رفتن به محتوا
جمعه ۳۰ اکتوبر ۲۰۲۶ · کابل ۷:۲۱ ب.ظ
دربارۀ ماتماس با ماورود
۱۲° — وضعیت هوا در همه ولایات
نیمه‌ابری · ↑۱۸° ↓۶°
کیفیت هوا: متوسط
اعضا

يک مادر داغديده: اطفالم چشم به راه پدر خود هستند

· ۵ دقیقه مطالعه · ۱۱۹ بازدید

کابل (پژواک، اول سنبله ٩٤): "هروقتى که پسرک يادم مى آيد، در دلم آتش روشن ميشود، هرکى که اين انتحارى را کرده، خدا از دل سوخته ام خبرش کند."

اين، گفتۀ شاپيرى مادر نصيراحمد است که در ميان دادو فرياد زنان ضجّه ميکشيد، موهايش را مى کند و با صداى بلند درماتم پسرش ميسوخت.

نصير ٣٠ ساله که گنگ بود، در بى بى مهرو در يک خانواده نادار چشم به دنيا گشود و در حمله انتحارى ديروز درشهر کابل درحاليکه از کاربه خانه برميگشت، جان باخت.

در آن حمله که به وسیله یک موتر در ساحه ای بين مکروريان سوم و چهارم، درمقابل شفاخانه شینوزاده رخ داد، ١٤تن ازجمله سه تبعۀ خارجى کشته شده و بيش از٦٠ تن ديگر زخم برداشتند که همگی آنان غیرنظامی هستند.

نصير، پيشۀ گلکارى داشت و باوجودى که از نعمت شنوايى و گويايى محروم بود؛ اما با متانت وغيرت، کار ميکرد و براى خانواده اش روزى حلال به دست مى آورد.

مادرنصير ميگويد که وقتى پسرش صحنه هاى حملات انتحارى و انفجار را درتلويزيون ميديد، اگر چه نمى شنيد وسخن گفته نمى توانست؛ اما گلويش گرفته ميشد و بر جايش مى خشکيد وبا چشمان از حدقه برآمده آه ميکشيد؛ خاموشانه پرده تلويزيون را نگاه ميکرد، ولى نميدانست که يک روزى خودش نيز طعمه اين پديدۀ خونين ميگردد.

شاپيرى ٥٧ساله، با چشمان اشکبار درحاليکه موهاى سفيدش را زير چادر پنهان ميکرد، به آژانس خبرى پژواک گفت که ديروز صبح وقتى نصير از خانه برآمد، روى همه فرزندانش را بوسيد و با نگاه معنى دارى که هزاران راز در آن نهفته بود، به سوى خانمش معصومانه نگاه کرده و خانه را ترک کرد وديگر برنگشت.

اين مادرداغديده افزود که ناخداگاه دلش گواهى داد وتا برآمدن فرزندش اورا بدرقه کرد؛ اما ساعت هاى سه و نيم روز بود که يازنه اش زنگ زد که نصيرآمده؟ همان بود که پسر ديگر خود را فرستاد تا نصير راجستجو کند؛ سر انجام جسد نصيررا در شفاخانه ايمرجنسى درميان اجسادديگرى که سوخته و تکه و پارچه شده بودند دريافت نمودند.

وى علاوه کرد: "هنوز گلم غم از يک خانه جمع نميشه که درخانه ديگه هموار ميشه، چند روز پيش ده شاه شهيد چقدرمردم بى گناه کشته شدن ومادران بى فرزند، زنان بى شوهر، خواهران بى برادر و اطفال يتيم گشتن."

شا پيرى که ده سال قبل يک پسر بزرگش را در رويداد ترافيکى درايران ازدست داده، گفت که هنوز داغ آن پسرش در دلش تازه است، که پسر ديگرش قربانى حملۀ انتحارى شد.

اين مادر افزود: "ياالله!هر کى که اين انتحارى را کرده از دل سوخته ام خبر شوه، امروز که رگ رگ استخوانم در گرفته، هروختى که بچيم يادم ميايه، دردلم قوغ بلوط روشن ميشه."

ريیس جمهور اشرف غنى و دفتر معاونت سياسى ملل متحد(يوناما) درکابل، حملۀ انتحاری ديروز در کابل را به شدت محکوم نموده اند. رييس جمهور گفته است که دشمنان افغانستان، به دليلى دست به چنين حملات می‌زنند که توان مقابله با نيروهاى امنيتى را از دست داده اند.

طالبان مسلح که اکثراً مسووليت حملات انتحارى را به دوش ميگيرند؛ اين بار مسووليت اين حمله را به عهده نگرفته اند.

از نصيراحمد سه پسر ويک دختر شيرخوارباقى مانده است، طفل کلانش ١٠ ساله و طفل کوچکش دو ماهه است؛ وى هميشه آرزو داشت که فرزندانش با سواد بار آيند تا آينده شان مانند او نشود.

باديدن خانوادۀ نصير، دل هر سنگدلى آب ميشود، چه رسد به مردم ديگر؛ وقتى داخل خانۀ نصير شديم، ناديه خانم نصير را ديديم که کودک دوماهه را بالاى زانويش تکان ميداد و با گوشه چادر اشکهاى خود را پاک ميکرد.

اين خانم ٢٥ ساله با حسرت فراوان گفت که شوهرش گنگ بود و فرزند بزرگش هم که ١٠ ساله است گنگ است، هر صبح وقتى از خانه بيرون ميشد، روى اطفالش را مى بوسيد و هر شام باسودا درپشت بايسکلش به خانه بر ميگشت و اطفال به خوشحالى پدر شان را بدرقه ميکردند.

اين زن جوان افزود که حالا ديگر کسى نخواهد آمد تاپسرانش سر راه اوبدوند و او را بدرقه نمايند؛ هرقدرى که براى اطفالش ميگويد که ديگر پدر شان بر نميگردد؛ اما آنها چشم به راه پدر خود هستند.

خانم نصير؛ درحاليکه سرپسرک سه ساله اش رانيز در زانويش گذاشته و نوازش مى داد، افزود که شوهرش هر شام آبله هاى دستانش را چرب ميکرد و هميشه از درد جانش مى ناليد .

ناديه گفت: "جايى که سنگ است ده پاى لنگ است، بخدا اگه بچه رئيس جمهور، وزير و رئيس يا معين  کشته شوه؛ کُلش اولاد غريب و غُربه است که کشته ميشن."

دراين اثنا عمۀ نصير با صداى گرفته فريادميزد: "چيزى جواناى ما ده ايران کشته ميشه، کسى ده راه سفر خارج ده او(آب) غرق ميشن و کسى هم در انتحارى و انفجارى مى ميرن."

وى که با چشمان خونباربه سوى اطفال نصيرنگاه ميکرد، گفت که نصيرجوانمرگ شد، خانم و اولادهايش بى سرپرست و بى سرنوشت گرديده؛ خرچ اينهاره کى بته؟

به گفته اعضاى خانواده نصير، وى هر شبى که به خانه برميگشت، دستهاى آبله ريزش را نشان ميداد و به اين بهانه از جور روز گار مى ناليد .

در ميان حويلى نيمکارۀ نصيراحمد، هنوز خشت و گل روى هم انباشته شده بود، وى روزها در بيرون از خانه و شبها تا ناوقت در زير روشنايى برق در خانه کار ميکردتا زندگى اش بهترشود؛ اما آرزويش به خاک يکسان شد ومانند هزاران تن ديگرى که در حملات انتحارى و انفجارى کشته ميشوند، وى نيز جهان فانى را با عالمى از آرزويى که در دل داشت وداع نمود.

اعضا

You need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.

خبرهای مرتبط

همه امنیت و جرايم