رفتن به محتوا
شنبه ۳۱ اکتوبر ۲۰۲۶ · کابل ۱:۵۹ ق.ظ
دربارۀ ماتماس با ماورود
۸° — وضعیت هوا در همه ولایات
ابری · ↑۱۹° ↓۷°
کیفیت هوا: متوسط
اعضا

خانم معتادى که در چندين موسسۀ بين المللى کارکرده: مرا نجات بدهيد!

· ۷ دقیقه مطالعه · ۹۸ بازدید

کابل (پژواک، ۱۴ جدی ۹۵): يک خانم تحصيل کرده که ادعا ميکند در چندين موسسه بین المللی در افغانستان ايفای وظيفه نموده و از سه سال بدينسو در زير پل سوخته با  صدها معتاد ديگر، شب و روزش را می گذراند، از دولت می خواهد که او را از اين وضعيت نجات بدهد.

اين خانم ٣٠ ساله لیلا قمبری نام دارد، ایرانی الاصل متولد استان قزوین ایران بوده، مادرش درى زبان و پدرش از ترک های قزوین ایران می باشد.

خانم قمبری، پس ازاتمام صنف دوازدهم و دو سال آمادگی؛ بخاطر راه یافتن به پوهنتون، وارد "دانشگاه امام خمینی" قزوین شده و سه و نیم سال در رشته طب در ایران تحصیل کرده است.

این خانم معتاد ميگويد که در سن ۱۱ سالگی، در مسابقه اُستانی(ولايتى) قزوین در رشتۀ قرائت قرآنکريم، از میان ۴۰۰ اشتراک کننده، مقام اول را کسب کرده و سند استادی در بخش کمپیوتر را نیز از یکی از نهادهای آموزشی به دست آورده است.

وضعیت جسمی:

 خبرنگار آژانس خبرى پژواک که با اين خانم معتاد صحبت کرده است مى گويد که این خانم هم اکنون در زیر پل سوخته، در میان صدها معتاد مرد که دراطراف آنان انبار کثافات دیده می شود و از تعفن در این ساحه نفس کشیدن حتى با ماسک نيز مشکل است، شب و روزش را می گذراند.

 به گفته خبرنگار پژواک؛ لیلا زمانی که از زیر پل سوخته با موهای ژولیده، کمر خمیده و پاهای لرزان  ميخواست بطرف بالا بيايد، فکر میشد که بالاتر از۵۰ سال عمر دارد؛ اما به ادعاى خودش، سن او از ۳۰ سال بيشتر تجاوز نمی کند.

این خانم، پس از خارج شدن از زیر پل سوخته، دریک گوشۀ پل بردیوار تکیه زده و آمادۀ صحبت گرديد.

 زمانی که اين خانم را از نزدیک دیديم، تعداد زياد دندان های پائینى دهنش، کاملاً شکسته و اما چند دندان ثابت دیگرش، رنگ سیاه را به خود گرفته بود و از نظرجسمى، آنقدر ضعیف به نظر می رسید که گويا چندین روز غذا نخورده است.

لیلا قمبری، که از وضعیت جسمی خوبی برخوردار نبود، رشتۀ سخن را به دست گرفته گفت که  ۱۲ سال قبل با يک پسر افغانی که باشندۀ ولايت دایکندی بود، درايران ازدواج کرد و پس از دو سال زندگی در ایران، به منظور دیدار خانوادۀ شوهرش به دایکندی آمد.

 او افزود که درنخستين روزهاى اقامتش درولايت دايکندى، یک موسسۀ خارجی که دربخش صحت درآن ولايت فعاليت داشت، از او تقاضا کرد تا در بخش مُبلغ صحی و جلوگيرى از بیماری های خاص و تشخیص مریض ساری، با آن اداره  کار نماید.

ليلا گفت چون خانم با سواد در آن ولایت خيلى اندک بود، به اساس خواست متنفذین قوم و خانواده شوهرش، حاضر گرديد تا  مردم دايکندى را دراین بخش کمک نمايد و اين مسووليت را براى چندين سال به دوش بکشد.

لیلا قمبری که درجريان صحبت کردن دستانش ميلرزيد و به دليل کم شدن آب دهنش، آرام آرام  صحبت ميکرد، مدعی شد که در پروسه انتخابات ریاست جمهوری سال (١٣٨٩) در بخش (DDFC) با دفتر "یوناما" و با موسسه (MPO)، به حیث ترینر بخش تربیه قابله های محلی نيز ایفای وظیفه کرده و به مدت سه سال به حیث رییس شفاخانه ۵۰ بستر فرانسوی ها در این ولایت کارکرده است.

خانم قمبری که موهاى ژوليده اش را با دست ناتوانش مرتب مى ساخت، به يکباره گى درگونه هايش دانه هاى اشک ديده شد و گفت: "بسیار خسته هستم وفکرم کارنمى کند، نام ديگر دفترهايى که کارکرديم فراموشم شده."

عوامل معتاد شدن:

 با آنکه در سيماى اين خانم معتاد، افسردگى و ناتوانى کاملا مشاهده ميگرديد و نمى خواست صحبت نمايد؛  پس از وقفۀ نيم ساعته، از اوخواستيم تا دليل معتاد شدنش را مشخص کند.

لیلا گفت که حدود پنج سال قبل، دراثرچپه شدن موتر در ولسوالی شهرستان دایکندی، مهره هاى کمرش شکست و مدت یک سال در بستر مریضی خفته بود؛ بدون اينکه صحت ياب گردد، با گذشت هر روز با مرگ نزدیک میشد.

وى، درحالیکه گلویش را بغض گرفته و از چشمانش اشک جاری بود، گفت: "یک روزخشويم  به اندازۀ دو نخود مادۀ سياه رنگ را در پيالۀ چايم انداخت وگفت که این موملایی است و براى جوش خوردن مهره هاى کمرت مفید است؛ من چون زیاد درد می کشیدم آن را خوردم تا سرپا شوم."

ليلا که شدت گريه اش بيشتر شد و مرتب سرفه ميکرد، پس از لحىظه اى سکوت گفت پس از آن، هر لحظه ای که درد می کشید، خواهان موملایی میشد؛ اما بی خبر از اینکه به جای موملایی به وی تریاک داده می شد.

وی افزود که دراين مدت او حامله نیز بود، و با نزدیک شدن زمان ولادت، او را به یکی از شفاخانه های شهرکابل انتقال دادند، داکتران در شفاخانه پس از آنکه متوجه شدند پيچکارى بى هوشى در وجود او اثر گذار نبود، دريافتند که اين خانم معتاد است و براى چندين ماه به او ترياک خورانده شده است.

او گفت که سرانجام داکتران، قوی ترین پیچکاری را به وی تزریق نمودند که درنتیجه طفلش را نیز از دست داد.

پس از معتاد شدن با چه مشکلات روبه رو بوده است:

لیلا که آه سردى کشيد و دستان خشکيده و ناتوانش را به هم ميماليد، گفت پس از خارج شدن از شفاخانه،  درشهرکابل مسکن گزين گرديد و روزانه بخاطر تسکين دردش، از شوهرش مى خواست که برایش موادمخدر بیاورد؛ این روند ادامه داشت  تا اينکه در یکی از روزها شوهرش همراه با  مقدارى ترياک در منطقه واصل آباد شهرکابل، از سوی پولیس دستگیر و سرانجام به مدت دو سال زندانی گردید.

او گفت که با زندانى شدن شوهرش، کاملا تنها شد و به دلیل تنها بودنش، خانۀ کرایی را نیز ازدست داد وسرانجام مجبور شد که شب و روزش را در کوچه و پسکوچه ها بگذراند و بالاخره تقدیر او را به زیر پل سوخته کشید.

"پل سوخته"، یکی از پل های مشهور درغرب شهر کابل است که رفت و آمدهای شهروندان در پیاده روها ، عبوروسایط خرد و بزرگ  ازروى اين پل و سرو صدای دستفروشان در بالای این پل، تصويرى اززندگى و کار وفعاليت را نشان ميدهد؛ اما موجوديت صدها تن ازمعتادان در زیراين پل که با مرگ وزندگى دست وپنجه نرم ميکنند، نشان دهندۀ تصاويرى ازنا اميدى ومرگ مى باشد.

با آنکه مسوولان صحى شهرکابل درهمکارى سايرادارات مسوول، تاکنون چندين مرتبه خواستند اين افراد را از اين محل انتقال و درمکان هاى امن تداوى ومراقبت نمايند؛ اما هنوزهم صدها تن به شمول زنان و مردان معتاد در اين مکان، شب وروز شانرا سپرى مى کنند.

  درزير اين پل، شمارى ازاين معتادان گروه، گروه گردهم هم جمع شده ومصروف دود کردن مواد مخدرمى باشند، تعدادى ديگر درکنار ديگر زيرپل، با تزريق پيچکارى درد اعتياد شانرا تسکين مي دهند و چندتنى هم درقسمت ديگر اين پل خوابيده؛ گويا با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

 لیلا قمبری، یکی از صدها معتاد موجود درزيرپل سوختۀ شهرکابل، درپاسخ به اينکه چرا بخاطر درمانش ازخانواده خود در ايران کمک نمى خواهد؟ گفت: "به ایران بخاطر بدنامی خانواده ام نمیروم؛ اما خانواده شوهرم زمانیکه از زندگی کردن من در زیر پل سوخته با خبر شدند،  ديگرنخواستند مرا کمک کنند."

خانم قمبری، درمورد اینکه اگر به تداوی فرستاده شود، ميخواهد عملش را ترک کند یا خیر؟ گفت: "یکبار تدوای کردم؛ اما از شفاخانه که خارج شدم دیگر جای بودوباش نداشتم، به سرپل سوخته آمدم، افراد مرا اذیت می کردند، بلاخره پولیس گفت، برو زیر پل ما ترا کجا ببریم، آن شب دوباره به زیر پل رفتم."

وی، درحالیکه اشک از چشمانش جاری و با گلوی بغض گرفته و صدای لرزان  ميگيريست گفت: "در گذشته هزاران نفر را تداوی و به مشکل شان رسیدگی کردم و ماهانه هفت هزار دالر معاش داشتم و از معاش خودم به براداران شوهرم زن گرفتم؛ الان اونا صاحب زندگی شدند، حالا نه اونا من را قبول دارند و نه کسی دیگری من را از این وضعیت بد نجات می دهد."

خواست اين معتاد از حکومت چيست؟

از لیلا پرسيده شد که خواست  او ازحکومت چى مى باشد؟ او که با اين پرسش حواسش را جمع نمود و آمادگى کامل براى دادن پاسخ گرديد، گفت: "از حکومت  مى خواهم  که سرنوشت شوهرم  را معلوم کند، مرا براى تداوی به یکی از شفاخانه ها بفرستد و پس از تداوی، زمینه کار را در یکی از شفاخانه ها در بخش نرسنگ، قابلگی و یا در سایر ادارات منحیث استاد کمپیوتر برايم مساعد گرداند."

نظر مسوولان ولایت دایکندی:

حبیب الله رادمنش معاون ولایت دایکندی، درصحبت با پژواک گفت که لیلا قمبری، چندی قبل نزد آنان نیز مراجعه کرده و گفته بود که یک خانم تحصیل کرده است و در گذشته با چندین موسسه بین المللی در این ولایت ایفای وظیفه کرده است و باید با وی همکاری صورت بگیرد.

اما معاون ولایت دایکندی، ادعاهای وی را نادرست خوانده گفت که او یک مریض است و ادعای بیجا می کند.

اعضا

You need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.

خبرهای مرتبط

همه اجتماع