کابل ( پژواک،۵سرطان ۱۳۹۵) : کودک ١٥ سالۀ که کارشاقه مانع رسيدن به يگانه هدف درزندگى اش گرديده، ميگويد برخى نهاد ها ورسانه ها با کارهاى نمايشى؛ اطفال درافغانستان را وسيلۀ براى معيشت شان قرارداده است .
اين کودک على نام دارد و٩ بهارزندگى خود را درکناردرس وتعليم به آموزش مهارت هاى تخنيکى موترسپرى کرده است .
علی را دریکی از ورکشاپ هاى ترميم موتردرحالى می يابم که با صورت ، دستها و سیمای چرکین از زیر بدنه موتری با نفس سوخته بیرون میشود .
به گردچشم های این پسرک حاله سیاهی حلقه زده ؛ گویا درون او را درد بزرگی می آزارد ، دستهایش را به همدیگر میزند تا خاکهایش دورشود و لبخند نه چندان محسوسی که روی لبهایش نقش می بندد ، نمایندگی از آن میکند که رضایت دارد تا با اوسرصحبت را بگشایم .
وی نام خود را علی میگوید و می افزاید که از شش سالگی در اینجا کا رمیکند.
او ميگويد، وقتی جدیدا شامل کار شده بود با وسایل میخانیکی در دکان بازی میکرد، چندین سال به خاطر اینکارش لت و کوب شده ودرد سیلی های داغ را برگونه های کوچکش احساس کرده است.
درحاليکه درد ونگرانى درسيماى على کاملا هويدا بود به صحبت هايش ادامه داده گفت، اینک با تحمل درد و اندوه فراوان و استشمام بو های زننده موبلایل و تیل های دیگرمسموم کننده کاررا بهتر از دیگر شاگردان فرا گرفته و اینک در برابر آن ، صاحب یکمقدار مزد بخور ونمیر شده است.
علی میگوید ۱۵سال دارد و متعلم صنف هشتم مکتب وزیرمحمد اکبرخان است، با مادر و چهار عضو دیگر فامیلش که از وی کوچکتر اند دریک خانه محقردر شهرارا کابل در بدل پنجهزار افغانی کرایه ماهوارخانه بود و باش دارند .
وی درحاليکه لبخند مليحى روی لبهایش نمايان بود افزود که به مشکل پول کرایه خانه و معیشت خانواده اش را فراهم میکند .
این پسر که يگانه نان آورخانواده اش ميباشد ومیخواهد در آینده انجنیر شود به آژانس خبری پژواک گفت : (( نسبت تراکم کارها و مسوولیت های کاری غیر ممکن است تا به هدف خودش برسد .))
علی درادامه گفته هايش ازبرخى نهاد ها ورسانه ها که کارهاى شان درقبال اطفال کشورنمايشى است گلايه دارد .
اين پسرک ازرسانه ويا نهادى ياد نکرد اما با زبان کودکانه ای خود گفت : (( ميگن اى دفترا پول زياد ازخارجى ها ميگيرن تا به کودکاى افغانستان کمک کنن اما هيچ کارنمى کنن. ))
على ازاين نهاد ها ورسانها ميخواهد تا به کارو سرنوشت اطفال درافغانستان صادقانه فکر کنند وکارهای شان در قبال آنها نمایشی نباشد .
این بچه ۱۵ ساله که عرق برجبینش تجمع نموده و با دستهایش آنرا می گسترد میگوید :((رسانه ها و نهاد ها مارا وسیله برای معیشت خود شان نسازن، باید تلاش کنن تا ما را از گودال بد بختی نجات بدهن.))
این پسرک در قبال اینکه کار شاقه مستری گری را روزانه به پیش میبرد میگوید که به رسامی هم علاقمند است و شبها با قلم زدن گفته های ناگفته اش را بگونه تصویر بروی کاغذ میکشد .
علی درادامه صحبت هایش درحالیکه آه گرمی ازسینه اش بدرمیشود به آژانس خبری پژواک گفت که اگر پدرش زنده میبود ویا حد اقل مادرش با سواد و کارمند دولت میبود، شاید ازاو چیزی ساخته میشد اما اینک همه آرزوهایش مانند یخی است که به آفتاب گذاشته شده باشد.
اعضاYou need to subscribe to view the full article. Please login or register a new account.










