ترینکوت (پژواک، ٥ جوزا ٩٥): عبدالهادى غمزده ٢٤ ساله که در انفجار يک ماين معيوب شده، ميگويد که بعد از معيوبيت، دوستانش وى را تنها گذاشته اند.
موصوف دست و هردو پاى خود را پنج سال قبل در يک انفجار در شهر ترينکوت در حالى از دست داده که در آن زمان، متعلم صنف نهم ليسۀ سيدالخان بود.
عبدالهادى ميگويد که پسر بزرگ خانواده است، سه برادر کوچک نيز دارد که فعلاً مصروف تعليم در مکتب ميباشند.
عبدالهادى که قبل از انفجار و معيوبيت، تخلص مختار را بر خود گذاشته بود، فعلاً تخلص خود را به غمزده مبدل کرده است.
موصوف افزود: "حالا تخلص مختار را مناسب خود نمى دانم."
موصوف در یک مصاحبۀ اختصاصى، به آژانس خبرى پژواک گفت: "وقتيکه صحت داشتم، بازيکن قوى واليبال بودم؛ اما حالا از همه چيز ماندم؛ از همينرو تخلص خود را غمزده انتخاب کردم."
عبدالهادى افزود که پنج سال قبل، روز پنجشنبه ميخواست که رخصتى روز جمعه را در خانۀ ماماى خود سپرى کند.
او علاوه کرد که خانۀ مامايش در ساحۀ بلوڅى از مربوطات شهر ترينکوت موقعيت دارد؛ فصل تابستان بود و ساعت ١٢:٠٠ ظهر که به خانۀ مامايش رسيد، نان خورد، خواب کرد و چند ساعت بعد به دکانى که در مقابل خانۀ مامايش موقعيت داشت، رفت.
وى گفت: "سه مامايم و شمارى از سربازان اردوى ملى در دکان حضور داشتند، من نيز يک کنج دکان را براى نشستن انتخاب کردم، چند لحظه نگذشته بود که يک انفجار قوى صورت گرفت."
غمزده افزود که در اين انفجار، هر سه مامايش و چند سرباز اردوى ملى کشته شدند و چند تن ديگر جراحت برداشتند.
به گفتۀ او، بعد از انفجارهليکوپترهاى خارجى ها رسيده و ساير مجروحين را به شفاخانۀ نظامى نيروهاى خارجى منتقل کردند.
عبدالهادى گفت که هر دو پايش در شفاخانه قطع شد و براى تداوى بيشتر، به ميدان هوايى بگرام انتقال يافت.
او افزود: "تا ١٥ روز بى هوش بودم، بعداً در شفاخانۀ بگرام به هوش آمدم؛ خبر نداشتم که دو پايم قطع شده است، تلاش نمودم که ايستاد شوم، و قدم بزنم؛ اما به پاهاى خود متوجه شدم."
به گفتۀ او، خانواده اش تا چند روز از مرگ و زندگى وى خبر نداشتند؛ گاهى به آنها گفته مى شد که کشته شده و گاهى هم به آنها مى گفته اند که جراحت برداشته است.
غمزده گفت که دو پا و دست چپش قطع شده و اعضاى ديگر بدنش نيز جراحت برداشته؛ اما بعد از تداوى خوب شده است.
وى علاوه کرد: "بعد از اين رويداد، همه چيز تغيير خورد، توان رفتن پياده را نداشتم، به دست ديگر محتاج بودم، دوستان پيشينم مرا فراموش کردند، از مکتب بازماندم و با مشکلات زياد زندگى مواجه شدم."
اماعبدالهادى علاوه کرد که اعضاى خانواده اش، هميشه به وى اطمينان و احساس ميدهند که هنوزهم مانند سابق او را دوست دارند.
موصوف گفت: "پاهاى منصوعى برايم ساخته ميشود، خانواده اطمينان ميدهند که به مکتب رفته ميتوانم و ساير امور زندگى را نيز انجام داده داده ميتوانم؛ اما حالا هيچ هم مانند سابق نيست."
به گفتۀ او، قبل از معيوبيت دوستان زياد ميخواستند که با وى دوستى کنند، به پدرش ميگفتند که ميخواهند عبدالهادى را داماد کنند؛ اما بعد از معيوبيت، هيچ کس در مورد نامزادى اش حرف نزده است."
غمزده افزود: "بعضى اوقات ميخواهم که موضوع نامزادى خود را با بزرگان خود مطرح کنم؛ اما جرئت گفتن اين حرف را ندارم."
او گفت که نمى داند تا چه وقت بار دوش پدر خود خواهد بود؛ از هر لحظۀ زندگى خود رنج ميبرد.
عبدالهادى افزود که بعضى دوستان پيشين او رفت و آمد با وى را قطع کرده اند؛ اما حالا بعضى دوستان تازه پيدا کرده و آنها احساس تنهايى به وى نمى دهند.
به گفتۀ او، بعد از اين رويداد، دولت هيچ کمک ويژه با وى نکرده؛ اما خود را در رياست کار و امور اجتماعى ثبت کرده و از کمک هايى که به ساير معيوبين ميشود، وى نيز برخوردار شده است.
او افزود: "امسال از مکتب فارغ شدم؛ اما همصنفى هاى سابقم فعلاً مصروف تحصيلات عالى در پوهنتون ها ميباشند."
اعضاYou need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.










