رفتن به محتوا
شنبه ۳۱ اکتوبر ۲۰۲۶ · کابل ۷:۳۷ ق.ظ
دربارۀ ماتماس با ماورود
۹° — وضعیت هوا در همه ولایات
ابری · ↑۱۸° ↓۷°
کیفیت هوا: متوسط

يک زن معتاد ايرانى در زير پل سوخته کابل زندگى ميکند

· ۱۳ دقیقه مطالعه · ۲۵۴ بازدید

کابل (پژواک، ٩دلو ۹۵): زن معتاد ايرانى تبارکه قربانى اعتياد شده و با سختى و مشقت در زيرپل سوختۀ کابل در ميان مردها شب و روز را سپرى مى کند، مى گويد که شوهر و خانواده اش براى مرهم نمودن دردهايش به او ترياک خوراندند.

بنا به گزارش های اخیر، به دلیل سرمای شدید در کابل به طور اوسط روزانه دو تا چهار معتاد زير پل سوخته جان ميدهند.

اين خانم ٣٠ ساله ليلا قنبری نام دارد، ايرانی الاصل متولد استان(ولايت) قزوين ايران بوده، مادرش درى زبان و پدرش از ترک های قزوين ايران می باشد.

خانم قنبری پس ازاتمام صنف دوازدهم و دو سال آمادگی؛ بخاطر راه يافتن به پوهنتون، وارد “دانشگاه امام خمينی” قزوين شده و سه و نيم سال در رشته طب در ايران تحصيل کرده است.

اين خانم معتاد ميگويد که در سن ۱۱ سالگی، در مسابقه اُستانی(ولايتى) قزوين در رشتۀ قرائت قرآنکريم، از ميان ۴۰۰ اشتراک کننده، مقام اول را کسب کرده و سند استادی در بخش کمپيوتر را نيز از يک   نهادهای آموزشی به دست آورده است.

وضعيت جسمی:

خبرنگار آژانس خبرى پژواک که با اين خانم معتاد صحبت کرده است مى گويد که اين خانم هم اکنون در زير پل سوخته، در ميان صدها معتاد مرد که دراطراف آنان انبار کثافات ديده می شود و از تعفن در اين ساحه نفس کشيدن حتى با ماسک نيز مشکل است، شب و روزش را می گذراند.

 به گفته خبرنگار پژواک؛ ليلا زمانی که از زیر پل سوخته با موهای ژوليده، کمر خميده و پاهای لرزان  ميخواست بطرف بالا بيايد، فکر ميشد که بالاتر از۵۰ سال سن دارد؛ اما به ادعاى خودش، سن او از ۳۰ سال بيشتر تجاوز نمی کند.

اين خانم، پس از خارج شدن از زير پل سوخته، دريک گوشۀ پل بر ديوار تکيه زده و آمادۀ صحبت گرديد.

 زمانی که اين خانم را از نزديک ديديم، تعداد زياد دندان های پائينى دهنش، کاملاً شکسته و اما چند دندان ثابت ديگرش، رنگ سياه را به خود گرفته بود و از نظرجسمى، آنقدر ضعيف به نظر می رسيد که گويا چندين روز غذا نخورده است.

ليلا قنبری، که از وضعيت جسمی خوبی برخوردار نبود، رشتۀ سخن را به دست گرفته گفت که  ۱۲ سال قبل با يک پسر افغانی که باشندۀ ولايت دايکندی بود، درايران ازدواج کرد و پس از دو سال زندگی در ايران، به منظور ديدار خانوادۀ شوهرش به دايکندی آمد.

 او افزود که درنخستين روزهاى اقامتش درولايت دايکندى، يک موسسۀ خارجی که دربخش صحت درآن ولايت فعاليت داشت، از او تقاضا کرد تا در بخش مُبلغ صحی و جلوگيرى از بيماری های خاص و تشخيص مريض ساری، با آن اداره  کار نمايد.

ليلا گفت چون خانم با سواد در آن ولايت خيلى اندک بود، به اساس خواست متنفذين قومى و خانواده شوهرش، حاضر گرديد تا  مردم دايکندى را دراين بخش کمک نمايد و اين مسووليت را براى چندين سال به دوش بکشد.

ليلا قنبری که درجريان صحبت کردن دستانش ميلرزيد و به دليل خشکى آب دهنش، آرام آرام  صحبت ميکرد، مدعی شد که در پروسه انتخابات ریاست جمهوری سال (١٣٨٩) در بخش (DDFC) با دفتر “يوناما” و با موسسه (MPO)، به حيث ترينر بخش تربيه قابله های محلی نيز ايفای وظيفه کرده و به مدت سه سال به حيث رييس شفاخانه ۵۰ بستر فرانسوی ها در اين ولايت کارکرده است.

خانم قنبری که موهاى ژوليده اش را با دست ناتوانش مرتب مى ساخت، به يکباره گى درگونه هايش دانه هاى اشک ديده شد و گفت: “بسيار خسته هستم و فکرم کارنمى کند، نام ديگر دفترهايى که کارکرديم فراموشم شده.”

عوامل معتاد شدن:

با آنکه در سيماى اين خانم معتاد، افسردگى و ناتوانى کاملا مشاهده ميگرديد و نمى خواست صحبت نمايد؛  پس از وقفۀ نيم ساعته، از اوخواستيم تا دليل معتاد شدنش را مشخص کند.

ليلا گفت که حدود پنج سال قبل، دراثرچپه شدن موتر در ولسوالی شهرستان دايکندی، مهره هاى کمرش شکست و مدت يک سال در بستر مريضی خفته بود؛ بدون اينکه صحت ياب گردد، با گذشت هر روز با مرگ نزديک ميشد.

وى، درحاليکه گلويش را بُغض گرفته و از چشمانش اشک جاری بود، گفت: “يک روزخشويم  به اندازۀ دو نخود مادۀ سياه رنگ را در پيالۀ چايم انداخت وگفت که اين موملايی است و براى جوش خوردن مهره هاى کمرت مفيد است؛ من چون زياد درد می کشيدم آن را خوردم تا سرپا شوم.”

ليلا که شدت گريه اش بيشتر شد و مرتب سرفه ميکرد، پس از لحظه اى سکوت گفت پس از آن، هر لحظه ای که درد می کشيد، خواهان موملايی ميشد؛ اما بی خبر از اينکه به جای موملايی  به وى مواد مخدر داده مى شد.

نارضايتی از شوهر و خانواده شوهرش:

زن معتاد ايرانى تبار که قربانى اعتياد شده، با ابراز نارضايتی از شوهر و خانواده شوهرش گفت که آنان بجای اينکه وی را جهت تداوی به يک شفاخانه مجهز و معياری ببرند، بخاطر احساس نکردن دردش، به مدت شش ماه به شکل پنهانی به او ترياک خوراندند.

وی افزود که در اين مدت او حامله نيز بود، و با نزديک شدن زمان ولادت، او را به يکی از شفاخانه های شهرکابل انتقال دادند؛ داکتران در شفاخانه پس از آنکه متوجه شدند پيچکارى بى هوشى در وجود او اثرگذار نيست، دريافتند که اين خانم معتاد است و براى چندين ماه به او ترياک خورانده شده است.

او گفت که سرانجام داکتران، قوی ترين پيچکاری را به وی تزريق نمودند، که درنتيجه طفلش را نيز از دست داد.

اين زن معتاد افزود: “تمام عمرم را در فراگيرى درس های دينی سپرى کردم  و در رشته طب تحصيل کردم؛ اما اولين باری که فهميدم معتاد شده ام، يک درد بزرگى بود برايم، فکر کن از آسمان به زمين خوردم و بار دوم که طفلم در شفاخانه فوت کرد؛ اين درد هم بالای دردهايم اضافه شد.”

قنبری پس از اينکه از شفاخانه مرخص شد، به دليل اينکه شوهر و مادر شوهرش به شکل پنهانی برايش ترياک خورانده و با او  ظلم بزرگی انجام داده اند، هر روز با شوهرش گفتگو می کرد، که اين گفتگوها باعث جنجال ها و ناراحتی هاى بيشتردر خانواده آنها گرديد.

وی تصريح کرد: “چون درکشورغربت بودم و شوهرم هم کاملاً يک شخص بدخوی بود، ديگرچارۀ نداشتم مجبور شدم که ترياک استفاده کنم، شوهرم نيز گاهگاهى مواد مخدر استفاده می کرد، زمانی که من معتاد شدم، اواز معتاد شدن من سوء استفاده کرد و به شکل آزادانه از ترياک من استفاده می کرد.”

پس از معتاد شدن، با چه مشکلات روبه رو بوده است:

ليلا که  درادامه صحبتهايش آه سردى کشيد و دستان خشکيده و ناتوانش را به هم ميماليد، گفت پس از خارج شدن از شفاخانه،  درشهرکابل مسکن گزين گرديد و روزانه بخاطر تسکين دردش، از شوهرش مى خواست که برايش موادمخدر بياورد؛ اين روند ادامه داشت  تا اينکه در يکی از روزها شوهرش همراه با  مقدارى ترياک در منطقۀ واصل آباد شهرکابل، از سوی پوليس دستگير و سرانجام به مدت دو سال زندانی گرديد.

او گفت که با زندانى شدن شوهرش، کاملا تنها شد و به دليل تنها بودنش، خانۀ کرايی را نيز از دست داد و سرانجام مجبور شد که شب و روزش را در کوچه و پسکوچه ها بگذراند و بالاخره تقدير او را به زير پل سوخته کشيد.

“پل سوخته”، يکی از پل های مشهور درغرب شهر کابل است که رفت و آمدهای شهروندان در پياده روها، عبور وسايط خرد و بزرگ  از روى اين پل و سرو صدای دستفروشان در بالای اين پل، تصويرى از زندگى و کار و فعاليت را نشان ميدهد؛ اما موجوديت صدها تن از معتادان در زير اين پل که با مرگ و زندگى دست و پنجه نرم ميکنند، نشان دهندۀ تصاويرى از نا اميدى و مرگ مى باشد.

با آنکه مسوولان صحى شهرکابل در همکارى با ساير ادارات مسوول، تاکنون چندين مرتبه خواستند اين افراد را از اين محل انتقال و درمکان هاى امن تداوى و مراقبت نمايند؛ اما هنوزهم صدها تن به شمول زنان و مردان معتاد در اين مکان، شب وروز شانرا سپرى مى کنند.

درزير اين پل، شمارى ازاين معتادان گروه، گروه گردهم جمع شده ومصروف دود کردن مواد مخدرمى باشند، تعدادى ديگر درکنار ديگر زيرپل، با تزريق پيچکارى درد اعتياد شانرا تسکين می دهند و چندتنى هم در قسمت ديگر اين پل خوابيده؛ گويا با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

ليلا قنبری يکی از صدها معتاد موجود در زيرپل سوختۀ شهرکابل، در پاسخ به اينکه چرا بخاطر درمانش از خانوادۀ خود در ايران کمک نمى خواهد؟ گفت: “به ايران بخاطر بدنامی خانواده ام نميروم؛ اما خانواده شوهرم زمانيکه از زندگی کردن من در زير پل سوخته با خبر شدند،  ديگر نخواستند مرا کمک کنند.”

اين خانم، درمورد اينکه اگر به تداوی فرستاده شود، ميخواهد عملش را ترک کند يا خير؟ گفت: “يکبار تدوای کردم؛ اما از شفاخانه که خارج شدم ديگر جای بودوباش نداشتم، به سرپل سوخته آمدم، افراد مرا اذيت می کردند، بلاخره پوليس گفت، برو زير پل ما ترا کجا ببريم، آن شب دوباره به زير پل رفتم.”

وی، درحاليکه اشک از چشمانش جاری و با گلوی بغض گرفته و صدای لرزان مى گريست گفت: “در گذشته هزاران نفر را تداوی و به مشکل شان رسيدگی کردم و ماهانه هفت هزار دالر معاش داشتم و از معاش خودم به براداران شوهرم زن گرفتم؛ الان اونا صاحب زندگی شدند، حالا نه اونا من را قبول دارن و نه کسی ديگری من را از اين وضعيت بد نجات می دهد.”

خواست اين معتاد از حکومت چيست؟

از ليلا پرسيده شد که خواست او ازحکومت چه مى باشد؟ او که با اين شنيدن اين پرسش حواسش را جمع نمود و آمادگى کامل براى دادن پاسخ  ميگرفت، گفت: “از حکومت  مى خواهم  که سرنوشت شوهرم  را معلوم کند، مرا براى تداوی به يکی از شفاخانه ها بفرستد و پس از تداوی، زمينۀ کار را در يکی از شفاخانه ها در بخش نرسنگ، قابلگی و يا در ساير ادارات منحيث استاد کمپيوتر برايم مساعد گرداند.”

لیلا که زن تحصیل کرده و موفق با آینده ای روشن بود اما حالا یک زن منزوی و مجبور به زندگی محکوم به فنا در زیر پل سوخته است، که بصورت غیر ارادی با حیله و نیرنگ شوهرش معتاد به مواد مخدر شده است.

 لیلا که یک زمان در اوج آسمان های بی کران پرواز میکرد، حالا مانند یک گنجشک بال شکسته در کثافات، زیر پل سوخته به زمین افتاده است.

پاسخ وزارت مبارزه با مواد مخدر:

وزارت مبارزه با مواد مخدر در رابطه به خواست اين معتاد می گويد که ممکن است شمار محدودى از زنان و اطفال که در روز کمپاين جمع آوری معتادان، در محل حضور نداشتند، هنوز هم در جاده ها باقی مانده باشند که ليلا قنبری نيز يکی از آنان است.

محمد حنيف دانشيار سخنگوی اين وزارت به آژانس خبرى گفت که در حال  حاضر، در سراسر کشور ۱۱۶ مرکز تداوی برای معتادين وجود دارد که سالانه ظرفيت تداوی بيش از ۴۰ هزار معتاد را دارد که از اين جمله ۳۰ درصد آن را زنان و اطفال تشکيل می دهد.

وى افزود که در کنار موجوديت ساير مراکز تداوی برای معتادان، مرکز ۱۵۰ بستر تداوی معتادين، برای زنان و اطفال نيز ايجاد گرديده و برخى زنان و اطفالی که در خيابان ها بودند، جمع آوری و جهت تداوی به اين مرکز انتقال يافتند.

موصوف از برگشت  دوبارۀ برخى افرار به اعتياد نيز نگرانى نموده گفت که عدم پذيرش خانواده ها، اقارب، بيکارى، فقر، و پائين بودن سطح آگاهی مردم در جامعه، از دلايلى است که برخى ها پس از تداوى  دوباره به اعتياد برگشت مى نمايند.

اما دانشيار افزود که وزارت مبارزه با مواد مخدر، تلاش دارد که از طريق  ملاامامان مساجد و مکاتب، خانواده ها را آگاه بسازند که افراد پس از تداوی، به حالت قبلی اش بر می گردد و بايد با آنان منحيث يک فرد سالم برخورد کرده و به آنها احترام داشته باشند.

 اقدام سفارت ايران براى فراهم نمودن تسهيلات لازم برای بازگشت عزتمندانه اين خانم معتاد

مسوول بخش رسانه ای سفارت ايران مقيم کابل، به آژانس خبری پژواک گفت که اگر ثابت شود که اين خانم ايرانی است و خواستار بازگشت به ايران باشد، تمام تسهيلات لازم به منظور ترک اعتياد و بازگشت عزتمندانه برايش فراهم می شود.

وی گفت که سفارت ايران به اطلاع همه اتباع کشورش که در افغانستان هستند، ميرساند که اگر دچار کدام مشکل باشند، به سفارت و نمايندگی های سياسی ايران مراجعه بکنند؛ تا نمايندگی های ايران در حل مشکلات شان در داخل افغانستان، اقدامات عملی را روی دست بگيرد.

طبق ارقام ارايه شده ازسوى وزارت مبارزه با مواد مخدر، در حال حاضر سه و نيم ميليون معتاد به مواد مخدر در کشور وجود دارد که ٢،٩ درصد آنان را زنان تشکيل ميدهند.

خدمات موسسات غيردولتى در قسمت تداوی معتادان:

قاسم زمانی مسوول نجات سنتر به پژواک گفت که در ايام زمستان مشکلات معتادان، افزايش می يابد که اخيراً شماری از آنان به دليل سردی هوا در زير پل ها، جان شان را از دست داده اند و ساير آنان نيز در معرض خطر اند.

وی افزود که موسسات غير دولتی و حکومت؛ از جمله معتادان، حدود سه تا پنج درصد آنان را تحت تداوی قرار می دهند و متباقی از خدمات بی بهره اند.

موصوف، همکاری مردم و خانواده ها را در از بين بردن اين پديدۀ شوم موثر عنوان کرده گفت تا زمانيکه شهروندان و خانواده ها در اين قسمت همکاری نکنند، هيچ پروگرامی نتيجۀ مثبت نخواهد داشت.

مسوول نجات سنتر افزود که اين مرکز و شماری از موسسات ديگر که در بخش تداوی معتادان کار می کنند،  درمورد آنعده زنانی که پس از تداوی ازسوى خانوادۀ هاى شان پذيرفته نمى شوند، با خانوادۀ شان صحبت می کنند و مدت يکسال با آنان در ارتباط می باشند.

به گفتۀ وی، اگر آنان از سوی خانوادۀ شان پذيرفته نشوند، اين زنان را به ساير موسساتی که در بخش خانم ها فعاليت دارند، معرفی می کنند و زمينۀ کار و بودو باش را برای شان مساعد می سازند.

نجات سنتر يک موسسه غيردولتى است که از مدت ۲۶ سال به اين طرف، در قسمت تداوى معتادين و دادن آموزش هاى حرفوى براى آنها و يا اعضاى خانواده هاى شان و آگاهى در مورد اضرار موادمخدر و بيمارى ايدز در شهر کابل، فعاليت دارد.

کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان:

کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، درحاليکه پديدۀ اعتياد به مواد مخدر را مار زهراگين در کشور خوانده می گويد که اخيراً تعداد زنان معتاد افزايش يافته است، ممکن معتادان زن مورد قاچاق، خشونت و تجاوزجنسی قرار بگيرند و به مرض HIV مصاب شوند و محراق مکروب در جامعه باشند.

ثريا صبحرنگ کميشنر کميسيون مستقل حقوق بشر، وضعيت کنونی معتادان مواد مخدر را مشقت بار خوانده گفت که اين افراد، از ابتدايی ترين حقوق بشری محروم اند و هر روز در هوای سرد جان هاى شيرين شان را از دست می دهند، دولت بايد هرچه عاجل به وضعيت آنان رسيدگی و از اين پديدۀ شوم جلوگيری کند.

اين کميشنر حقوق بشر، از کمبود پرسونل و کارکرد مراکز تداوی معتادين در کشور، ابراز نارضايتی کرده گفت: “در ولايات، مرکز جداگانه برای تداوی زنان معتاد وجود ندارد، در جايی که معتادان مرد نگهداری می شوند، يک اتاق آن را برای زنان اختصاص داده اند و درآنجا نيز وضعيت معيشتی زنان بسيار خراب است.”

وى، برگشت دوبارۀ معتادين را پس از تداوی، يک معضل بزرگ ديگر خوانده گفت که حکومت استراتيژی ندارد، به همين دليل آنان پس از تداوی دوباره به زير پل ها، با ساير معتادان می پيوندند.

 خانم صبحرنگ، با ذکر اينکه  کميسيون مستقل حقوق بشر؛عوامل اعتياد به  مواد مخدر و راهکارها را بخاطر جلوگيری و از بين بردن اين پديدۀ شوم، با دولت شريک نموده ، افزود که متاسفانه تاکنون، دولت هيچ اقدام بنيادى در اين خصوص انجام نداده است.

مشکل مواد مخدر و افزايش روزافزون معتادان،  چون مشکل تروريزم، به يک معضل کلان  ملى درکشور مبدل گرديده است، که گفته مى شود بيشتر عوامل بيرونى داشته و بايد عليه آن بعنوان مشکل فرامنطقوى، مبازرۀ مشترک بين المللى صورت گيرد.

طبق قانون مبارزه با قاچاق انسان و قاچاق مهاجران,  سوء استفاده از حالت آسیب پذیری یا مجبوریت با شیوۀ حیله و فریب، یک مثال صریح و روشن از قاچاق انسان است.

طبق قوانین افغانستان؛ قاچاق انسان جرم ميباشد، در ماده ۱۱ قانون مبارزه با قاچاق انسان و قاچاق مهاجران آمده است که اگر قاچاق ازسوى همسر، والدين و يا سرپرست قانونى صورت گيرد، به حبس طولانى مدت محکوم مى گردد.