کابل (پژواک،١٠سنبله ٩٣): طفلى که در روى سرک در شهر کابل آب فروشى مى کند؛ درحاليکه بر رويش علامت سرخ سيلى نشسته و اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: “دينه روز پيسه پيدا کده نتانستم ده خانه لت خوردم. “
زرمینه دختر نُه ساله اى است که روزهاى متوالى، درپى به دست آوردن يک لقمه روزى حلال، در کناره هاى مختلف شهر کابل، چشم انتظار مشترى براى نوشيدن يک جرعه آب مى نشيند.
وى درزير شعاع سوزندۀ آفتاب در کنار جاده، کوزۀ سبزرنگ پلاستيکى را در کنارش گذاشته، گيلاسى را در نولۀ آن آويخته و زانوى غم را در بغل گرفته، نشسته بود.
با شنيدن صداى پايم، سرش را بلند کرد؛ اطراف چشمهايش را که روزهاى متمادى بالاى زانوهاى استخوانى اش گذاشته و لکه هاى سرخ خط خطى برداشته، با سرانگشتان نازکش به سوى گوشهايش کشيد.
اين دخترک با چشمهاى ورم کرده، خيره خيره نگاه کرد و پس از مکث کوتاهى به آژانس خبرى پژواک گفت: “پدرم مره ميگه مجبوراستى نان خوده، خودت پيدا کنى و مه حيران استم که چطو نان پيدا کنم! کسى پيسه نميته و نه حالى به دل کسى اوقدر رحم مانده که به گدايى گرها کمک کنن. “
زرمينه که درشهر کهنۀ کابل سکونت دارد و پدرش کراچى ران و مادرش فوت کرده است، گفت که اصلاً مادرش را بياد ندارد؛ از روزيکه يادش مى آيد، در دامن زنى و درلابلاى چين هاى چادرى وى دست کوچکش را براى گدايى به سوى مردم درازکرده و از آن طريق امرار حيات نموده است.
وى علاوه نمود که روز گذشته پول به دست نياورده بود، زمانى که به خانه برگشت، مادراندرش سيلى محکمى بر رويش زد و وى را سرزنش کرد که چرا پول نياورده است.
اين دخترک علاوه نمود که ديگر خواهر و برادرى هم ندارد که شاهد مشکلات و همکار وى باشد. پدرش خانم ديگرى گرفته و مادراندرش که دختر مجرد بود، نميخواست وى نزد پدرش باشد؛ بناءً وى را به خانم گدايى داد که برايش گدايى کند.
زرمينه که در طرف راست صورتش علامت سرخ سيلى ديده مى شد، گفت تا وقتى که گدايى ميکرد، هميشه با برخورد زشت مردم مواجه شده، توهين و تحقير ميشد؛ اما به خاطر رهايى از خشونتهاى خانوادگى، به خشونتهاى بيرون از خانه تن ميدهد.
اين طفلک، با آهى که از سينه کوچک و دردمندش کشيد، گفت که به ترحم پولداران بى باوراست؛ گدايى را خوش ندارد و ميخواهد از راه حلال پول به دست بياورد؛ زيرا رفتار خشن و توهين آميز برخى مردم، وى را مى آزارد و سخت ازين وضعيت متاثر و غمگين مى شود.
ديدگاه ها نشان داده که بيشترين صدماتى را که منشا آن خشونت هاى خانوادگى، انجام کارهاى شاقه و سنگين، خشونتها در داخل خانه و مکتب، حوادث ناشى از جنگ (انفجار، انتحار)، اختطاف و تجاوزجنسى در کشور صورت ميگيرد، براطفال وارد ميگردد.
پسر کوچک ديگرى در لابلاى ازدحام پل باغ عمومى به چشم ميخورد؛ جاييکه هزاران تن براى خريد و فروش در عبور و مروراند. اين پسرک که دسته اى از خريطه هاى پلاستيکى را دربند دستش انداخته و کنار هرکراچى ميرفت، با نگاه هاى نگرانش بى صبرانه انتظار ميکشيد تاکسى يک دانه پلاستيک از وى خريدارى کند.
سيد اصغر ١٠ ساله که با لباس مکتب ملبس بود و سوم نمرۀ صنف پنجم ليسه انصارى است، گفت که روزانه ٦٠ الى ٨٠ افغانى از درک پلاستيک فروشى به خانه ميبرد.
وى که ازعرق دو طرف شقيقه اش آب چرکينى بر رويش جارى بود و دست و پايش از شدت آلودگى با گرد و خاک جاده ها، ترکيده و چشمهايش را با انگشتانش مى ماليد، افزود که اين پول را مفت به دست نمى آورد؛ هر روز مردم وى را دشنام داده و اينسو و آنسو تيله اش ميدهند.
اين طفلک که بايد درسايۀ ناز و نعمت خانواده زندگى کند، علاوه نمود: “مادرم ميگه مرد برى قربانى پيدا شده، خيره که خورد استم، مگر کار ميکنم تا مثل پدر و بيادر خود محتاج کسى نباشم؛ اما در وقت پلاستيک فروشى، بعضى مردم مره دو ميزنن و توهين مى کنن که بسيار رنج مى برم.”
اصغر افزود که پدرش راننده در لين مزارشريف است که بارمى برد و بار مى آورد و برادر بزرگش در ساحۀ پلخشتى دوا ميفروشد.
وى گفت: “مه هم درس ميخانم و هم غريبى مى کنم، مه يک مرد استم، بايد از همين حالى کار کنم و به خانه پيسه ببرم.”
اين طفلک افزود که هرروز در روى جاده ها با ترس و لرز گشت و گذار مى کند تا مبادا انفجارى صورت بگيرد يا کدام حادثۀ ديگرى رخ بدهد.
کودکان روى سرک، به اطفالى گفته ميشود که سن آنها زير ١٨ سال بوده و به خاطر بقاى خود و کمک به خانواده هاى شان، مجبور به دستفروشى در روى سرک ميگردند؛ حال آکه قوانین ملی و بین المللی حکم ميکند که کارهای شاقه و کار در روى سرک که به رشد فكری و سلامت جسمی اطفال صدمه بزند، و مانع تعلیم کودکان شود، ممنوع است.
على افتخارى سخنگوى وزارت کار و امور اجتماعى، تعداد اطفال روى سرک در شهر کابل را ٣٠ هزار تن خوانده، گفت که شمارى ازين اطفال کسانى اند که از جانب اعضاى فاميل مانند پدر، مادر و برادربزرگ، جبراً به کار گماشته ميشوند؛ اما برخى ديگر واقعاً مجبوراند که کار کنند و نفقۀ فاميل را آماده سازند.
فعالان جامعه مدنى، اطفال کارگر را اولين قربانيان بيعدالتى در کشور پنداشته ميگويند که آنها از کوچکترين حقوق خود که در اعلاميه جهانى حقوق بشر و اعلاميه جهانى حقوق کودک تذکر رفته، بهره نبرده اند و دولت بايد حقوق آنها را تامين کند.
سخنگوى وزارت کار و امور اجتماعى ميگويد که: “ما استراتيژى برنامه ها با چنين کودکان را نوشته ايم؛ اما چون امکانات مالى وجود ندارد، تا حال نتوانستيم اين استراتيژى را که آموزش کارهاى حرفوى براى اطفال رو ى سرک است، در عمل پياده بسازيم.”
اما وى افزود که با نهادهاى ملى و بين المللى که درين راستا کار ميکنند، همکارى نموده اند.
اطفال كه آينده سازان كشوراند، به اشكال گوناگون و از طرف افراد مختلف، مورد خشونت قرار ميگيرند. يكى از مواردى كه نهايت تاسف برانگيز است، خشونت در مكاتب است؛ محلى كه اطفال بايد از هرنگاه درآنجا رشد نمايند.
در تعدادى از مكاتب، استادانى وجود دارند كه براى آرام نمودن اطفال، از تهديد و لت كوب با چوب و ديگر وسايل استفاده مى کنند كه تاثير منفى بر ذهن و رشد فكرى آنان دارد.
اطفالی که مورد خشونت قرار میگیرند، اعتماد به نفس را از دست داده و عواقب بد دیگری نیز به دنبال دارد؛ به طور مثال: طفل اگر مشکلی برایش پیش بیاید، دیگر نمی تواند آن را با والدین یا استاد خود در میان بگذارد.
فريدون که با لباس مکتب ملبس بود؛ درحاليکه چوبى را به دست داشت، گفت: “اين چوب را هر روز ميبرم چرا که همصنفى هاى ما را معلم با آن لت ميکند.”
وى نام مکتب خود را نگفت و افزود که متعلم صنف هفتم است و معلمين و سر معلمش همه روزه آنها را اگر گپ بزنند و درس را ياد نداشته باشند و يا نظافت شان پاک نباشد؛ با سيلى، چوب، پيپ، سيم و گذاشتن قلم ميان انگشتان شان مى آزارد.
اين طفل که پسرهوشمندى معلوم ميشد، گفت که خودش کفتان صنف است و گاهگاهى که خشونت معلمين عليه همصنفى هايش زياد ميشود، دلش از مکتب سياه ميشود؛ زيرا وى آرزو دارد که يک داکتر شود و در مکتب با ذهن روشن و فضاى راحت درس فرا بگيرد.
اين شاگرد افزود: “ما آدم استيم حيوان نيستيم که معلمين ما را با چوب و پيپ، لت و کوب ميکنند.”
به سراغ ليسۀ خصوصى بين المللى کابل رفتم، معاون تدريسى آن که حدوديک متر پايپ به دست داشت وارد اداره شد و در سيمايش جديت خاصى هويدا بود.
ميرعبدالظاهر ابدالى؛ درحاليکه پايپ را زير ميزگذاشت، در مورد خشونت عليه شاگردان گفت: “دين مقدس اسلام دين خشونت نيست، دين ترحم، دين محبت و دوستى است، باز مخصوصاً طفل به نوازش و رهنمايى نياز دارد.”
وى علاوه نمود که در ميان شاگردان، شمارى از آنها در خانه ودرمکتب همصنفان و معلمين شان را به عذاب ساخته اند و هرگاه چوب به خاطر اصلاح شاگردى که به حرف نمى فهمد، به دست گرفته شود کارخوب است.
معاون تدريسى اين ليسه علاوه کرد که سرمعلم ليسه حبيبيه هم ميباشد و شاگردانى هم دارند که همراه خود چاقو و بُکس پنجه داشته و از راه مکتب فرار ميکنند و شمارى از شاگردان را از مکتب گريزان ساخته اند؛ در برابر آنها از چه کار گرفته شود.
اين فعال عرصۀ معارف گفت که حقوق بشر در برابر همينگونه شاگردانى که جامعه وپدر و مادر، همسايه، رفيق و آشنا از دست شان ناآرام باشد، چگونه برخورد ميکند؟ اگر دوسيه هاى آنها را ورق بزنيد، دريک هفته يکبار در حوزه رفته اند؛ اما به اشکال گوناگون برآمده اند.
ابدالى افزود که هيچگاه طرفدار خشونت نيست و هميشه به زيردستانش توصيه ميکند تا با شاگردان برخورد صميمانه داشته باشند.
برخى خانواده ها به اين عقيده اند که اطفال را بايد با لت و کوب اصلاح کرد.
ميرحيدر که دکاندار ناحيه چهارم شهر کابل است، معتقد است که هرقدر اولاد تحت فرمان پدر و مادر باشد، بهتر است؛ اما اگر آنها سر خود بزرگ شوند، در آينده براى خانواده ها مشکلزا ميشوند.
وى گفت: “پدر و مادر بايد اطفال را تحت کنترول داشته باشد و اگر نافرمانى کند، بايد لت و کوب شود تا اصلاح گردد.”
اما جاويد پسر اين دکاندار که در بيرون دکان بر روى سبزى ها آب ميزد، گفت که روش خشن والدين باعث گرديده که هر کدام که هشت خواهر و برادراند، در زندگى کم روحيه و بى جرئت بار آمده اند.
وى حکايت کرد که هر وقت مهمان بيايد، پدرو مادر آنها را نميگذارند که در مقابل مهمان نشسته صحبت کنند و در هيچ موضوعى به آنها حق ابراز نظر را نمى دهند.
جاويد ١٢ ساله گفت که خشونت خانواده، باعث شده که آنها شخصيت و استعداد خودرا پرورش نداده و از خود چيزى ساخته نتوانند، زندگى آنها به شکل عسکرى و فرمانبردارى بدون چون و چرا از کلان هاى خانواده است.
روانشناسان مى گويند که خشونت چه عليه اطفال باشد، چه عليه بزرگان و جوانان و نوجوانان و حتى عليه حيوانات يک کار سالم، اصولى و مطلوب نيست و عواقب منفى دارد.
شرف الدين عظيمى استاد روانشناسى پوهنتون تعليم و تربيۀ کابل گفت به اطفالى که آسيب وارد ميشود، هتک حرمت ميشوند، به آنها توجه نميشود، بيش ازحد ناز داده ميشوند، غذا داده نميشوند و فعاليتهاى شان محدود ميگردد، همۀ اينها خشونت است.
وى گفت: “کودکى که زيرخشونت قرار بگيرد، برايش اختلالات روانى پيدا ميشود، افسرده و اشتهايش خراب ميشود، منزوى ميگردد، خوابش مختل ميشود، در خواب ميترسد، دچار اضطراب شده و پرخاشگر به بار مى آيد.”
عظيمى علاوه کرد که چنين اطفال ناخُن هاى خود را ميجوند، با کودکان ديگر بدرفتارى ميکنند، در مکتب نمرات خود را از دست ميدهند، همسالان شان را دوست نميداشته باشند، از نظر رفتارى و جسمى راکد ميشوند و به مرور زمان، براى شان بيمارى هاى روانى پيدا ميشود.
اين استاد روانشناسى گفت که اين خشونت ها بر شخصيت کودک اثر ميگذارد؛ شايد اگرروزى قدرت يافت، مانند هتلر و چنگيز عقده هاى خود را بر مردم ديگر خالى کند و يک انسان ضد اجتماع به بار آيد.
وى افزود که يک روانشناس فرانسوى ميگويد: پيش از اينکه کودک را تنبيه، لت و کوب و مورد خشونت قرار بدهيم، ٥٠ طريقه وجود دارد که ميتوان به واسطۀ آن کودک را اصلاح نمود.
عظيمى گفت: (( اگر ميخواهيد کودک تان سالم تربيه شود، در قدم نخست همرايش محبت کنيد، طريقه دوم تشويق و طريقه سوم احترام است؛ زمانيکه کودک خود را به چالش ميکشيد و او را احترام نميکنيد، او به شما احترام نميکند.))
اين استاد روانشناسى علاوه کرد که طريقه مهم ديگر، آزادى دادن به اطفال است، اطفال بايد راحت باشند و راحت بتوانند تصميم بگيرند و راحت بازى کنند؛ زيرا اين يک نياز است.
وى توصيه مى کند زمانيکه شما طفل خود را لت و کوب ميکنيد که لباس خودرا چرک نکند ، بيرون نرود و با اطفال بازى نکند، کار درستى نميکنيد؛ زيرا تحقيقات نشان داده آنقدرى که بازى به رشد جسمى و روانى کودکان کمک ميکند، شايد خوراک و پرورش والدين و معلمين در مکتب، نتواند اين کار را انجام دهند.
اين روانشناس پيشنهاد ميکند که هرگاه از اين طريقه ها نميشود، شما ميتوانيد از تنبيه تربيتى کار بگيريد. هشت نوع تنبيه روانشناسى وجود دارد که از پيشانى ترشى شروع شده تا آخرينش که لت و کوب است استفاده ميشود.
اما استاد عظيمى نظر ميدهد که لت و کوب هم بايد در يک جاى نرم طفل مانند سورين صورت بگيرد و بر سر و روى طفل، هرگز بايد ضربه وارد نشود. به گونۀ مثال براى کودک گفته شود: “اگر درس نخوانى، ترا به آيسکريم خوردن نميبرم.”
به نظر وى، خشونت در خانواده ها آنقدر اثرگذار است که وقتى شوهر خانم را لت ميکند، اطفال گدى گک خود را لت و کوب ميکند.
اين استاد روانشناس افزود: “اگر همراه ما خشونت شود، بزرگان سالم از ما به بار نخواهد آمد.”
کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان نيز ميگويد که خشونت بر اطفال، ابعاد وسيع و پيامدهاى خيلى بدى را در قبال دارد.
نجيب الله ځدران ببرک زى، حمايت کنندۀ بخش اطفال درين کميسيون به اين نظر است که خشونت ها در خانه و در بيرون ازخانه و مکتب؛ ازنگاه روانى، مانع رشد استعدادهاى اطفال ميشود و آنها را نميگذارد با ابتکار و نوآورى رشد نمايند.
در کنوانسيون حقوق اطفال، درج است که اطفال بايد رشد کنند و در تمام امور زندگى سهيم باشند؛ زيرا اگر خشونت عليه آنها صورت بگيرد، از نگاه روانى عقده مند بار مى آيند.
ببرک زى افزود که اطفال وقتى بزرگ ميشوند، خيال ميکنند يگانه راه رسيدن به هدف؛ انجام کارهاى خشونتباراست و خودش بر ديگران آنرا مشق و تمرين ميکند. اينگونه اطفال در فعاليت هاى اجتماعى سهم کم ميگيرند؛ زيرا معتقد مى شوند که کسى به حقوق آنها ارزشى قايل نيست و با آنها مشوره نمى کند.
يکى از مواد کنوانسيون حقوق بشر اين است که اطفال، بايد از هر حيث هرچند نظر شان سازنده هم نباشد، به نظر شان گوش داده شود.
تجارب روانشناسان نشان ميدهد که اگر براى انسان درطفوليت تسهيلات زندگى فراهم گردد، ذهنش رُشد ميکند وحتى نابغه به بار مى آيد؛ اما اطفالى که از چنين تسهيلات محروم بوده و توهين و تحقير مى شوند، به فردعُقده مند و بار دوش جامعه تبديل ميگردند.










