کابل (پژواک، ١٢ ميزان ٩٤): زنى که شوهرش دستهايش را شکسته، موهايش را کنده و سرانجام مانند ماهى در کرايى سوختانده، ميگويد که ميخواهد انتقام همۀ آن خانم هايى را بگيرد که قربانى خشونت هاى خانوادگى گرديده اند.
اين خانم٢٢ ساله که باشنده اصلى هرات است و از گفتن اسمش اباورزيد، با صورت سوخته و داغ داغ درحاليکه چهره اش را با دستمالى پيچيده بود، گفت که خيلى کوچک بود ودايم بکسش در پُشتش بود، بند کرمچ هايش را مى بست و بسوى کورس و مکتب "اميرعلى شير نوايى" ميرفت.
اين مادر، به آژانس خبرى پژواک افزود که ميخواست درآينده تحصيلاتش رادر رشته حقوق وعلوم سياسى به پايان رسانيده يک انسان آگاه وروشنفکر به جامعه تقديم شده، نماينده مردم درپارلمان گردد؛ امابى خبر ازاين بود که يک دختر بوده و دراجتماعى که زندگى ميکند محکوم به مرگ است.
وى بالبخند مليحى که برلبان خشکش نشست و درواقعيت ازدرد بزرگى برقلبش نمايندگى ميکرد، ادامه دادکه ١٤ساله بود که خواستگارى، خانه شان را دق الباب کردوپس از مدتى رفت و برگشت خواستگاران، پدرش او را در مقابل ٢٥٠هزار افغانى به يک دهقان بى سواد نامزد نمود.
اين خانم درحاليکه برروى پرده چشمانش اشک پديدارگشت، افزود که هنوز ١٤ سالگى را پوره نکرده بود که فاميل نامزدش تقاضاى عروسى نمودند.
وى گفت که هرقدر پافشارى کردکه مکتبش را به اتمام برساند؛ اما صدايش را کسى نشنيد و درحاليکه هيچ علاقه و تمايلى به آن مرد نداشت، دراثراصرار پدر و برادرانش تن به ازدواج داد .
اين زن درد ديده افزود از١٤ سالگى که به خانه شوهررفت، مسووليت تمام کارهاى يک خانواده ٢٠ نفرى به او واگذارشد؛ اما چون هنوزطفل بود درتوانش نبود، در کارهاى خانه کمکارى ميشد، بنابرآن هر روز مورد لت و کوب و خشونت شوهر و هر يک از اعضاى خانواده شوهر قرارميگرفت.
وى که ميگريست واشکها قطره، قطره برگونه هاى سوخته اش ميريخت، گفت: "من دخترشهربودم، مرابه ده دادند، فاميل شوهرم ميخواست من درديگدان، ديگ پُخته کنم، چاى دم کنم؛ چون آشپزى درديگدان برايم مشکل وتهيه کردن يک دسترخوان بيست نفرى برايم دشوار بود؛ بنابرآن لت و کوب ميشدم. "
اين خانم پس ازآنکه چشمانش را با دستمال کاغذى که ديگر ياراى پاک کردن اشک او را نداشت وبه کلى شاريده بود، پاک کرد، ادامه داد که وقتى او را به شفاخانه انتقال دادند، يک طفلش که" لينا" نام داشت، چهار ساله و يکى ديگرش که نرگس نام داشت سه ساله بود.
وى داستان سوزاندنش را پس از يک مکث کوتاهى، توام با آه سوزناکى که از سينه اش به در شد، چنين بيان کرد: "يادم مى آيد سه سال پيش ماه عقرب بود، هوا بسيارسرد بود، دخترها در داخل حويلى شوخى ميکردند، وقتى پدرشان ازبيرون آمد، به دخترها نزديک شده با تهديد براى شان گفت: "چرا سبزه ها را کندين؟"
دخترک کوچکش چون بسيارازپدرش ترسيده بود، براى اينکه اورا لت وکوب نکند گفت: "مادرم گفته"؛ اما بازهم پدرش آنها را آنقدر لت و کوب کرد که دخترها نزديک بود، ضعف کنند.
اين خانم مظلوم افزود: "من چوب راازدست شوهرم گرفته گفتم: مرا لت کن، دخترانم را لت نکن... آنقدر مرا لت کرد که از راه رفتن ماندم، ميخواستم دروازۀحويلى را باز کنم، ازعابرين روى سرک کمک بخواهم، مرا دردهن دروازه گيرکرد تا خانه فاصله زياد بود، موهايم را کش کرده تا بخانه آورد، اگر آن موهايم کنده ميشد بازديگر قوده را ميگرفت؛ مرا که به خانه آورد، باز چوب آورده مثل هميشه لت و کوب کرد."
اين قربانى خشونت گفت که حالتش آنقدرخراب شد که ندانست ديگرچه کند! رفت يک بوتل نوشابه را که تيل درآن پُرکرده بودند، گرفت، گوگرد ترشده بود، شوهرش گوگرد را ازدستش گرفته گفت: خودم ترا آتش ميزنم.
وى علاوه کرد: "من رفتنم گوگرد خشک را آوردم، نميدانم که آتش گوگرد من بود يا ازشوهرم که مرا مشتعل ساخت. درآن لحظه چون واقعاً مرگ خود را ميخواستم، انتظارنداشتم کسى براى خاموش کردن من بيايد؛ شوهرم هنوزهم تن مشتعل شده مرا با لگد وچوب ميزد؛ دست چپم با وجودى که سوخته بود شکست، ضربات چوب ولگد او، آتش مراپس از ٢٥ دقيقه خاموش ساخت، تنها پاهايم نسوخته؛ ازنيم تنه بالا همه وجودم سوخته بود."
اين خانم افزودکه تمام دستها، گردن وروى وى سوخته بود وشوهرش دروازه رابازگذاشته، ازخانه برآمد، مردم آمدند؛ براى اينکه ازبرهنگى اش جلوگيرى کرده باشد، کمپل دروازه را که خاک فراوان داشت کنده و خود را در ميان آن پيچاند.
وى علاوه کردکه بعداز يکساعت مادرشوهر وپسر کاکايش آمده وگفتند که نبايددر شفاخانه بگويد که خودرا آتش زده است؛ اگرگفت وى را پيچکارى زهر ميکنند... مردم جمع شده و وى را به شفاخانه ولايتى هرات انتقال دادند.
اين قربانى خشونت درحاليکه چشمانش دوکاسه خون شده بود وبلند، بلند ميگريست، گفت که آن آخرين ديدارش از دخترانش بود، اززندگى سيرشده بود، براى اينکه زهر را برايش پيچکارى کنند گفت خودش خود را آتش زده؛ زيرا شوهرش بالايش ظلم ميکرد.
وى که چشمان معصومش گوياى بيان حقيقت بود؛ افزود که يک ماه دهن، لبان و بيره هايش همه سوخته بودند، نان نمى خورد و حرف نميزد تنها سيروم دردستش بود. شوهرش را به جرم ظلم بالاى وى ١٣ ماه به زندان انداختند؛ اما پول دادند و آزاد شد.
اين مادر گفت که نُه ماه درشفاخانه بسترشد، پنج عمليات را سپرى کرد؛ اما يک نفرهم به پرسان وى نيامد، داکتران اميد زندگيش را نداشتند وميگفتند: "چون ٨٠ درصد بدنت سوخته توميميرى."
وى گفت: "اما خداوندبرايم عمردوباره بخشيدتاخود را ثابت بسازم به همه کسانى که دست به خودسوزى ميزنند ويا سوختانده ميشوند؛ اما من که نجات يافتم ميخواهم انتقام همۀ آن خانم هايى را که دست به خود سوزى ميزنند بگيرم. گناه من چه بود؟ مرا ازخانه نميگذاشت که بيرون شوم، دختر به دنيا آورده بودم کار زياد را انجام داده نميتوانستم. "
اين خانم جوان، که به تازگى ازهرات به شهرکابل آمده است و با يکى ازدوستان خود که مدافع حقوق زن است، زندگى ميکند، با جديت تمام گفت که اولين آرزويش اين است که جراحى پلاستيک کند، هر چند اطفالش راترسانده اند که نزد مادرخود نيايند که شما را هم مى سوزاند؛ اما در قدم دوم ميخواهد دخترانش را از چنگال خانواده شوهرش رها سازد ودر قدم سوم يک مبارزۀ قوى را به خاطر اعاده حقوق زن در پيش بگيرد .
وى که يک علت ظلم شوهر را نداشتن پسر ميخواند، خاطرنشان ساخت: "سه سال است از حال و احوال هيچکدام شان آگاهى ندارم، روزى ميخواهم خود را به آنها نشان بتم که پيشرفت کرده باشم. "
اين درحالى است که آمار کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان نشان ميدهد که طى سه ماه نخست سال جارى، بيش از دوهزارمورد خشونت ثبت گرديده که شامل خشونت هاى فزيکى، لفظى، روانى، خودسوزى، سوختاندن، خودکشى، قتل و.... بوده است.
اعضاYou need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.










