بايد براى اين اطفال پرورشگاه ، مکتب ، بيمه صحى  و خوابگاه آماده ساخته  وحتى مسووليت اطفال  شمارى از فاميل هايى را که پدر و مادر شان به مواد مخدر معتاداند و از اطفال خود سر پرستى و مواظبت نميتوانند،بدوش بگيرد .

سمندرعلاوه کرد : (( اطفالى که در بطن خشونت به وجود آمدند ؛از ايشان خشونت سر ميزند .))

اين نهاد ها ميگويند که براساس آمار کميسيون حقوق بشر افغانستان و صندوق وجهى اطفال ملل متحد(يونيسف)، سالانه  پنج ميليون طفل در افغانستان  به مکتب نميروند که از آنجمله سه ميليون آنرا دختران تشکيل ميدهد، ٢٦ در صد اطفال ديگر نظر به مشکلات اقتصادى از مکتب محروم مى مانند.