شبرغان (پژواک،٢٩جوزا ٩٥): بيوه زنى که سه عضو خانواده اش را در جنگهاى اخير ولايت سرپل از دست داده است، ميگويد بدون آنکه براى آيندۀ بهتر روزنۀ اميدى داشته باشد، شب و روز را با وضعيت بد اقتصادى سپرى مى کند.
اين خانم پنجاه ساله تاجورنام دارد، باشنده ولايت سرپل ميباشد و يکى از صدها تنى است که همراه با خانواده، بخاطرشدت جنگ در مناطق شان به ولايت جوزجان متوارى شده اند.
تاجور، حدود شش ماه قبل به شهر شبرغان ولايت جوزجان آمد و اکنون درکنار شماری از زنان بی سرپرست ديگر، در يک مخروبه در منطقه چهلمرد (ساحۀ دورافتاده در شرق شبرغان) که شباهت به يک حويلی دارد، به شکل گروهی زندگی ميکنند.
وى که سر و رویش را با چادر بزرگی پوشانيده وحين صحبت صدايش ميلرزيد و با آواز گرفته، شمرده شمرده صحبت مى کرد گفت: "در قريه شيرم های ولايت سرپل زندگی بی سر و صدايی داشتيم، نه محتاج کسی بوديم و نه از زندگی خود شکايتی داشتيم؛ همه چيز طور نورمال پيش ميرفت؛ اما عمر اين خوشی ها تمام شد و در منطقه ما جنگ راه باز کرد."
او در حاليکه تلاش داشت تا رويش را در برابر کمره بپوشاند و سيماى درد ديده اش را که به سادگی ميشد رنج روزگار را در آن مشاهده کرد و آزردگى خشونت های جنگ را در آن يافت؛ گفت که طالبان به قريه ها ريختند، شماری را به گلوله بستند و تعداد زيادی از مردم را به کام مرگ فرستادند و زندگی آرام مردم را برهم زدند .
خانم تاجور، درجريان صحبت آنچنان ميگريست که اشک هايش قسمتى از چادرى را که رويش را پوشانيده بود کاملا ترساخته بود. او گفت: "طالبان خسرم، داماد و يک پسرم را شهيد کردند و خودم درحاليکه تنها مانده بودم، با برخی از زنان و خانواده های ديگر که چون من با مشکلات روبرو گرديده بودند، ناگزير به ترک خانه هاى مان شديم و راه شبرغان را در پيش گرفتيم."
وى علاوه کردکه شوهرش را سال ها پيش از دست داده ويک پسرش را طالبان کشته و اکنون با دختر و سه طفل خردسال، يکجا با بيجا شدگان ديگر زندگی مينمايند.
اوگفت که دخترش نيز سرپرست ندارد و يگانه پسرى که ازخسرش باقى است، فعلا در ولايت سرپل زندگى مى نمايد .
وى علاوه کرد: "تقريباً چهل خانواده باوى دراين مخروبه زندگى ميکنند و شمار زيادى از آنها بدون سرپرست اند."
خانم تاجور، پس ازآنکه ولايت سرپل را از ناگزيرى ترک و راه شبرغان را درپيش گرفت، نتوانست اثاثيه منزلش را با خود انتقال بدهد .
او گفت: "وقتی از سرپل به شبرغان آمدم، هيچ چيز حتى يک کمپل را با خود نتوانستم بياورم، براى رفع ضرورت زندگى، مجبورشدم به خانه های مردم مراجعه کنم؛ از يکی کاسه طلب کردم و از ديگری لب نانی، و به همين شکل زندگی را از صفر آغاز کردم."
به گفتۀ اين خانم، وى و اکثر زنان که دراين مخروبه با وى زندگى مى کنند، روزانه ازطريق رخت شويی، پنبه تکانی و خانه پاکی مردم، پول به دست مى آورند.
خانم تاجوردرحاليکه آه عميقى ازسينه اش بيرون کرد، گفت: "از همه امکانات زندگی دور هستيم، نه برق داريم، نه داکترونه دوا؛ کسى نيست که درد خود را با او شريک کنيم، ده ها طفل که با مادران شان دراين مخروبه زندگى ميکنند، نه مکتب دارند، نه معلم و نه کتاب."
اين خانم که شش ماه عمرش را درچنين وضعيت بداقتصادى سپرى کرده است گفت که دراين مدت، تنها يک مرتبه کمک با آنها صورت گرفته؛ اما آنهم خيلى ناچيز.
وى افزود: "در ابتدا به ولايت و رياست عودت مهاجرين مراجعه کرديم وکمک خواستيم؛ اما فقط يکبار کمک های نقدی کردند و بعد از آن، کسی برای پرسش احوال ما نيامده است."
اما او آرزو کرد که امنيت منطقۀ شان تامين گردد تا بتوانند دوباره به خانه و کاشانۀ شان برگردند و زندگی را با تمام نارسايی هايش از سر آغاز کنند.
اعضاYou need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.










